تئوری‌ها و مبانی تحولات تحقیقی رسانه‌ها

تئوری‌ها و مبانی تحولات تحقیقی رسانه‌ها



همراه با گسترش فن‌آوری‌های ارتباطی و ظهور تأثیرات گسترده‌ی آنها در عرصه‌ی اجتماعی، پرداختن به روش‌شناسی علوم اجتماعی و ارتباطی یکی از دلمشغولی‌های دانشمندان این حوزه از علم بوده است. به طوری که در سراسر قرن بیستم، آنها سعی در تدوین یک روش مطلوب برای بررسی رسانه‌ها، محتوا و نقش آنها در جامعه داشته‌اند. به […]

همراه با گسترش فن‌آوری‌های ارتباطی و ظهور تأثیرات گسترده‌ی آنها در عرصه‌ی اجتماعی، پرداختن به روش‌شناسی علوم اجتماعی و ارتباطی یکی از دلمشغولی‌های دانشمندان این حوزه از علم بوده است. به طوری که در سراسر قرن بیستم، آنها سعی در تدوین یک روش مطلوب برای بررسی رسانه‌ها، محتوا و نقش آنها در جامعه داشته‌اند.
به طور کلی، می‌توان گفت هر چه فناوری‌های ارتباطی پیشرفت کرده و توسعه یافته‌اند روش‌های تجزیه و تحلیل محتوای پیام‌های رسانه‌ای نیز تکامل بیشتری پیدا کرده‌اند. از طرفی بعد ارزشی تأثیرات آنها نیز متحول شده است. به طوری که دیگر به تأثیرات صرفاً رسانه‌ای با دیده‌ی تردید نگریسته می‌شود و دیدگاه‌های انتقادی در مورد نقش رسانه‌ها و تأثیر اجتماعی آنها در حال گسترش است. در این مقاله ابتدا سعی می‌شود تحول روش‌شناسی تحقیقی بررسی شود و سپس تغییرهای متنوع در دیدگاه‌های ارزشی نسبت به نقش و تأثیر رسانه‌ها مطالعه گردد.

بررسی سیر تحول روش‌های تجربی تحلیل پیام‌های ارتباطی

پیشرفت‌ فناوری‌های ارتباطی در قرن بیستم، نوع مالکیت رسانه‌ها و نحوه‌ی مدیریت آنها، تنوع موارد استفاده از رسانه‌ها به ویژه در حوزه‌ی تجاری، استفاده‌ی دستگاه‌های قدرت از رسانه‌ها برای جهت‌دهی به افکار عمومی و تکامل فنون روزنامه‌نگاری و … همه باعث شدند تا روش‌های تحقیق سنتی مثل تفسیر یا هنر تعبیر متون جای خود را به روش‌های بررسی نوین‌تری بدهند تا از این طریق بتوان پیام‌های ارتباطی را بهتر مورد سنجش و بررسی قرار داد.
در حقیقت، می‌توان گفت تحقیقات ارتباطی در دهه‌های اخیر به دلایل متعددی از روان‌شناسی اجتماعی برای انجام وظیفه‌ی بهتر، بیشتر از رشته‌های نزدیک آن مثل جامعه‌شناسی، روان‌شناسی و مردم‌شناسی تأثیر پذیرفته‌اند و اهمیت دادن مخاطب در چرخه ارتباطی و تأکید نظریه‌های جدید ارتباطی بر انتخابگر بودن او باعث شده‌اند تا از فنون تجربی پیشرفته‌ای که در روان‌شناسی اجتماعی نصیب آن شده است، برای شناخت مخاطب و بررسی رفتارهای او بهره‌گیری فراوانی شود. برای نمونه، برای درک اثرهای ورود یک وسیله ارتباطی به یک گروه اجتماعی یا تأثیر یک برنامه بر مخاطبان، واکنش اشخاص مطالعه می‌شود و از طریق تحقیقات مبتنی بر روش آزمایش می‌توان به نتیجه قابل قبولی دست یافت.
با این حال، مشکلات عمده‌ای وجود دارد که ما را از پذیرش تام و تمام تحقیقات تجربی منع می‌کند: یکی این که تا چه میزان تجربه‌ی آزمایشگاهی با واقعیت انطباق دارد و می‌توان به نتیجه‌ی تحقیقات اعتماد کرد. از سویی، مشکل عمده‌ی دیگر در روش تجربی، مصنوعی بودن موقعیت تجربی و وارد کردن متغیرهای متعددی در جریان آزمایش است. در اینجا، محقق از معرف‌های گوناگون بهره می‌گیرد تا مفهومی را القا کند و سعی می‌کند برخی ویژگی‌های گروه را به طور مصنوعی ایجاد کند. حتی نحوه‌ی ارائه چزی که از آزمایش‌شوندگان خواسته می‌شود بر عملکرد آنها تأثیر می‌گذارد.
امروزه، مشخص شده است که رمزها و چگونگی ارائه پیام بر مخاطب تأثیر روانی زیادی می‌گذارد که این نتیجه‌ی واقعی آزمایش را با بحران مشروعیت روبه‌رو می‌کند.
در اینجا، برای فهم بهتر تحولا‌ت روش‌های بررسی پیام‌ها لازم است به روش تحلیل محتوا به عنوان یکی از روش‌های تجربی بررسی پیام‌های ارتباطی توجه کنیم که بسیار استفاده شده است.
همان طور که گفته شد، تحلیل محتوا یکی از روش‌های تحقیق تجربی است که گرچه دارای قدمت طولانی است اما تا به امروزه تحول زیادی را تجربه کرده و پیشرفت زیادی کرده است، به طوری که امروز تلاش می‌کند معانی پنهان گفتار را نیز بررسی کند. تحلیل محتوای پیام‌های روزنامه‌ها در ابتدای قرن بیستم با تلاش‌های مکتب روزنامه‌نگاری کلمبیا آغاز شد و این روش در آمریکا تری کرد. در این دوره، فهرست عناوین مختلفی تهیه شد و تحول یکی از مطبوعات مورد توجه قرار گرفت و میزان هیجان‌بخشی مقالات آن اندازه‌گیری شد. همچنین هفته‌نامه‌های روستایی و روزنامه‌های شهری مقایسه شدند.
جنگ جهانی اول به کاربرد تحلیل محتوا روی تبلیغات سیاسی اهمیت داده است به طوری که این امر در دومین جنگ جهانی نیز مورد توجه قرار گرفت. در این دوره، تلاش‌های «هارولد لاسول» در این حوزه، نام او را به عنوان پیشتاز این روش تحقیق جاودانه کرد. او در دهه‌ی دوم قرن بیستم تحلیل‌های گوناگونی از مطبوعات و تبلیغات به عمل آورد و نتایج آن را در سال ۱۹۲۷ تحت عنوان «‏فنون تبلیغات سیاسی جنگ اول» منتشر کرد. او بعدها تلاش‌هایی را روی تحلیل نمادها و اسطوره‌شناسی‌های سیاسی در دانشگاه شیکاگو ادامه داد.
در اواخر نیمه‌ی اول قرن بیستم، «سیاست» گسترده‌ترین حوزه برای به‌کارگیری روش تحلیل محتوا به شمار می‌رفت و این به دلیل جنگ دوم جهانی و پیامدهای گسترده‌ی آن بود. محققان و تحلیل‌گران پیام‌های ارتباطی در طول جنگ جهانی دوم به دولتمردان آمریکا برای شناسایی رسانه‌های مغرب که به نفع نازیسم پیام منتشر می‌کردند، کمک زیادی کردند.
آنها تحقیقات گروهی وسیعی در این حوزه انجام دادند، به طوری که ده محقق برجسته که از بنیان‌گذاران این روش تحقیق به شمار می‌روند از جمله «لاسول» و «دوسولاپول» در یک بررسی تحت عنوان «زبان سیاستمداران، تحقیق در معنی‌شناسی کمی» شرکت کردند.(۱)
در اواخر دهه‌ی ۱۹۴۰، قواعد تحلیل محتوا توسط برلسون و لازارسفلد که بررسی‌های وسیعی در مورد رادیو و سایر وسایل ارتباطی جمعی آمریکا آغاز کرده بودند، تعیین شد و برلسون در این دوره مؤفق شد بهترین تعریف را از تحلیل محتوا ارائه دهد. او در تعریف تحلیل محتوا می‌گوید: «تحلیل محتوا یک فن تحقیق برای توصیف عینی، منظم و مقداری محتوای آشکار ارتباط است».(۲)
تلاش‌های لازارسفلد و همکارش برلسون در تاریخ شکل‌گیری روش تحلیل محتوا از اهمیت خاصی برخوردار است. لازارسفلد که از جامعه‌شناسان معروف به شمار می‌رود، در سال ۱۹۰۱ در وین متولد شد و در سال ۱۹۴۰ به استادی دانشگاه کلمبیا رسید. او که صاحب صدها مقاله و دست کم بیست اثر ارزشمند علمی در حیطه‌ی جامعه‌شناسی و ارتباطات است، بر روش‌های ریاضی و فنون تحقیق تأکید داشت. به اعتقاد وی «جامعه‌شناسی تنها در صورتی قادر خواهد بود که واقعیت‌های اجتماعی را به شکل علمی ارائه دهد که با ساختن متغیرها و شاخص‌ها و تفسیر آماری و دسته‌بندی عناصر جزئی و موضوعات سنجش‌پذیر، به شکل جدول‌های چندبعدی و پیچیده از واقعیت دست یازد».(۳)
شیوه‌های تجزیه و تحلیل طبقات پنهان، مطاحبه‌ی پانل و شیوه‌های بررسی در مورد نقش وسایل ارتباط جمعی در شکل‌گیری افکار عمومی و تصمیم‌گیری در انتخابات از روش‌های کاربردی لازارسفلد و همکاران دانشگاهی اوست که جامعه‌شناسی و همچنین ارتباطات از این بحث خود را مدیون او می‌دانند.
لازارسفلد در بررسی‌های خود برخلاف برخی از تجربه‌گرایان محض که گروه انسانی را در مجموع در نظر می‌گرفتند و سعی داشتند نظریه‌های خود را به طور کلی تعمیم دهند تمایل داشت که گروه را همچون توده‌ای از افراد منفرد در نظر بگیرد.
با این که در این دوره بر لزوم عینی بودن تأکید فراوانی می‌شود، اما در اواسط قرن بیستم که جنگ خاتمه پیدا کرد، تحلیل محتوا یک روش ناکارآمد و بدون صرفه معرفی شد. جای تعجب اینجاست که این موضوع از زبان کسانی مطرح می‌شود که از تنظیم‌کنندگان قواعد تحلیل محتوا به شمار می‌روند. برلسون، ژانیس، لاسول، لیت، لیتز و دوسولا پول این روش را کنار می‌گذارند و حتی برلسون در جایی می‌گوید: «روش تحلیل محتوا به عنوان یک روش خصوصیتی سحرآمیز نیست و کم اتفاق می‌افتد به اندازه‌ی کوششی که در آن به کار می‌رود بتوان از آن نتیجه گرفت و گاه به نتایج کمتری دست می‌یابیم».(۵)
اما در سال ۱۹۵۵، با برگزاری کنفرانس «آلرتون» در «ایلنیوی» و انتشار برخی از گزارش‌های کنفرانس در سال ۱۹۵۹ توسط «دوسولاپول» راه‌حل‌های روش‌شناختی روشنگر راه شد و تحلیل محتوا مجدداً مورد توجه قرار گرفت و به دومین دوره‌ی شکوفایی خود قدم گذاشت.
در حوزه‌ی روش‌شناختی، بررسی‌های دیگری نیز انجام شد. از ۱۹۵۰ به بعد، به دو مفهوم «تحقیقات نمایشی» و «تحقیقات وسیله‌ای» برخورد می‌کنیم.
مفهوم اول از سوی «اوزگود» و مفهوم دوم توسط دو محقق به نام‌های «آژرژ» و «ژمال» مطرح شد. «دوسولاپول» در تعریف این دو مفهوم می‌گوید: «نمونه‌ی نمایشی بدین معنی است که در پیام‌های ارتباطی مسأله مهم عبارت است از آنچه به وسیله‌ی محتوای داده‌های لغوی آشکار می‌شود؛ یعنی چیزی در کلمات پیام، معرف‌های معتبر را مشخص می‌کند و تحلیل‌گر بدون در نظر گرفتن موقعیت‌ها فقط به پیام توجه دارد. نمونه‌ی وسیله‌ای به طور خلاصه به این معنی است که مسأله مهم آن چیزی نیست که صورت ظاهر پیام در مرحله‌ی اول می‌گوید بلکه با توجه به قرائن و موقعیت‌ها، پیام آن چیزی است که کلمات حامل آن هستند».(۶)
تحول عمده‌ی دیگری که در اوایل نیمه‌ی دوم قرن بیستم رخ داد تصحیح روش‌های سابق توسط «اوزگود» بود، او «تحلیل ارزش‌های یک پیام» و همچنین «تحلیل رخدادهای توام» را ارائه کرد. «اندازه‌گیری معانی» کار مهم دیگری است که در این دوره انجام شد.
با این توصیف، آنچه تحلیل محتوا را به عنوان یک روش تحقیق عمری دوباره بخشید، دو تحول عمده در نگرش‌هایی بود که نسبت به این روش وجود داشت. اول این که در این دوره، روی عینی بودن نرمش بیشتری پیدا شد و محققان، آمیختن فهم و استنباط بالینی را با داده‌های آماری بهتر قبول کردند. تحول عمده‌ی دیگر این بود که روش تحلیل محتوا جنبه‌ی استنباطی پیدا کرد و فقط به عنوان روشی توصیفی در نظر گرفته نمی‌شود.
ورود کامپیوتر به عرصه‌ی تحقیقات در دهه‌ی ۱۹۶۰، توجه به نشانه‌شناسی و ارتباطات غیرکلامی و قاطعیت بررسی‌های زبان‌شناختی، پدیده‌های عمده‌ای هستند که بر رشد و توسعه‌ی تحلیل محتوا تأثیری عمیق گذاشت. همراه با گسترش فناوری‌های ارتباطی و همچنین تحول نظریه‌های «تأثیرپذیری مخاطب» و اهمیت دادن به انتخابگر بودن او، فنون تحقیق و تحلیل محتوا نیز رو به توسعه نهاد. در بررسی سیر تاریخی تحلیل محتوا، پنج فن گوناگون قابل شناسایی است که عبارتند از:

  • تحلیل مقوله‌ای
  • تحلیل سنجش
  • تحلیل بیان
  • تحلیل نحوه‌ی بیان
  • تحلیل گفتمان.

در تشریح فن «تحلیل مقوله‌ای» می‌توان گفت که این نوع از تحلیل اگر چه قدیمی‌ترین نوع تحلیل به شمار می‌رود اما از نظر کاربرد، بیشترین میزان استفاده را دارد. «تحلیل مقوله‌ای بر پایه‌ی عملیات برش متن در واحدهای مشخص و سپس «طبقه‌بندی» این واحدها در مقوله‌هایی قرار دارد که بر حسب مشابهت طبقه‌بندی شده‌اند».(۷)در حقیقت، آنچه امروزه در مبتدیان «تحلیل محتوا» با این عنوان شناخته می‌شود، همان تحلیل مقوله‌ای است.

«تحلیل سنجش» که قصد دارد برخوردهای سخنران را در موضوعاتی که درمورد آن اظهارنظر می‌کند ارزیابی کند، در سال ۱۹۵۶ توسط سه محقق برجسته به نام‌های «اوزگود»، «ساپورتا» و «نونالی» ارائه شد. در این فن تحلیل محتوا، اساس بر این است که زبان به طور مستقیم بیانگر و معرف شخصی است که از آن استفاده می‌کند. به همین دلیل به مفهوم زبانی که همین فن تحلیلی بر پایه‌ی آن استوار است «زبان نمایشی» گفته می‌شود.
تحلیل سنجشی که به نظر اوزگود از فنون پرزحمت و دشوار به شمار می‌رود، طی چهار مرحله صورت می‌گیرد:

  1. ابتدا ترکیب‌های بیانی سنجش شناسایی می‌شوند.
  2. در مرحله‌ی دوم، موضوعات برخورد شناسایی و جداسازی می‌شوند.
  3. در مرحله‌ی سوم، جملات بیانی تنظیم و رمزگذاری می‌شوند.
  4. در آخرین مرحله، رمزگذار با جهت دادن مثبت یا منفی به رابط‌های کلامی، شدت این جهت را روی یک طیف هفت قسمتی مشخص می‌کند.

«تحلیل بیان» که روی عناصر و ساختارهای صوری بیان انجام می‌شود توسط «دون روگ» ارائه شد. اگرچه این فن هنوز به حد کمال خود نزدیک نشده است، به دلیل کاربرد وسیع و ساده‌ی آن مورد توجه قرار دارد. تحلیل بیان ساختارهای صوری دستوری «تحلیل نحوی»، طرز قرار گرفتن اجزای نطق «تحلیل منطقی» و فراموشی‌ها و اشکال‌های نطقی «تحلیل عناصر صوتی غیرنوعی» را بررسی می‌کند.

«لورنس باردن» در مورد فن دیگر تحلیل، یعنی تحلیل نحوه‌ی بیان، اعتقاد دارد: در تحلیل نحوه‌ی بیان، شاخص‌های به کار رفته، معنی شناختی نبوده‌اند بلکه از نوع شاخص‌های صوری هستند (فهرست دال‌ها و سازماندهی آنها)، با این وصف چون هدف، گذر سطحی دیگر از محتوا از طریق شکل محتوا و به طور مستقیم است، تحلیل نحوه‌ی بیان در حیطه‌ی تحلیل محتوا قرار می‌گیرد.(۸)

از فنون تحلیلی دیگر «تحلیل گفتمان» (سخن‌کاوی، تحلیل کلام، تحلیل گفتار) است که گرایشی تحقیقی است و سعی دارد از روی اثرات ظاهری گفتار، ساختار تولید و رابطه‌ی کلی آن را مطالعه کند. این فن تحقیق و بیشتر در قالب جامعه‌شناسی گفتار بررسی می‌شود از اواسط دهه‌ی ۱۹۶۰ تا اواسط دهه‌ی ۱۹۷۰، در پی تغییرات گسترده‌ی علمی ـ معرفتی در رشته‌هایی چون انسان‌شناسی، قوم‌نگاری، جامعه‌شناسی خرد، روان‌شناسی ادراکی و اجتماعی، شعر، معانی بیان، زبان‌شناسی، نشانه‌شناسی و سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی علاقه‌مند به مطالعات نظام‌مند ساختار و کارکرد و فرآیند تولید گفتار و نوشتار ظهور کرده است.(۹)

همان طور که گفته شد این فن تحلیلی تلاش می‌کند بین شرایط تولیدکننده‌ی گفتار و ظاهر نمایشی کلام ارتباط برقرار کند و خود را جانشین صورت‌های دیگر تحلیل محتوا کند. در حقیقت، می‌توان گفت تحلیل گفتمان سعی دارد با مطالعه‌ی عوامل بیرون از متن به ترکیب فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و … دست پیدا کند و کاری فراتر از تحلیل‌های سنتی ارائه دهد. این تلاش تحلیل گفتمان از علاقه‌ی واضعان این فن به نظریه‌های ایدئولوژیکی و تاریخ علوم نشأت می‌گیرد.
تحلیل گفتمان که یکی از روش‌های کیفی مطرح در حوزه‌های مختلف ارتباطات، زبان‌شناسی انتقادی، علوم سیاسی و اجتماعی به شمار می‌رود سعی دارد رابطه‌ی بین تشکیل ایدئولوژی و تشکیل گفتار و شرایط را تولید کند. این مسأله نشان‌دهنده‌ی تأثیرپذیری واضعان این فن از مطالعات «آلترسو» است که رسانه‌ها را «دستگاه ایدئولوژیک دولت» می‌دانست.
«لورنس باردن» مؤلف کتاب تحلیل محتوا، تحلیل گفتمان را پروژه‌ای نابالغ می‌داند که جنبه نظری پرمدعایی دارد. او سپس به تشریح دیدگاه‌های واضعان این فن می‌پردازد و می‌گوید: آنها اعتقاد دارند گفتار نه تنها تحت تأثیر مرجع است بلکه با وضعیتی که تولیدکننده‌ی گفتار در بطن روابط قدرتی در جامعه دارد و با رابطه‌ای که با گیرنده‌ی گفتار دارد، مشخص می‌شود. فرستنده و گیرنده‌ی گفتار جایگاهی در ساختار تشکیل اجتماعی دارند. برای مثال فرستنده یا گیرنده دارای جایگاهی در ساختار تشکیل اجتماعی دارند. برای مثال فرستنده یا گیرنده دارای جایگاهی در ساختار تولید اقتصادی هستند؛ آنها کارفرما، کادر اداری و کارگر در مؤسسه‌ای اقتصادی هستند. این چنین موقعیت‌هایی روی گفتار تولید شده‌ مؤثر نیستند. این «جایگاه‌ها» در جریانات گفتاری وجود دارند و در آنها ایفای نقش می‌کنند.(۱۰)

اگر چه «لورنس باردن» روزی تحلیل گفتمان را فنی می‌دانست که دارای هدف بلندپروازانه فریبنده و خیالی است و برای آن تأسف می‌خورد، عدم توقف این فن در حوزه‌ی زبان‌شناسی و ورود آن به حوزه‌ی مطالعات فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و گسترش آن در حوزه‌ی تحلیل‌های انتقادی به آن وجهه‌ای علمی و عملی بخشیده است. این فن پیشرفت خود را مدیون تلاش‌های دانشمندانی چون «میشل فوکو»، «ژاک دریدا»، «میشل پشو» و متفکران انتقادنگری چون «آلتوسر» و «گرامشی» و اندیشمندان مکتب فرانکفورت می‌داند.

فن تحلیل گفتمان بر پایه‌ی اصولی چون آماده‌سازی و تجزیه‌ی گفتار، جست‌وجوی وابستگی‌های کارآمد در عبارات و بین عبارات، بررسی وابستگی‌های کارآمدی داخل جمله‌ها و تبدیل جمله‌ها به واحدهای کوتاه، طبقه‌بندی و رمزگذاری روابط دوگانه‌ی جملات و تحلیل وابستگی‌ها استوار است.
در حقیقت، باید گفت فن تحلیل گفتمان به دلیل ناکارآمدی روش‌های دیگر تحلیل محتوا در دستیابی به لایه‌های پنهان متن و فراتر رفتن از سطح عینیت‌ها وارد حوزه‌ی بررسی پیام‌های ارتباطی شد و این را باید برخاسته از مقتضیات زمان و توجه متفکران معاصر به بحث‌های انتقادی در مورد رسانه‌ها دانست.

 

نویسنده: علی‌اصغر کیا (مدیر گروه و استادیار ارتباطات دانشگاه علامه‌طباطبایی)
منبع: فصلنامه‌ی پژوهش و سنجش، شماره‌ی ۳۲، زمستان ۱۳۸۱، سال نهم.

 

 

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt