سبک فصل بندی در خبر نویسی پیشرفته

سبک فصل بندی در خبر نویسی پیشرفته



تکنیک تقسیم داستان به بخش‌های مختلف در خبرهایی که موضوع عمیقی دارند، بسیار کارآمد است. این ساختار را می‌توان در بسیاری از گزارش‌های فیچر و داستان‌های خبری گنجاند.

نکته اساسی در تکنیک فصل بندی، گنجاندن هر بخش در فصلی مجزا است، به گونه‌ای که هر یک لید و پایان خود را داشته، خواننده را مجبور به ادامه مطالعه کنند. یکی از راه‌های رایج در سازماندهی داستان‌های خبری فصل‌بندی شده، استفاده از نقطه نظرها است. برای مثال در داستانهایی که موضوع‌های بحث برانگیز دولتی از قبیل پیشنهاد‌های جدید دفن زباله را مطرح می‌کنند، می‌توانید هریک از گروه‌هایی را که درگیر یا تحت تاثیر این پیشنهاد هستند، در یک بخش مجزا بگجانید و به این ترتیب، به داستان شکل دهید. راه دیگری که اغلب برای سازمان‌دهی به داستان‌های فصل بندی شده به کار می‌رود، استفاده از قالب‌های زمانی است. به گونه‌ای که مثلا از زمان حال شروع و سپس برای اشاره به پیش‌زمینه به سمت گذشته حرکت می‌کنید، دوباره برای توسعه داستان به حال باز می‌گردید و با آینده، داستان را تمام می‌کنید. اگر چه این ترتیب، می‌تواند متغیر باشد. اما فصل آغازین، حتما باید حاوی یک نات گراف (پاراگراف مهره‌ای) باشد تا برای خواننده توضیح دهد که چرا اکنون قصد دارید این داستان را بنویسید.

این تکنیک در داستان‌های خبری که به شیوه روایی نوشته می‌شوند بسیار موثر است. برای دریافتن این‌که آیا داستان‌تان مناسب فصل‌بندی است یا خیر، برای آن چند عنوان فرعی(میان تیتر) انتخاب کنید. سپس ببینید که آیا برای هر عنوان جانبی، اطلاعات کافی در اختیار دارید تا آن را در یک فصل جدا بگنجانید؟

در مثال زیر برای نظم بخشیدن به هر بخش از ترکیبی از نقطه نظرات و فصل‌های زمانی استفاده شده است.

گزارش به شکل روایی و دراماتیک و به گونه‌ای نوشته شده که حادثه را بازساری کند. توجه کنید که چطور هر بخش در فصلی مجزا و با پایان‌های ضربه‌ای آورده شده است.

آنها زنده ماندند، اما به زندگی باز نگشته‌اند

بولدر- کلورادو: هفته‌ها پس از سانحه سقوط هواپیما، دیوید هوکر یادداشت‌های عاشقانه نامزدش را از این سو و آن سوی خانه خود پیدا می‌کند.در قفسه داروها:”دیوید، خیلی دوستت دارم.” در کشوی جوراب‌ها:”مواظب خودت باش.” در قفسه ظروف نقره‌ای: “دلم برایت تنگ شده می‌شود.”پنج ماه از زمانی که سوزان فایلر سوار پرواز ۲۸۲ یونایتد ایرلاین شد، می‌گذرد. هوکر به دقت تکه کاغذهای زرد رنگ را در جعبه‌ای تمیز کنج کمد لباس‌هایش جمع می‌کند قاب عکس فایلر هم روی میز است. کمی آن طرف‌تر او جعبه چوبی حاوی خاکستر پیکر نامزدش را نگه داشته است.

***

(این پاراگراف به شما می‌گوید که چرا شما اکنون این داستان را می‌خوانید)

کمتر از نیم ساعت به مقصد “دنور” مانده و گری پریست نمی‌تواند بخوابد. او یک فیلم را تماشا می‌کرد- اکنون حتی به خاطر نمی‌اورد چه فیلمی بوده – فیلم روی یک صحنه گیر کرد و ناتمام ماند: زنی از یک ماشین به بیرون پرتاب شد و برخورد او با سنگ‌فرش خیابان، پوست صورتش را برد. ناگهان دوباره نوزدهم جولای بود و “پریست” به سیوکس سیتی بازگشته بود؛ او به خاطر می‌آورد که چگونه خود را از لاشه هواپیما بیرون کشید، شروع به دویدن کرد. از مقابل تکه‌های هواپیما و چمدان‌های پراکنده مسافران گذشت، تکه فلزهای نیم سوز، جسد‌ آن پسر. سپس او به کریسمس می‌اندیشد و چشمانش هرگز بسته شدن را تحمل نمی‌کند.

***

(این بخش شامل اطلاعاتی است که بخش‌های مختلف را به هم متصل می‌کند.)

پنج ماه پیش آن دو با هم غریبه بودند . تنها وجه مشترک، مسافرت هر دو با یک هواپیما بود.

سوزان فایلر به اوهایو می‌رفت تا والدینش را با خبر نامزدی خود شگفت زده کند. گری پریست هم برای یک ماموریت کاری عازم شیکاگو بود.

هر دو در “دنور” سوار پرواز ۲۸۲ شدند. سوزان در صندلی شماره کی۳۱  و گری روی صندلی جی ۱۵ نشست. فایلر ۳۲ ساله جزو ۱۱۲ کشته شده سانحه و گری ۲۳ ساله جزو ۱۸۴ بازمانده آن بود.

برای آنانی که مستقیما درگیر سانحه بوده‌اند – خانواده و دوستان قربانیان، بازماندگان و خانواده‌های آنها – حتی تعطیلات و استراحت هم به کار نیامده است، چون برای آنها ثابت شده که زمان، ترمیم کننده زخم‌ها نیست…

پنج ماه پس از سانحه، دیوید هوکر و گری پریست هر جند یکدیگر را نمی‌شناسند اما در یک اندوه شریک‌اند.

***

( در این بخش دیوید هوکر به ما می‌گوید که چه‌طور با نبود نامزدش کنار آمده است.)

هر شب، دیوید هوکر در اتاق خوابش قدم می‌زند. شمعی روشن می‌کند و یاد سوزان فایلر را در روزگارش سهیم می‌کند.

اندکی پس از سانحه، یکی از دوستان هوکر به او نصیحت کرد که به جای تاسف، از روح فایلر کمک بخواهد.

هوکر می‌گوید: از سوزان خواستم که به کالبد من بیاید، با من زندگی کند و درون من زنده بماند. از آن به بعد، احساس کردم از درون با تغییری دراماتیک روبه‌رو شده‌ام . احساس می‌کردم تمام این انرژی به درون من انتقال یافته است.

هوکر پس از آن‌که شمع را روشن می‌کند،‌قدری به درگاه خداوند دعا می‌کند، سپس نگاهی به یادداشت‌های عاشقانه‌ای که از نامزدش به جای مانده می‌اندازد ؛ آن‌گاه به پنج قاب عکسی که روی کمد لباس‌ها گذاشته خیره می‌شود.

***

(این بخش نشان دهنده نقطه نظرات گری است.)

گری پریست متعجب است: چرا مردم این طور رفتار می‌کنند؟ او از یکی از دهشتناک‌ترین سوانح هوایی در تاریخ آمریکا جان سالم به در برده است.گری شاهد تصاویری بود که اکنون پاهایش را لرزان کرده‌اند. تصاویری که تا آخر عمر فراموش نخواهد کرد.

پس دلیلی ندارد که همه او را خوش شانس بدانند.” گری معترض است: با این حرف‌ها گویی مرا نیشگان می‌گیرند.” آنها می‌گویند: بیا بینگو بازی کن بیا بلیت بخت آزمایی بخر. تو خوش شانسی . حرف‌هایشان مانند پتکی در سرم صدا می‌دهد.

فکر نمی‌کنم خوش شانس بوده باشم. اگر شانس داشتم اصلا سوار آن هواپیما نمی‌شدم. اگر شانس در کار بود هیچ کس سوار نمی‌شد.

***

آنها با هم غریبه‌اند، اما گری پریست دوست دارد به دیوید هوکر بگوید او هم در غم مرگ سوزان فایلر، سوگوار است.

پریست می‌پرسد: لطفی در حقم می‌کنید؟ می‌توانید از جانب من به تمام آنانی که عزیزی را از دست داده‌اند و آنان که جان سالم به‌در برده‌اند، بگویید کریسمس مبارک؟ می‌توانید به آنها بگویید که به یادشان هستم، دوستشان دارم و برایشان دعا می کنم؟

کن فیوس، رجیستر

به نقل از کتاب خبرنویسی پیشرفته

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt