زبان نوشته باید ساده و روشن باشد

زبان نوشته باید ساده و روشن باشد



نویسندگى به زبان ساده تکنیکى است که رعایت آن براى یک نویسندهىروزنامه بسیار حیاتى است. فراموش نباید کرد که نویسندهى روزنامه براىخوانندگانش معما طرح نمىکند. این موضوع حتى دربارهى مطالب فنى وتخصصى هم صادق است. به عبارتى نویسنده باید مطالب را حتى اگر سختىدر ذات نوشته باشد در قالب کلمات ساده بیان کند.

طراحى و بیان مطالب در قالب کلمات ساده و همه کس فهم چه در کلامشفاهى باشد یا مکتوب کار سادهاى نیست.

نویسندگى به زبان ساده تکنیکى است که رعایت آن براى یک نویسندهىروزنامه بسیار حیاتى است. فراموش نباید کرد که نویسندهى روزنامه براىخوانندگانش معما طرح نمىکند. این موضوع حتى دربارهى مطالب فنى وتخصصى هم صادق است. به عبارتى نویسنده باید مطالب را حتى اگر سختىدر ذات نوشته باشد در قالب کلمات ساده بیان کند.

زبان نوشتار حداقل باید این سه ویژگی را داشته باشد:

  • پرهیز از بکارگیری کلمات سخت
  • روشن و شفاف سخن گفتن
  • پرهیز از نوشتن جملات طولانى

پرهیز از بکارگیری کلمات سخت:

ممکن است نویسندگانى باشند که استفاده از کلمات مهجور و نامأنوس را به این دلیل که نوشتن آن منجر به افزایش سطح معلومات مخاطب مى‌شود، لازم بدانند و حتى آن را در جهت کارکرد آموزشى رسانه توجیه کنند، لکن باید توجه داشت که در بسیارى از مواقع مخاطب به لحاظ کمبود وقت و گرفتاری‌هاى روزمره، به راحتى و بدون آنکه متوجه مفهوم مورد نظر شود، از کنار واژه‌ها و جملات سخت ما خواهد گذشت.نویسنده روزنامه باید بداند کارش انتقال پیام در ساده‌ترین شکل ممکناست. وظیفه‌اش بالا بردن میزان هوش و معلومات ادبى مخاطب – حداقل از راه پیچاندن کلام نیست. حتى اگر واژه بیگانه‌اى در مقطعى از زمان ضرورت پیدا کرد و لازم شد در مقاله‌اى آن را به کار ببرید براى ساده کردن آن تلاش کنید. مثلاً واژه آبستراکسیون که نمى توان جایگزین کوتاهى براى آن در نظر گرفت و از طرفى باز کردن پرانتز براى ترجمه‌ى فارسى کلمه به لحاظ طولانى شدن، به موزونى نوشته لطمه خواهد زد. در چنین شرایطى لازم است نویسنده در جریان کامل مقاله مفهوم را به گونه‌اى براى مخاطب روشن کند. روزنامه نگاران به دلیل برخورد مداوم با واژه‌هاى حوزه‌ى کارى خود همواره در جریان این خطر قرار دارند که مخاطبان خود را نیز به اندازه خود نسبت به این واژه‌ها آگاه بدانند. در حالى که بویژه در نشریات یومیه ممکن است ما با مخاطبانى روبرو باشیم که به صورت موردى و در مقطعى از زمان به نوشته‌ى ما روى آورند. به طور مثال به جاى آن که بنویسیم:

گروهى از نمایندگان با اقدام به آبستراکسیون مانع تصویب لایحه افزایش اختیارات رئیس جمهورى شدند.

بهتر است بنویسیم:

گروهى از نمایندگان با ترک مجلس و از اکثریت انداختن آن (آبستراکسیون) مانع تصویب لایحه افزایش اختیارات رییس جمهور شدند.

جمله دوم علاوه بر آنکه مطلب را به خوبى انتقال داده، مخاطب را نیز بامعناى واژه‌ى بیگانه ى مرسوم در خبرها آشنا ساخته است.

روشنى و شفافیت پیام:

پیام را ساده، روشن مطرح کنید. تمرین ساده نویسى نهایتاً منجر به کسب مهارت‌هایى خواهد شد که نویسنده ى یادداشت را در بیان مفهوم کلى مقاله، به صورت روشن و شفاف قادر سازد. هر یادداشتى در جایگاه سرمقاله، یادداشت سیاسى یا مقاله ى تخصصى باید از پیچیدگى هاى معنایى بدور باشد. به این مثال توجه کنید:

روزى کارگر لوله کشى براى یک نمایندگى دفتر دولتى نامه اى نوشت و پرسید آیا استفاده از اسید هیدروکلوریک براى تمیزکردن لوله هاى آب زیانمند است؟

نمایندگى دولتى جواب داد سودمندى اسید هیدروکلوریک قابل بحث نیست ولى تأثیر فرسایشى آن قابل مقایسه با دوام عناصر فلزى نیست.این لوله کش از نمایندگى دولتى به خاطر تأیید استفاده از اسید هیدروکلوریک تشکر کرد. نمایندگى در جواب نوشت ما براى تولید رسوبات سمى و زیان آور ناشى از استفاده اسیدهیدروکلوریک هیچ مسولیتى را به عهده نمى‌گیریم و حدس مى‌زنیم که شما به عنوان یک روش معمول از آن استفاده مى کنید. بار دیگر این لوله کش از نمایندگى دولتى براى تأیید استفاده از هیدروکلوریک تشکر کرد. نهایتاً این نمایندگى کارشناس دیگرى را احضار کرد و او نوشت: «از هیدروکلوریک استفاده نکنید چون موجب فرسایش و سوراخ شدن لوله ها مى‌شود.»

نویسنده روزنامه نیز باید روش کارشناس دوم را در نوشته هاى خود لحاظ کند. به عبارتى بهترین مقاله، نوشت هاى است که خواننده را هنگام مطالعه دچار مشکل نسازد و او بتواند به راحتى مفهوم نظر نویسنده را دریابد بدونآنکه لازم باشد مقاله، پاراگراف یا جملهاى را دوباره خوانى کند. به این جمله توجه کنید!

فرایند اطلاع رسانى در واقع همان انتقال هویت هایى از جهان خارج به جهان نرم افزار انسان و همچنین انتقال آنچه که در ذهن انسان است به اذهان دیگر که اصول معناشناسى در این ارتباط شناخته نشود، اطلاع رسانى مطلوب انجام نمى‌شود.

هر خوانندهاى لازم است که به فراخور بیش از یک بار این جمله را بخواندتا منظور دقیق نویسنده را دریابد. به نظر مىرسد که نویسنده خواسته است چنین مفهومى را به ما منتقل کند:

فرایند اطلاع رسانى درست، یعنى انتقال مفهومى از ذهن انسانى به انسان دیگر، مستلزم شناخت اصول معناشناسى است.

برخى مواقع شفاف نبودن پیام در محتواى کلى آن نهفته است. بطور مثال یادداشتى مى خواهد ضعف دولت را در ارتباط با مبارزه با قاچاق موادمخدر، تکدى‌گرى، تورم و یا هر چیز دیگرى بررسى کند.

نویسنده بدلیل برخى ملاحظات حاضر نیست صراحتاً دلایل ناکارآمدى دولت را اعلام کند. سعى مى کند کلمات و جملات را در لفافه و یا کنایه بیان کند. بطوریکه نهایتاً مخاطب را گیج مى کند و تنها عده‌اى خواص متوجه منظور او مى شوند. اگر چه رعایت یک سرى اصول بنا به مقتضیات زمان و مکان و استفاده از زبان مناسب براى طرح برخى موضوعات نه تنها لازم بلکه از ضروریات نویسندگى براى مطبوعات است، لکن نویسنده روزنامه بایدبداند که ستون یادداشت، محل ارسال نامه ى خصوصى نیست و اگر قرارباشد نوشته ى او پیچیده و غیر قابل فهم باشد، کارکرد خود را براى روشنگرى از دست خواهد داد. یک اصطلاح معروف مى گوید: پیچیدگى باید در نگاه نویسنده باشد، نه در قلم او.

پرهیز از نوشتن جملات طولانى:

 یکى دیگر از راه‏هاى ساده نویسى پرهیز ازنوشتن جملات طولانى است. جمله بلند به شدت از میزان جذابیت‌‏هاى ‏نوشتارى مى‏‌کاهد. خواننده مقاله، در جریان مطالعه‏‌ى جملات طولانى دچارتنگى نفس مى‏‌شود و ممکن است از ادامه مطلب منصرف شود. جمله خوب‏ علاوه بر آنکه باید بار معنایى داشته باشد، باید به راحتى و در یک نفس خوانده‌ ‏شود. به بخشى از گزارش کارگاه روزنامه نگارى گابریل گارسیا مارکزGabriel Garsia Markez   توجه‏ کنید:

به صداى بلند شروع مى‏کند به خواندن بخش‌‏هایى ازمقاله‌‏هایمان؛ ویرایش زبانى مختصرى پیشنهاد مى‏‌کند. بعضى‏ جمله‏‌ها خیلى بلندند و گابو(مارکز) موقع خواندنِ آنها وانمود مى‏‌کند نفسش بند آمده است مى‏‌گوید باید از ویرگول‏‌هاى ‏تنفسى استفاده کنیم وگرنه هیپنوتیزم، درست ازکار در نمى‌‏آید. یادتان نرود که هر جا تپقى وجود داشته باشد خواننده بیدارمى‏شود و فرار مى‌‏کند و یکى از چیزهایى که خواننده را ازهیپنوتیزم بیرون مى‌‏آورد، از نفس افتادن است.

اگر مقاله‌‏اى نوشته‌‏اید، سعى کنید در پایان و هنگام دوباره خوانى، جملات‏ بلند خودتان را کوتاه کنید. خودتان را جاى مخاطب بگذارید و از شروع تاپایان یک جمله را یک نفس بخوانید، اگر هنگام خواندن به زحمت و تنگى‏نفس دچار شدید، بدانید که جمله طولانى و از استاندارد خارج شده است. به‏این جمله از یک یادداشت سیاسى مطبوعاتى توجه کنید!

سفر رئیس جمهورى آمریکا در نیمه اول ماه جولاى به خوبى‏نمایانگر این عینیت بود که ماهیت سیاست خارجى، اهداف و روش‏هاى مورد بهره بردارى در دولت محافظه کار جدید کنونى‏بر کاخ سفید، بیش از آن پیچیده و چند بعدى است که به راحتى‏در قالب هاى متداول و کلیشه‌‏اى امروزى که اکثر به وسیله روزنامه‏‌نگاران اروپایى مطرح مى‏کنند، بتوان جاى داد.

این جمله اگر چه ساده و بدور از پیچیدگى‏‌هاى کلامى است اما بلند و تاحدودى نفس گیر است، لذا مى‏توان آن را به دو جمله کوتاه‌تر تفکیک کرد:

سفر رئیس جمهورى آمریکا در نیمه اول ماه جولاى به خوبى‏ نمایانگر این عینیت بود که ماهیت سیاست خارجى، اهداف وروش‏‌هاى مورد بهره بردارى در دولت محافظه کار جدید پیچیده ‏و چند بعدى است. پیچیده‌‏تر از قالب‏‌هاى کلیشه‌‏اى و متداولى‏ که روزنامه نگاران اروپایى مطرح مى‏‌کنند.

اصولاً مطول نویسى جملات را نمى‏توان بیمارى نویسندگان مبتدى ‏دانست. بسیارى از نویسندگان پرکار – نگوییم حرفه‏ایى – نیز به این بیمارى ‏نوشتارى مبتلا هستند.ستون یادداشت‏هاى مطبوعاتى بهترین گواه این ادعا است. یکى از راه‏هاى‏پرهیز از نوشتن جملات طولانى،استفاده کمتر از کلمات و حروف ربط است.به این نمونه توجه کنید!

بدون شک کمتر هنرمند بزرگى در دنیا وجود داشته و دارد که ازهمان ابتدا بتواند ارزش مادى و معنوى آثارش را – در آینده -پیش‏بینى کند. تورق تاریخ هنر، این ارزشگذارى را در جایى مدیون منتقدان ‏تیزبین و در جایى دیگر مرهون حامیان و مجموعه داران دوراندیشى مى‏داند که مضاف بر شناخت پیچیدگى‌‏هاى کار هنرى، با دست گذاشتن روى یک هنرمند، رفته رفته آثار او رابه جایگاهى از بالایى و والایى مى‏‌رسانند که مرگ هنرمند(مولف) به معناى تولد واقعى و قطعى او محسوب مى‌‏شود واین خود مى‏تواند استعاره از بازگشتى بنیادى به عرصه ‏آفرینش هنرى باشد و نوعى ادامه و استمرار بى دغدغه و باشکوه حیات.

جمله اول در این متن به لحاظ کوتاهى قابل قبول است، اما جمله دوم‏ حقیقتاً نفس خواننده را مى‏‌گیرد و او را از پاى در مى‏ آورد. اکنون قرار است‏ نویسنده جمله دوم را بازخوانى و اصلاح کند:

تورق تاریخ هنر این ارزشگذارى را در جایى مدیون منتقدان‏ تیزبین و در جاى دیگر مرهون حامیان و مجموعه داران دوراندیش است. افرادى که مضاف بر شناخت پیچیدگى‏‌هاى کار هنرى، با دست‏ گذاشتن روى یک هنرمند، رفته رفته آثار او را به جایگاهى از بالایى و والایى مى‏‌رسانند. مرگ هنرمند (مولف) در چنین شرایطى است که معناى تولد واقعى و قطعى به خود مى‌‏گیرد و مى‏تواند استعاره از بازگشت ى‏بنیادى به عرصه آفرینش هنرى باشد. بازگشتى که ادامه و استمرار بى ‏دغدغه و باشکوه حیات است.

توجه کنید. جمله دوم به چهار جمله کوتاهتر با همان واژه‏‌هاى موردعلاقه‏‌ى نویسنده تغییر کرد و به جملاتى رساتر و قابل فهم‌‏تر مبدل شد. اگرنوشتن را به پله‌‏هاى یک ساختمان تشبیه کنیم. در متن اول ما پله‏‌هاى دو طبقه ‏ساختمان را در یک خط مستقیم قرار داده‌‏ایم. اگر براى هر طبقه فرضاً ۱۴ پله‏‌ در نظر بگیریم، مقابل رویمان ۲۸ پله در یک خط قرار دارد که ما را از قدم ‏گذاشتن بر پله‏‌ها منصرف مى‏‌کند و به لحاظ روحى و روانى نیز موجب ‏خستگى ما مى‏‌شود. در حالیکه تبدیل جمله طولانى به چهار جمله، مثل این ‏است که ما به ازاى هر هفت پله یک پاگرد براى مخاطب در نظر گرفته‌‏ایم که‏ مى‏ تواند در این پاگردها نفسى تازه کند. در این وضعیت او همواره تا انتهاى ‏پله بیست و هشتم در هر پاگرد فقط هفت پله مقابل روى خود مى‏بیند و به ‏لحاظ روانى نیز خستگى کمترى را احساس مى‏‌کند. اگر نویسندگى را تازه‏ شروع کرده‌‏اید سعى کنید جملات کوتاه را از همان ابتدا در دستور کار نوشتن ‏خودتان قرار دهید. اما اگر مطول نویسى جملات بعنوان ک عادت بد ملکه ذهن شما و نوشته‏ شما شده است. هنگام بازخوانى مجدد، حتماً جملات را کوتاه کنید.

دکتر احمد توکلی

 

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt