تعزیه؛ گونه‌ای از ارتباطات سنتی در ایران

تعزیه؛ گونه‌ای از ارتباطات سنتی در ایران



سال ۸۱ بود و شبی زمستانی. ساعتی را هم‌‌صحبت شده بودیم با حسن فتحی که مجموعه تلویزیونی شب دهم او با اقبال بینندگان سیما رو‌به‌رو شده بود. محور بودن تعزیه در آن مجموعه برای روایت داستان موجب شد تا گپ و گفت ما بیشتر درباره این هنر نمایشی باشد و در آن میان پرسیدم: عناصری […]

سال ۸۱ بود و شبی زمستانی. ساعتی را هم‌‌صحبت شده بودیم با حسن فتحی که مجموعه تلویزیونی شب دهم او با اقبال بینندگان سیما رو‌به‌رو شده بود.

محور بودن تعزیه در آن مجموعه برای روایت داستان موجب شد تا گپ و گفت ما بیشتر درباره این هنر نمایشی باشد و در آن میان پرسیدم: عناصری چون بی‌ریا بودن تعزیه، میدانی بودن آن، موسیقی ویژه‌اش، نوع خوانش اشعار اشقیا و اولیا، پیام‌دار بودن رنگ‌ها و حرکت‌ها در این نمایش و… از ویژگی‌های هنر تعزیه است. در این میان شما کدام عنصر را برجسته‌تر و مهم‌تر می‌پندارید؟

چنین پاسخم گفت که: ویژگی‌هایی که گفتی همه بیانگر این نکته است که تعزیه نمایشی به‌شدت نمادین بر مبنای رمزها و نشانه‌هاست که هر یک از این نمادها واقعیتی را بیان می‌کند، اما به‌نظر من آنچه بیشتر باید بر آن تکیه شود، عنصر ایرانی بودن در نمایش تعزیه است. فراموش نکنیم که تعزیه از یک سو تاریخ حوادث جانگداز کربلاست و از سوی دیگر بیان نمادین تاریخ اجتماعی مردم ایران است.

روان‌شناسی ایرانی، رنج‌های انسان ایرانی در گذر تاریخ، ظلم‌هایی که بر این ملت رفته است، حوادث، مصایب و محرومیت‌های گوناگونی که در تاریخ پر درد این ملت بر آنان روا شده است، همه به شکلی نمادین و هنرمندانه در اینگونه از نمایش قابل شناسایی و ردیابی است و در شب دهم هم بر این وجه از ویژگی‌های تعزیه تأکید شده بود.

تعزیه در کنار شیعی بودن، ایرانی است و به شکلی نماد‌گونه مبین روان‌شناسی، خو، خصلت، رنج‌ها و دردهای انسان محروم تاریخ اجتماعی ماست. درست می‌گفت فتحی. تعزیه، هنری ایرانی است که باورهای ایرانیان کهن در تقسیم جهان به ۲ گستره نیکی و بدی در آن نمود یافته است؛ یک سو اهوراییان و دیگر سو اهریمنان. یک‌سو زیبایی و سوی دیگر زشتی و پلیدی.

برخی تعزیه را برآمده از سنت چندهزارساله مغ‌کشی دانسته‌اند. تشریفاتی نمایشی که هرودوت و دیگر مورخان یونانی به آن اشاره کرده‌اند و گفته‌اند که ایرانیان هر ساله به‌یاد قتل اسمردیس مغ و یارانش چنین رسمی را به‌جا می‌آورده‌اند.برخی دیگر نیز تعزیه را برآمده از نوحه‌خوانی ایرانیان در سوگ قهرمانشان سیاوش می‌دانند که پیشینه‌ای دراز در این دیار دارد و فرجام غم‌انگیز او به‌دست تورانیان را مایه اینگونه از سوگواری برشمرده‌اند.

هر‌چه بود، این تشریفات در مذهب شیعه رسمیت یافت و به‌ویژه از عهد دیلمیان تا دوره صفویان و  قاجاریه  گسترش و تکامل پیدا کرد و در همه این دوره‌های تاریخی داستان اصلی آن، سرگذشت آدمیانی پاک‌سرشت بوده است که دلیرانه و تا آخرین دم حیات خویش به نبرد با ظلمت و جهل پرداخته‌اند و شهید شده‌اند.

و در ایران شیعی، چه رویدادی شایسته‌تر از واقعه کربلا برای ترسیم رویارویی خیر و شر و چه پاک‌سرشتی برتر از حسین(ع) و یارانش؟تعزیه با ترکیبی درهم‌تنیده از موسیقی و نمایش، گونه‌ای برجسته از ارتباطات سنتی در ایران است که بی‌واسطه در میان مخاطبان به اجرا در می‌آید و به پیام‌رسانی می‌پردازد.

ارتباط‌گران در هنر تعزیه، با چیرگی بر ۲ هنر موسیقی و نمایش و با بهره‌گیری از انواع نمادها و نشانه‌ها –چه در میان عناصر صحنه مانند شمشیر و نیزه و مشک آب و چه در انتخاب رنگ پوشش نقش‌خوانان، پیام گسستن سره از ناسره را به مخاطب عرضه می‌کنند.

ایفاگران نقش‌ها در تعزیه، شعر و نقالی و موسیقی را با سوگواری در هم می‌آمیزند تا صحنه نبرد خیر و شر، تضاد ابدی نور و تاریکی، جدایی راه سعادت از شقاوت و رویارویی همیشگی دو نیروی خوبی و بدی را با بازخوانی یک رخداد تاریخی به تصویر بکشند و از مخاطب بخواهند جای خود را در زمان حاضر بازشناسد که در صف اولیاست یا اشقیا.

در تعزیه، مرزبندی‌ها به‌شدت تفکیک شده است و در همه جای روایت تضادی آشتی‌ناپذیر دنبال می‌شود بدان‌سان که حتی شخصیتی مردد و زردپوش همچون حر نیز که بر مرز بین ۲ گستره خوبی و بدی ایستاده است، ناگزیر صف خود را مشخص می‌کند و به یک سوی ماجرا می‌پیوندد.

تعزیه‌گردانان و نقش‌خوانان این نمایش، در تاریخ این سرزمین در قامت ارتباط‌گرانی ظاهر شده‌اند که از تعزیه بسان وسیله‌ای برای یادآوری ظلم و ستم حاکمان وقت بهره برده‌اند و مردم را از استبداد حاکم آگاه کرده و علیه نامردمی‌ها و تاریک‌اندیشی‌ها شورانده‌اند.

تعزیه، رسانه‌ای برای بیان دردها و واگویی رنج‌ها و عقده‌گشایی علیه زور و تزویر بوده است و روسیاهی ستمگران و دغل‌کاران روزگار را فریاد زده است و فرستندگان پیام در این شیوه از ارتباط، بی‌نیاز از فناوری‌های پیچیده در معرض دید مخاطبان و در دسترس آنان به بیان این آمال و آرزوها می‌پرداخته‌اند.

تعزیه در میان مردم اجرا می‌شده و گیرندگان پیام گرداگرد صحنه و بی‌فاصله از ارتباط گران حاضر و ناظر بوده‌اند. پیام‌هایی نیز که در اینگونه از ارتباط انتقال می‌یابد، برای گیرندگان آشناست و به درک و فهم‌شان نزدیک است. این پیام‌ها در فرهنگ، باورها، اعتقادات و هنجارهایشان ریشه دارد و بی‌نیاز از رمزگشایی‌های آنچنانی بر جان و دلشان می‌نشیند

 

ایران در گذر ارتباطات

“ارتباطات سنتی” به طور عمده به ارتباطات انسانی، شفاهی، چهره به چهره و بی‌واسطه فردی و گروهی اطلاق می‌شود که علی رغم ظاهر ساده و ابتدایی می‌تواند کارکردهای پیچیده و متنوعی داشته باشد. این نوع ارتباطات گرچه به دلیل گسترده و پیچیده شدن جوامع انسانی کارکردهای گذشته خود را از دست داده‌اند اما هنوز هم از نفوذ و اعتبار خاصی برخوردارند، زیرا به نیازهای عاطفی و معنوی انسان نزدیک ترند.[۱]

تا پیش از برخورد جامعه ایران با تمدن جدید غرب، این جامعه از اشکال پیشرفته ارتباطات سنتی بهره می‌برد و آن را با نیازهای خود منطبق می‌یافت. اما مدرنیته الگوها و وسایل ارتباطی جدیدی را عرضه می‌داشت که نادیده انگاشتن آن نه معقول و نه حتی ممکن بود.

وسایل ارتباطی جدید همچون دهها “سوغات” دیگر “فرنگ” در دسترس ایرانیان قرار گرفتند و استفاده از آن ها پیش از آن که نسبتشان با سنت سنجیده شود، عمومیت یافت. قضیه بسیار ساده تر از آن چه بود، به نظر می‌رسید:

“راه ترقی و اصول نظم را فرنگی‌ها در این دو سه هزار سال مثل اصول تلغرافیا [تلگراف] پیدا کرده‌اند و بر روی یک قانون معین ترتیب داده‌اند. همان‌طوری که تلغرافیا را می‌توان از فرنگ آورد و بدون زحمت در طهران نصب کرد، بهمان طور نیز می‌توان اصول نظم ایشان را اخذ کرد”[۲]

چنین پنداشته می‌شد که “انوار فرنگ مثل سیل به ممالک اطراف هجوم دارند. هر قدر که ممر این سیل [را] زیادتر نمائیم از فیض ترقی یوروپ بیشتر بهره خواهیم برد.” [۳] بدیهی است که با این طرز فکر، مجال اندیشیدن به پیامدهای مدرنیته در جامعه سنتی ایران فراهم نبود و نسبت سنت و مدرنیته چنین تعریف می‌شد که اولی به نفع دومی کنار گذارده شود.

در این فضا، ارتباطات سنتی و نوین هر کدام راهی جدا در پیش گرفتند و یکی در پرتو فراگیر شدن دیگری رو به اضمحلال رفت. حال آن که این دو، تعارضی با یکدیگر نداشتند و ارتباطات نوین می‌توانست با تکیه بر ارتباطات سنتی نفوذ و کارآمدی بیشتری را به دست آورد. چنین نشد و جامعه ایران سرمایه‌های تاریخی خویش در این بخش را از کف داد.

طبیعتا نمی‌توان در عصر اینترنت، مردم را با برافروختن آتش یا طبل‌زنی از بروز حادثه خبر داد و با وجود رسانه‌ای چون تلویزیون به تماشای نقالی در قهوه خانه فراخواند. اما اضمحلال مراکز ارتباطات سنتی مثل قهوه‌خانه، زورخانه یا حمام‌های عمومی و کمرنگ شدن نقش ارتباطی بازار و یا فروکاستن جایگاه وعظ و خطابه، نه چیزی است که بتوان چشم بر آن فروبست و بی‌افسوس از کنارش گذشت.

ضمن آن که بسیاری از این مراکز و شیوه ها، بدیلی در ارتباطات نوین ندارند و اشکال جدید ارتباطی نتوانسته‌اند نقش پررنگ و امتحان پس داده آن‌ها در حوزه عمومی را برعهده گیرند.

مجموعه “ایران در گذر ارتباطات” که از این پس به شیوه چند رسانه ای منتشر خواهد شد، در گام نخست، نگاهی دارد به مراکز ارتباطات سنتی در ایران. در گام دوم، شیوه‌های ارتباطات سنتی در این مراکز را معرفی می‌کند و در گام سوم به سیر ورود رسانه‌های نوین به ایران و چگونگی مواجهه جامعه ایرانی با آن ها می‌پردازد.

هدف، ارایه تصویری از نقش ارتباطات سنتی در ایران و به تبع نسبت آن با ارتباطات نوین است. آن گاه نوبت به طرح این پرسش می‌رسد که چگونه می توان ارتباطات نوین را به پیشینه و پشتوانه ارتباطات سنتی پیوند زد و ارتباطات سنتی را از توان بی انتهای ارتباطات نوین بهره‌مند ساخت.

در نخستین قسمت، شهر به عنوان کلیتی که بیشترین و پیچیده‌ترین مراکز و شیوه‌های ارتباطی را در خود جای داده و اولین مواجهه را با ارتباطات نوین داشته است، کالبد شکافی می‌شود تا بستری برای مباحث بعدی فراهم آید.

راوی این قسمت، دکتر حسین سلطان زاده، استادیار دانشگاه آزاد اسلامی در رشته معماری و نویسنده کتاب “مقدمه ای بر تاریخ شهر و شهرنشینی در ایران” است. او مقالات و کتاب‌های نسبتا پرشمار دیگری را در این باره منتشر ساخته است.


پی نوشت:  

  • ۱- فرقانی، محمد مهدی: درآمدی بر ارتباطات سنتی در ایران، تهران، مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ها، ۱۳۸۷، ص۹
  • ۲- ناظم الدوله، ملکم خان: کتابچه غیبی یا دفتر تنظیمات، به نقل از آجودانی، ماشاء الله: مشروطه ایرانی، تهران، نشر اختران، ۱۳۸۳، ص ۲۹۱
  • ۳- ناظم الدوله: دفتر قانون به نقل از همان منبع، همان جا

 


 

زمستان در تهران قدیم-کرسی

شنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۶

 

زمستان در تهران قدیم-خیابان نادری

هرچند سالهاست که روشهای گرمایش جدید، در بسیاری از منازل تهران و شهرستانهای بزرگ و کوچک ایران وجود دارند و اکثر منازل کشور در زمستانها کاملا گرم هستند، اما هنوز هم بسیاری از خانواده ها چه به دلیل علاقه و حفظ سنت و چه به دلیل نداشتن امکانات گرمایش کافی، از کرسی استفاده میکنند.

بسیاری از ما، نشستن و خوابیدن زیر کرسی، با آن حرارت دلچسب و بی نظیر و تنبلی آورش را تجربه کرده ایم و زمستانهایی را که همراه با بزرگترهای خانواده و با خوردن خوراکیهای زمستانی و شنیدن حکایات پدر بزرگ و مادربزرگ سپری میشدند را از جمله خاطره انگیزترین دورانهای زندگی و کودکی و نوجوانی خود میدانیم. اما شاید ما از آن دسته افرادی باشیم که با وجود استفاده از کرسی، هیچوقت از چگونگی برپاکردن و وسایل مورد نیاز آن اطلاعی نداشته باشیم. پس بد نیست با نگاهی به کتاب تهران قدیم به قلم شیرین زنده یاد جعفر شهری، از چند و چون آن باخبر شویم:

کرسی چگونه وسیله ای بود؟

کرسی از چهارپایه ای (میزی) از چوب به اندازه ۱x1 متر و بیشتر و گاهی مستطیل تشکیل شده بود که حدود سه وجب بلندی داشته، روی آن را با لحافی بزرگ در اندازه های ۴x4 یا ۷x7 متر و گاهی بیشتر یا کمتر میپوشاندند. سپس روی لحاف را با جاجیم، ترمه و یا چادر شب سفید تزئین کرده و به تناسب لزرگی و کوچکی کرسی، مجمعه ای مسی برای قرار دادن چراغ، سماور و ظروف خوراکیها روی آن قرار میدادند.اطراف کرسی را تشک و پشتی گذاشته و بزیر آن می‌نشستند.

معمولا در خانه های طبقه متوسط و اعیان، دو کرسی موجود بود، یکی برای اهل خانه در اتاقی دیگر و یکی در اتاق پذیرایی برای مهمانان قرار داده میشد. تشک پای کرسی معمولا کوتاهتر اما پهن تر از تشک معمولی بود به طوری که با قرار گرفتن در چهار طرف کرسی، لبه ها روی هم نیافتاده و ناهموار و ناراحت نباشد. گذاشتن کرسی در روز و ساعتی سعذ انجام میشد و بزرگ خانواده باید در آن شب با پاکتی شیرینی وارد خانه می‌شد.

آتش کرسی

در زیر این میز و تشکیلاتی که وصفش رفت، یک منقل قرار میگرفت که حرارت مطبوع زیر کرسی را تامین میکرد و آماده کردن آن هم روشی مخصوص به خود داشت. ابتدا ته و درزهای منقلی را با گچ خیس کرده کاملا میپوشاندند. سپس داخل آنرا خاکستر الک کرده میریختند و وسط خاکسترها را گود کرده، خاکه ذغال ریخته، آتش ذغال میگذاشتند و باد میزدند تا آتش ذغال به خاکه ذغالها برسد. سپس به آهستگی و ملایمت روی آنرا با کفگیر خاکستر داده، خاکسترهای دور منقل را به دور خاکه ها و آتش رو برگردانده، فشرده و صاف میکردند. سپس منقل را برای از بین رفتن بوی ذغال مدتی در فضای آزاد باقی گذاشته و سپس زیر کرسی میگذاشتند.

هر چند ساعت یکبار یک لایه از خاکستر روی آنرا پس زده، آتشش را تند میکردند. این روش آتش کردن مخصوص اولین منقلی بود که زیر کرسی قرار داده میشد، از اینجا به بعد، هربار منقل را “خاکه رو خاکه” میکردند. به این ترتیب که آتش باقیمانده ته منقل را با خاک انداز برداشته، خاکه تازه در منقل ریخته، آتش را مجددا رویش میریختند و خاکستر میدادند. یک مایه آتش دیگر، گلوله بود که از خاکه ذغال تهیه میشد. به این ترتیب که در تابستان، خاکه ذغالها را در طشت آبی میریختند، شنهای آن که ته نشین میشد، ذغالهای روی آب مانده را جمع میکردند و با دست به شکل گلوله هایی سفت و فشرده مانند کوفته برنجی درآورده و در آفتاب خشک میکردند.دو سه تا از این گلوله ها را در اولین آتش در ته منقل گذاشته، رویش را خاکه و آتش میدادند و باقی مراحل به شکل مذکور اجرا میشد.

چاله کرسی

چاله کرسی معمولا در میان خانواده های بی بضاعت که توانایی تهیه منقل نداشتند مرسوم بود که البته شرط آن هم داشتن اتاقی بود که “زیر پر” باشد و بتوان در آن چاله ای کند. این چاله را در محل مورد نظر میکندند دورش را گچ کشیده و صاف میکردند و آنتش را در آن درست کرده، کرسی را رویش بر میگرداندند. (در این روش لازم بود که میز کرسی بر روی پایه های کناری بالا زده شود و پس از آماده شدن آتش سر جای خود قرار گرفته و به اصطلاح برگردانده شود.) از آنجایی که این شیوه بیشتر به کار فقرا می آمد و این خانواده ها توانایی دو جا آتش روشن کردن نداشتند، از داخل به وسط سقف کرسی قلابی نصب میکردند که دیزی آبگوشت خود را که غذای هر روزه ایشان بود بر آن آویخته، همان زیر کرسی آنرا میپختند.

تهیه ذغال و خاکه ذغال

کوره های ذغال سازی در جنگلهای مازندران قرار داشت که شاخ و برگها و تنه درختان پوسیده جنگلی را در آنها سوزانده، خفه نموده و ذغال میکردند. ذغال فروشها این ذغالها را سرند کرده، قطعات درشت آنرا به نام ذغال، نیمه درشت را به نام “مویزه” و نرمترها را به نام خاکه میفروختند. معمولا دو نوع ذغال در ذغال فروشیها موجود بود، یکی همین ذغال جنگلی که نوع مرغوب، پر مغز و با دوام بود و قیمتی گرانتر داشت و نوعی که ذغال “باغی” نام داشت و از درختان باغهای اطراف شهر مانند درختان میوه، بید، تبریزی و زبان گنجشک تهیه میشد و پوک و بی دوام بود و ارزانتر عرضه میشد. ذغالفروشهای متقلب این ذغال را با نوع مرغوب مخلوط کرده و با قیمت گرانتر به خانه دارهای بی اطلاع میفروختند.

قیمت ذغال

قیمت هر خروار (۳۰۰ کیلو) ذغال مخلوط با مویزه و خاکه در تابستان، یک تومان (۱۰ ریال) تا ۱۲ ریال و در زمستان از ۱۵ تا ۱۸ قران بود. ذغال باغی در تابستان از ۶ تا ۹ قران و در زمستان دو سه ریال گرانتر میشد.ذغال سرندی از خرواری ۱۵ تا ۱۸ قران، مویزه یک تومان و خاکه ۶-۵ قران بود. گلوله که گاهی توسط ذغال فروشها هم تهیه میشد هر صدتا ۶-۵ قران بود.

خانواده های آینده نگر، خاکه ذغال را در اواخر بهار و تابستان میخریدند که هم خشک و هم ارزان بود و گلوله های مورد نیاز خود را تهیه میکردند. افراد بی فکر و “کو تا زمستان” گوها، در اواخر پاییز و حتی زمستان به فکر افتاده، خاکه ذغالی نم کشیده و گران نصیبشان میشد.

دوران ما

در دوران کودکی و نوجوانی ما، در تهران برق به چیزی عادی تبدیل شده و روشنایی خانه را تامین میکرد. به همین دلیل کم کم پای اجاقها و منقلهای برقی که از جنس آجر نسوز بود و با چند المنت (مانند بخاری برقی) کار میکرد، به خانه ها باز شد و جای منقلهای ذغالی را گرفت. این منقلهای برقی که در ابتدا بدون حفاظ بودند، کم کم و شاید در اثر اتفاقات ناگوار متعدد، با شبکه ای توری که روی بخش التهابی آن را با فاصله ای مناسب میپوشاند، مجهز شدند. حسن بزرگ منقلهای برقی این بود که بر خلاف آتش ذغال، قربانی نداشت. چرا که دود آتش ذغال موجب خفگی چه بسیار کودکان و افرادی میشد که سر به زیر لحاف کرسی کرده یا آتش ذغال کرسی ایشان دود داشته و خانواده را از بین میبرد.

پس از منقلهای برقی، بخاری برقی و بخاری نفتی و گازی جزو لوازم اصلی خانه شد. این وسایل جای کمتری اشغال میکردند و با گرم کردن تمام فضای خانه، زندگی را برای اهل منزل بسیار آسانتنر کیدند و به این ترتیب کرسی با تمام لذتی که داشت، کم کم برچیده شد. لحافهای بزرگ آن به لحافهایی کوچکتر تقسیم شد و چهارپایه یا میز کرسی هم یا به استفاده دیگری رسید یا فروخته شد و خلاصه آثار وجود کرسی از خانه ها رخت بربست. امروز برای ما اهالی شهر، کرسی تنها به خاطره ای شیرین تبدیل شده است و حتی بسیاری از ما همه ساله نقشه میکشیم که یک کرسی برپا کنیم و بالاخره هم نمیشود.

شاید این مطلب، باعث شود که در این زمستان، به یاد روزهای خوش گذشته، یک کرسی کوچک برپا کرده و کودکان را متعجب و بزرگسالان را شاد کنیم.


حمام

دانش ارتباطات – حمیدرضا حسینی

در شهرسازی ایران حمام و نانوایی سرنوشت متفاوتی داشتند. حمام که جز در معدودی از خانه‌ها جایی نداشت، از گذرگاه‌ها به درون خانه‌ها رفت و کارکردهای اجتماعی خود را از کف داد. به عکس، پخت نان که غالباً در خانه‌ها صورت می‌گرفت، به دکان نانوایی سپرده شد و برخی کارکردهای اجتماعی را – اگرچه بسیار محدودتر از حمام- تجربه کرد.

حمام‌های عمومی به یک باره وارد خانه‌ها نشدند، بلکه ابتدا به شکل نمره‌های خصوصی درآمدند و سپس راه خانه را در پیش گرفتند. این کار به دلایل مختلفی صورت پذیرفت:

تا گذشته‌ای نه چندان دور، گرم کردن آب کاری نبود که به راحتی میسر شود و حتی بردن آب از آب انبار به حمام، کار ساده ای نبود. تکنولوژی این مشکل را حل کرد و با لوله کشی آب و ساخت دستگاه‌های گرم کننده، موانع حضور حمام در خانه را برطرف کرد.

همچنین از اوایل سده حاضر خورشیدی، دولت کوشید تا با گسترش بهداشت عمومی، از شیوع بیماری‌های واگیر جلوگیری کند و چون خزینه حمام‌ها مکان مناسبی برای انتقال بیماری‌های گوناگون به ویژه بیماری های پوستی بود، حکم به تعطیلی آن‌ها داد. ابتدا دوش‌های مجزا در حمام‌ها تعبیه شدند و سپس همان‌ها به شکل نمره‌های خصوصی درآمدند.

فرهنگ مردم هم روز به روز از فرهنگ غربی تأثیر بیشتری می‌پذیرفت و لنگ بستن و سروتن شستن نزد دیگران مثل گذشته خوشایند تلقی نمی‌شد. آن میل به آب تنی و تفریح نیز می‌توانست به جای حمام در استخرها یا پلاژهای کنار دریا ارضاء شود.

مثل همه مظاهر تمدن غرب، حمام خصوصی ابتدا به خانه اشراف راه یافت و سپس با بهبود شاخص‌های اقتصادی و اجتماعی به خانه‌های دیگر نیز راه پیدا کرد. با این حال هنوز در برخی روستاها و شهرهای کوچک، حمام‌های عمومی به حیات شکننده خویش ادامه می‌دهند. حتی در نقاط مرکزی تهران، وجود مهاجران جویای کاری  که در خانه‌های اشتراکی زندگی می‌کنند یا مسافرانی که توان اتراق در هتل‌ها و مسافرخانه‌های مناسب را ندارند، ادامه کار حمام‌های عمومی را لازم ساخته است.

هرچه که بود، ورود حمام به خانه، کارکردهای اجتماعی و ارتباطی این مکان عمومی را به حال تعلیق درآورد. حمام‌ها بیش ازهرجای دیگری جایگاه ارتباطات درون محله‌ای و موجب همبستگی مردمان محلات با یکدیگر بودند؛ خصوصاً که عریان بودن مردم در حمام، می‌توانست سبب ساز ارتباطی خالی از تکلف شود. البته همین امر فشار روانی و اجتماعی زیادی را بر کسانی که دارای نواقص جسمانی نیمه پنهان (مانند عوارض پوستی یا لاغری مفرط) بودند، وارد می‌ساخت.

یک آمار قدیمی از تهران با عنوان “تعیین و ثبت ابنیه محاط خندق شهر دارالخلافه باهره” که فردی به نام اخضرعلی شاه در فاصله سال‌های ۱۲۷۸ تا ۱۲۸۱ خورشیدی فراهم آورده، نشان می‌دهد که برای نمونه، محله چالمیدان تهران به عنوان متراکم‌ترین محله شهر از نظر کالبدی و جمعیتی تنها از وجود ۲۸ حمام بهره می‌برده، یعنی در ازای هر ۱۲۰ خانه تنها یک حمام وجود داشته است. این آمار خود به تنهایی گویای اهمیت ازتباطی و اجتماعی حمام‎‌ها در محلات است. (۱)

حمام‌هایی که در بازار وجود داشتند – با توجه به جایگاه بی بدیل بازار از نظر ارتباطی- فراتر از حمام‌های محلی بودند و دایره ارتباطی‌شان در سطح یک شهر تعریف می‌شد. حمام‌هایی که در نقاط مسافرپذیر واقع شده بودند (مثلا نزدیک دروازه‌ها) از این هم فراتر می‌رفتند و اطلاعات شهرها و روستاهای دور و نزدیک درونشان مبادله می‌شد.

از آن جا که شهرها به محله‌های اعیان‌نشین و فقیر نشین تقسیم می‌شدند، حمام‌های هرمحله، جایگاه رجوع گروه‌های اجتماعی متفاوت بود. اما گاه نیز وجود توأمان اعیان و فرودستان در یک محله موجب مواجهه آن‌ها در حمام می شد. به همین سبب حمام ها از یک نظام طبقاتی برخوردار بودند که خصوصا در سربینه حمام جلوه گر می‌شد و هر غرفه از سربینه را در اختیار یک گروه اجتماعی (اشراف، روحانیان، پیشه وران و… ) قرار می‌دادند. ضمن آن که چگونگی برخورد عمله حمام با مشتریان تابع سلسله مراتب اجتماعی بود.

کارکردهای ارتباطی و اجتماعی حمام بسیار متنوع و شاید در نوع خود بی‌نظیر بود. حمام یک جایگاه تربیتی به شمار می‌آمد. در اینجا پدران و مادران مسایلی از قبیل چگونگی و انواع غسل را به فرزندان خود می‌آموختند.

پاره‌ای باورهای نظیر حضور اجنه در فضای رازآلود حمام شکل می‌گرفت و منتشر می‌شد. همچنین عریانی افراد در حمام موجب برندازشان از سوی دیگران می شد تا شاید دختری برای پسری خواستگاری شود یا سلامت ظاهری پسری که در طلب ازدواج با دختری پاپیش نهاده، به تأیید خانواده عروس برسد.

 از این گذشته، حمام در تمام مراحل مربوط به زندگی مشترک از “حمام دامادی” و “حنابندان” گرفته تا “حمام زایمان” حضوری پررنگ و توأم با جشن و سرور داشت.

حمام می‌توانست ارتباطات ناهنجار و مذموم را هم پذیرا باشد. جعفر شهری از نقش برخی حمامی‌ها در دلالی در روابط نامذموم سخن می‌گوید. (۲) گاه نیز نفس حمام رفتن می‌توانست عیان کننده مسایل خصوصی افراد باشد. مانند حمام رفتن پیش از طلوع آفتاب .

موضوع مهم درباره حمام، چگونگی استفاده زنان و مردان از آن بود. کوشش می‌شد که حتی المقدور دو حمام جداگانه برای زنان و مردان ساخته شود که البته راهشان از یک کوچه نبود، اما آن‌ها را طوری می‌ساختند که خزینه‌ها چسبیده به یکدیگر باشند و آبشان از یک جا گرم شود. گویا حمام‌های صرفا زنانه دارای محیطی آزاد برای گفت و گو بوده‌اند. (۳)

در صورتی که امکان ساخت دو حمام جداگانه وجود نداشت، حمام مشترک در بعضی روزها به زنان و در بعضی روزها به مردان اختصاص پیدا می‌کرد  یا برای زایل نشدن غسل‌های شرعی از بعد طلوع تا غروب آفتاب به زنان و از شامگاه تا بامداد روز بعد به مردان اختصاص داشت. (۴)

گزارش مصور این صفحه نگاهی دارد به حال و هوای حمام‌های قدیمی از منظر ارتباطی. راوی این گزارش سید احمد محیط طباطبایی رییس کمیته ملی شورای بین المللی موزه‌ها در ایران است.

عکس‌های گزارش مربوط به این حمام‌ها هستند: حمام میراحمد (کاشان)، حمام علیقلی آقا (اصفهان)، حمام شاه (قزوین)، حمام گنجعلیخان (کرمان) و حمام‌های قوام الدوله، نواب و میرزا علی اصغر (تهران). عکس‌های حمام شاه از سایت upi.com گرفته شده است.

 


پی نوشت:

  • ۱- اتحادیه، منصوره: اینجا طهران است(مجموعه مقالاتی درباره طهران۱۳۴۴-۱۲۶۹ ه.ق)، نشر تاریخ ایران، تهران، ۱۳۷۷، ص ۳۶
  • ۲- شهری، جعفری: تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، جلد سوم، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، تهران، ۱۳۷۸، ص ۳۲
  • ۳- معماریان، غلامحسین: معماری ایرانی، تقریر استاد محمد کریم پیرنیا، انتشارات سروش دانش، تهران، ۱۳۷۸، ص۲۰۱
  • ۴- همان

 

 

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt