جهان شبکه ای و آینده رسانه ها؛ نگاهی از منظر مطالعات فرهنگی

جهان شبکه ای و آینده رسانه ها؛ نگاهی از منظر مطالعات فرهنگی



یکم: جهان آینده جهانی شبکه ای است، مجموعه ای به هم پیوسته از ویژگی های فرهنگی که بی مرکز، در هم تنیده و چند وجهی است. در دنیای شبکه ای، هویت سرچشمه معنا و تجربه است. اما منابع هویت ساز دگرگون شده اند. مکان، فضا، زمان، فرهنگ، جامعه و دولت (state)، در مقیاس با گذشته […]

یکم: جهان آینده جهانی شبکه ای است، مجموعه ای به هم پیوسته از ویژگی های فرهنگی که بی مرکز، در هم تنیده و چند وجهی است. در دنیای شبکه ای، هویت سرچشمه معنا و تجربه است. اما منابع هویت ساز دگرگون شده اند. مکان، فضا، زمان، فرهنگ، جامعه و دولت (state)، در مقیاس با گذشته نقش هایی متفاوت دارند. سرزمین زدایی ناشی از جهانی شدن( نامکانی)، مرز گریزی فضاها (در هم آمیختگی) فشردگی زمان (دنیای بی زمان)، سنتی تر شدن فرهنگ (گفت و گوی فرهنگی)، تعدد مراجع اجتماعی (چند پارگی) و کاهش نقش هویت ساز دولت ها (غیر رسمی تر شدن هویت) از جمله رویدادهای پیش روست.

دوم: جهان پیش رو، جهانی با جهان های بی شمار است و ماهیتی فرهنگی، چندوجهی و تمدنی دارد. پس آن را نمی توان به عرصه سیاست تنزل داد. «تنوع» ویژگی بارز دنیای پیش روست، اما تناقض نمای «جهانی شدن» و «بومی بودن» به روشنی در آن مشهود است. پس می توان گفت فرآیند جهانی شدن «خاص گرایی» فرهنگی را نیز در پی دارد. جهانی شدن نقطه همگن ساختن نیست؛ به چالش کشیدن وضع سنتی و در عین حال به زبان آوردن حاشیه ها نیز هست.

سوم: در عرصه فرهنگی باید بازیگر فعال بود، نه در برابر هم که با همدیگر. در دنیای متعامل فرهنگی نه می توان مصرف کننده و تماشاچی صرف بود و نه محال اندیش و بر هم زننده بازی. باید قدرت گفت و گو و حضور در عرصه های فراتر از دولت (تمدنی) و فروتر از دولت (جامعه مدنی) را یافت. توسعه «جامعه اطلاعاتی و ارتباطی» با خصلت مردم گرا و فراگیر می تواند بخشی از این رویکرد باشد. ما در حال گذار پرشتاب از یک تحول تاریخی هستیم: تحول در شیوه زندگی، یادگیری، کار، ارتباطات و اقتصاد. پس نه منفعلانه بلکه به عنوان سازندگان سرنوشت و با هندسه معرفتی جدید باید عمل کنیم. بیانیه «اصول اجلاس جهانی جامعه اطلاعاتی» در آذر ماه ۱۳۸۲ سند مهمی برای توجه در این باب است.

چهارم: رسانه ها نه در حاشیه که در متن این دگرگونی های پرشتابند. رسانه هایی موفق اند که دنیای چند شالوده ای، چند منبعی و متنوع را به رسمیت بشناسند و در صدد ایجاد فضای تک ساحتی نباشند. نقش رسانه ها تنوع بخشیدن به فرهنگ و تکیه بر هویت مشروعیت بخش است. هویت را نمی توان در گفتمان های رسمی پی گرفت و «رسمی» کرد. هویت، اصلی ترین سرچشمه معناست که ریشه در دل تاریخ، فرهنگ و زبان یک ملت دارد، اگر رسانه ای خود را با کنش های هویتی سازگار کرد می ماند و اگر خواست هویت سازی کند، بیشتر «هویت مقاومت» می سازد.

پنجم: مسأله مهم رسانه های آینده، تأمل در «فهم ارتباطی» و «توانش ارتباطی» است. فهم ارتباطی بر فهم گفت و شنود متکی است و با فاصله گرفتن از ارتباطات یک سویه و گوینده مدار شکل می گیرد. توانش ارتباطی نیز برخورداری از قدرت فرهنگی در ارتباط با جهان پیرامون و دنیای چند ذهنی و چند منبعی است. توانش ارتباطی، فراتر از تکنیک رسانه ای و توانایی زبان ارتباط با جهان پیرامون و دنیای چند ذهنی و چند منبعی است. توانش ارتباطی، فراتر از تکنیک رسانه ای است و توانایی زبان ارتباطی با بالابردن امکان و توان «شنیدن» همراه است. در «دنیای رسانه ای شده» باید به ساز و کارهای ارتباطی اندیشید که به جای «وجه مجازی واقعیت» بتواند به «عینیت گرایی» توجه کند و این میسر نیست مگر از طریق ارتباطات «گفت و گویی و مخاطب مدار».

ششم: مسأله فهم ارتباطی ما چیست؟ آهنگ رشد تکنولوژی ارتباطی در چند دهه اخیر چنان سریع بوده است که اثرات اجتماعی و فرهنگی آن در بسیاری موارد هنوز مبهم و ناشناخته است. گذار از یک نظام ارتباط شفاهی به یک نظام ارتباط چند رسانه ای، بدون گذشتن از مرحله ارتباط نوشتاری مسائل خاص خود را به دنبال خواهد داشت. سواد دیداری در برابر سواد نوشتاری، تورم تصاعدی انتظارات در برابر آگاهی بر مسئولیت های اجتماعی و میهنی، کشش به سوی شهرها در برابر امکان دسترسی به منابع فرهنگی در نقاط دور افتاده برخی از اثرات متضاد رسانه ها هستند. این حکایت هم چنان باقی است.

هفتم: تغییر جدی در الگوی مصرف رسانه ای جامعه، چالش مهم پیش روست. بهره گیری گسترده از شبکه ها و ماهواره ها و آسیب پذیری اعتماد اجتماعی به رسانه ها از جمله مسایل این چالش کنونی است. رسانه ها آن گاه رسانه اند که از «اعتبار منبع» و «اعتماد سیاسی» برخوردار باشند. این مسأله در حدی اهمیت دارد که می توان گفت حتی رسانه های بزرگ و فراگیر اگر متکی بر اعتماد عمومی نباشند، در برابر رسانه های کوچک ناتوان می شوند. در صورتی که اعتماد سیاسی به رسانه ها نباشد، توسعه کمی رسانه ها نیز نتیجه ای جز توسعه بی اعتمادی ندارد. اعتماد، به ویژه اعتماد سیاسی، براساس ارتباطات «مشارکت جویانه» و «حقوق مدار» شکل می گیرد. این ارتباطی دو سویه و نیازجویانه، نه یک سویه و کنترلی است.

هشتم: مهم ترین راهبرد پیش رو، «توسعه برای ارتباطات» است: پیش برد ارتباطات مردم سالار مستقل از قدرت و متکی بر گفت و گو میان دولت و جامعه مدنی. توجه به این راهبرد برای آینده بیش از دو وجه دیگر توسعه ارتباطی اهمیت دارد. توسعه ارتباطات یعنی ظرفیت مجازی نظام ارتباطی، و توسعه به وسیله ارتباطات یعنی به کارگیری ظرفیت های ارتباطی در جهت ارائه خدمات آموزشی، اجتماعی و اقتصادی (آموزش از راه دور، خدمات الکترونیک) که لازم، اما ناکافی اند. باید به رفع اختلال های ارتباطی و اغتشاش های معرفتی و فرهنگی در جامعه در حال گذار اندیشید که تجربه عبور از مراحل فشرده و درهم تنیده سیاسی، فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و ارتباطی در آن واحد است. این یعنی حل خردمندانه چالش های نو، نه چشم فروبستن بر آنها و نه دامن زدن به آنها. فرصت و تهدید پیش روی ما، نحوه رویارویی ما با این مهم است

 

 

نویسنده:هادی خانیکی

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt