خانواده و رسانه ای شدن آن

خانواده و رسانه ای شدن آن



گفتگو با نعمت‌الله فاضلی درباره تحولات خانواده

گفتگوی حاضر دربردارنده ایده های کلیدی و مهمی درباره خانواده می باشد. خلاصه این گفتگو ده ایده کلیدی زیر است.

  1. دعوت مجدد محققان نسبت به توجه بیشتر به بازنمایی خانواده؛
  2. تحلیل و رمزگشایی متون بالاخص متون توده ای مثل سریال ها و فیلم های پرفروش از دیدگاه خانواده؛
  3. پی گیری تحولات تاریخی و اپیستمه های متفاوت پیرامون معنای خانواده؛
  4. تاثیر بازنمایی ها در عرفی شدن خانواده ها؛
  5. تاثیر بازنمایی ها در دگرگونی سیاست زندگی؛
  6. تاثیر بازنمایی ها بر روابط خانوادگی؛
  7. تاثیر بازنمایی ها بر صمیمیت در محیط خانه؛
  8. ضرورت تغییر سیاست گذاری ها درباب ابعاد مختلف زندگی خانوادگی مثل حجم خانواده، فراغت و امثالهم از دیدگاه رسانه ها و فناوری های ارتباطی؛
  9. تاثیر جهانی شدن فرهنگی بر دگرگونی معنا و تولید معانی جدید در خانواده؛
  10. تغییر نقش های خانوادگی مثل مادربودن، پدری و فرزندی در اثر اشاعه فناوری های جدید؛

 

 

پرسش: به نظر شما به عنوان انسان شناسی که نگاه بین رشته ای دارید و معمولاً موضوعات را همزمان از دید انسان شناسی و مطالعات فرهنگی می نگرید، چه موضوعی درباره خانواده است که اکنون بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می کند؟ یا دقیق تر بگویم، مطالعات فرهنگی چه حرف تازه ای درباره خانواده برای گفتن دارد؟

 

  • موضوع بازنمایی خانواده که در نتیجه گسترش رسانه ها و فناوری های ارتباطی از صنعت چاپ گرفته تا رادیو، تلویزیون، ماهواره ها و اینترنت، بیش از هر چیز دیگر برای شناخت مسائل خانواده در جهان امروز و ایران معاصر اهمیت دارد. بازنمایی عبارت است از استفاده از زبان و نظام دلالت برای معنادار کردن و فهم جهان هستی. امروزه رسانه ها، علوم انسانی و اجتماعی و زبان محاوره در خدمت بازنمایی واقعیت ها یا پدیده های انسانی و اجتماعی و از جمله خانواده است. امروزه خانواده موضوعی برای گفتگو در سطوح و روش های مختلف شده است. به نظر می رسد اکنون بیش از میزان ثیت ازدواج ها، درباره ازدواج سند و متن منتشر می شود و حرف می زنیم! اکنون همه و همه جا و همیشه سخن از خانواده در میان است. میلیون ها دختر و پسر مجرد، مهمترین مسئله زندگی شان تشکیل خانواده و ازدواج است. از این‌رو، آنها کم و بیش دائم از خانواده سخن می گویند. همچنین امروزه میلیون ها زن و مرد با تجربه تلخ طلاق روبرو شده اند. آنها نیز ناگزیر از خانواده سخن می گویند. هر ازدواج سلسله جنبان بحث های پایان ناپذیر گفتگوها، درد دل‌ها می شود. معمولاً خانواده ها از تشریفاتی شدن ازدواج‌ها نگران هستند؛ عروسی‌های پرخرج، افزایش مهریه‌ها، تظاهری شدن تجربه‌های زندگی، مصرفی شدن و کاهش صمیمیت و رشد عقلانیت ابزاری در نهاد خانواده و میل بیش از حد به مفهوم موفقیت و نه کمال، و مشکلات متعددی که خانواده‌ها با آن دست ‌به گریبانند، مانند مسائل فقر،‌ بیکاری و بسیاری مسائل دیگر، موجب شده است خانواده به موضوعی تبدیل شود که وقتی می‌خواهیم درباره زندگی سخن بگوییم، از خانواده سخن می‌گوییم. امروزه اشتیاق نسبت به دانستن خانواده افزایش یافته است.

 

پرسش: فکر می کنید این موضوع آنقدر اهمیت دارد که درباره آن بحث کنیم؟

  • بله. کاملاً؛ موضوع بازنمایی خانواده آنقدر مهم و گسترده است که بتوان روزهای متمادی درباره آن سخن گفت و کتاب های متعددی درباره آن نوشت. البته ما در این مجال اندک نمی توانیم درباره این موضوع به نحو جامع و بقدر کافی صحبت کنیم. نه تنها برای بحث درباره ابعاد مختلف بازنمایی خانواده کمبود وقت داریم و نمی توان تمام ابعاد آن را در یک گفتگو یا مقاله گنجاند، بلکه اساساً آنقدر اطلاعات و داده های تجربی در اختیار نداریم که بتوانیم با تکیه بر آنها تمام ابعاد موضوع را بررسی کنیم. از اینرو، این گفتگو و بحث نیز تنها می تواند درآمدی بر مسئله بازنمایی خانواده در ایران باشد. یعنی یک بحث مقدماتی که تنها برخی ابعاد موضوع مثل اهمیت بحث، برخی ویژگی ها و گستره موضوع، علل و دلایل بازنمایی خانواده، و برخی مباحث کلی دیگر را بررسی می کنیم. اگر مجال داشتیم باید درباره تأثیرات هر یک از فناوری های ارتباطی و رسانه ای مانند کتاب، مطبوعات، رادیو و تلویزیون بر خانواده را به صورت مستقل بحث می کردیم. این رسانه ها ضمن داشتن ویژگی های مشترک در زمینه بازنمایی، دارای ویژگی های خاص خود نیز هستند.

امروزه دانشگاه ها، محققان، مجلات و رسانه‌ها به طور گسترده درباره خانواده بحث می‌کنند. این امر، تحولی اساسی در معنا و مفهوم خانواده را نشان می‌دهد. توجه کردن به خانواده و قرار دادن آن در مسیر شناخت، از تغییر «الگوی خانواده» و ابعاد گوناگون آن حکایت می‌کند. لذا، یکی از این تحولات، رویت پذیر شدن تمام زوایای پنهان و آشکار خانواده و بیرون آمدن آن از سطح ناخودآگاه و قرار گرفتن آن در خود آگاه ماست. توجه به خانواده عبارت است تلاشی گسترده برای دیدن و نشان دادن خانواده. در اینجا از آن به «بازنمایی» خانواده نام می برم. این بازنمایی گسترده علل، دلایل، نتایج، پیامدها و معانی گوناگون و قابل توضیحی دارد. موضوع این گفتگو را به همین بحث بازنمایی خانواده محدود سازیم بهتر است. زیرا ابعاد گوناگون خانواده تاکنون به اشکال مختلف بررسی و بحث شده است، و کمتر موضوعی درباره خانواده وجود دارد که بتوان درباره آن حرف و حدیثی تازه گفت و طرحی نو در انداخت.

در عین حال، بحث بازنمایی خانواده با اغلب مباحث مهم جهانی امروزی خانواده، مانند جهانی شدن و پست مدرن شدن ارتباط نزدیک دارد. این موضوعات، خود مباحث دامنه دار و گسترده ای هستند و نیازمند بررسی جدا می باشند. همچنین بازنمایی با تمام ابعاد تحول خانواده مرتبط است. تلاش می کنم به نحو اجمال این موضوع را توضیح دهم، اما مباحثی که خواهم گفت نمی توانند کافی و جامع باشند.

بازنمایی خانواده یکی از ویژگی های جهانی در دنیای امروز است. تمام ملت ها امروزه رسانه ای شده و در جهان رسانه ها غرق شده اند. از اینرو، بازنمایی خانواده موضوعی است که هم جنبه محلی یا ملی دارد و هم جنبه جهانی. به عبارت دیگر، دو گونه یا در دو سطح می توان از بازنمایی و خانواده صحبت کرد. گاه می توان از بازنمایی خانواده در یک جامعه معین، مثلاً ایران، بحث کرد، گاه به بررسی کلی یا نظری بازنمایی در سطح جهانی پرداخت. ما در این بحث تلاش می کنیم تا ضمن بیان جنبه های نظری و کلی موضوع، نگاه اصلی مان را معطوف به ایران سازیم. با وجود این، در هر دو سطح با محدودیت هایی مواجه هستیم.  گمان می کنم اگر این گفتگو بتواند اهمیت موضوع را نشان دهد و در حد طرح مسئله، موفق باشد، احتمالاً رسالتش را ایفا کرده است.

از اینرو، مایلم در این گفتگو موضوع رسانه ای شدن خانواده و مسائل بازنمایی خانواده را تحلیل کنم. این موضوعی است که اخیراً توجه برخی دانشگاهیان در ایران را به خود معطوف داشته است ولی بحث جدی درباره آن ندیده ام. در ضمن در مطالعات فرهنگی نیز موضوع بازنمایی شاید بیش از هر موضوع دیگری جلب توجه کند.  اساساً هر معرفت وعلمی  با مجموعه ای از مفاهیم سر و کار دارد که  آن مفاهیم شاکله‌ و مرزهای هر دانشی را تعریف و تعیین می کند. لیکن، باید پذیرفت که در گفتمان متاخرعلوم انسانی و مشخصاً مطالعات فرهنگی این مرزها چندان هم روشن و تفکیک شده نیستند. به هر حال، مفهوم بازنمایی[۱]  از بدو ظهور رشته مطالعات فرهنگی در دهه ۱۹۶۰ از بنیادی ترین مفاهیم به شمار می رود. در گفتمان مطالعات فرهنگی عمدتاً بر این امر تاکید می شود که بازنمایی ها به هیچ وجه بازتاب کامل و صرف واقعیت نیست بلکه تصاویر جهت داری است که در جهت بازتولید ایدئولوژی پنهان گفتمان مسلط عمل می کند. از اینرو،  بررسی بازنمایی خانواده، علل برجسته‌بودن خانواده در بازنمایی های رسانه ای  و یا تیدیل شدن خانواده و اشکال زیست خانوادگی به ابژه رسانه ای ونهایتاً پیامدهای این بازنمایی  ها در شکل دهی کردارهای خانوادگی، می تواند حرف و حدیث تازه ای باشد که مطالعات فرهنگی به ما عرضه می کند.

 

پرسش: موضوع بازنمایی خانواده تاکنون بحث شده است؟

  • مروری بر پژوهشهای انجام گرفته و مقالات و متن های منتشرشده نشان از این واقعیت دارد که بنا به دلایل متعددی که اشاره خواهد شد مقوله خانواده در مقایسه با مطالعات بازنمایی قومیت‌ها، شرق، غرب، زنان و انتخابات کمتر مورد توجه قرار گرفته است. همچنین بخش اعظم مطالعات ما موقوف به بررسی بنیادهای نظری مطالعات فرهنگی و مفهوم بازنمایی می باشد.

 

 

پرسش: رویکرد مطالعات فرهنگی و با توجه به مفهوم بازنمایی، به خانواده ماهیتاً چیست؟

  •    خانواده یک سازه اجتماعی[۲] است. این سازه اجتماعی، از مجموعه وسیعی از عوامل تاریخی،‌ سیاسی، فرهنگی و اقتصادی تأثیر می‌پذیرد، شکل می‌گیرد و متحول می‌شود. نمی‌توان خانواده را به عنوان یک مفهوم ذات‌انگارانه[۳] یا مطلق دانست و درباره آن سخن گفت. فرهنگ‌های گوناگون، به شیوه‌های مختلفی سازه‌ اجتماعی خانواده را شکل می‌دهند. در دوره‌های گوناگون تاریخی شاهد ظهور معانی و برداشت‌های گوناگونی از مفهوم خانواده هستیم. اگر ما این دوره‌ها را از لحاظ تاریخی مقایسه کنیم، یا فرهنگ‌ها را با هم تطبیق دهیم، به درستی درمی‌یابیم چگونه خانواده به مثابه سازه ای یا برساختی اجتماعی شکل می‌گیرد و تغییر می‌کند. امروزه در شرایطی که ما زندگی می‌کنیم، رسانه‌ها و ابزارهای بازنمایی، اگر مهم‌ترین و قاطع‌ترین عوامل تأثیرگذار بر معنای خانواده نباشند، بدون تردید، از جمله اصلی‌ترین عوامل شناخته می‌شوند. خانواده به عنوان یک سازه اجتماعی، به همان میزان که از عوامل عینی مادی تأثیر می‌پذیرد، تحت تأثیر ذهنیت‌ها، پنداشت‌ها وتصورات ما از خانواده است. بعد ذهنی خانواده را مجموعه‌ای از دستگاه‌های مولد معنا و شکل‌دهنده تصورات ما پدید می‌آورد. ما بر اساس تخیل خود، به بازنمایی خانواده می‌پردازیم و تحت تأثیر بازنمایی خودمان، تخیل خود را بازنمایی و بازسازی می‌کنیم. بنابراین، ذهن ما در فرایندی پویا و دائمی به تولید بازنمایی‌های جدید می‌پردازد و دوباره تحت‌تأثیر بازنمایی‌های جدید از خانواده، خود را بازتعریف می‌کند. از این‌رو، در شرایط امروزی جهان، هنگام بحث درباره خانواده،‌ لازم است بررسی‌های دقیق تجربی درباره تأثیر رسانه‌ها‌ (نه تنها رادیوها وتلویزیون‌ها و ماهواره‌ها،‌ بلکه اینترنت، بازی‌های رایانه‌‌ای) صورت گیرد. اهمیت این بحث،‌ نه تنها در جایگاه رسانه‌ای شدن فرهنگ و خانواده است،‌ بلکه رسانه‌ها در زمینه سیاست‌گذاری برای خانواده،‌ از جمله ابزارهایی هستند که می‌توان آنها را مدیریت و برنامه‌ریزی کرد. از آنجا که رسانه‌ها به صورت نهادی، دست‌اندرکار تولید فرهنگ هستند و به طور نهادی مدیریت و هدایت می‌شوند، از این رو سیاست فرهنگی و سیاست خانواده در جامعه،‌ می‌تواند تا حدود زیادی از طریق سیاست رسانه‌ها،‌ پی‌جویی شود و شکل گیرد.

 

پرسش: آیا بازنمایی خانواده پدیده واقعاً امروزی است و سابقه تاریخی ندارد؟

  • خانواده به طور تاریخی ابژه شناخت و موضوعی برای دانستن در معنای امروزی آن نبود، بلکه فضای اجتماعی یا محیط انسانی برای تجربه کردن بود. تجربه‌های انسانی به طور ناخودآگاه در خانواده شکل می‌گرفت. در گذشته دوست داشتیم خانواده را احساس کنیم، گرمای وجود خانواده را بچشیم و آن را لمس و درک کنیم؛ خانواده جایی بود برای حضور، که تجربه‌ها، ایمان‌ها و نظام ادراکی و احساسی ما در آن شکل می‌گرفت. اما خانوده خود، موضوعی نبود که موضوع تفکر و تأمل باشد. در گذشته رسانه‌ها وجود نداشتند تا حافظه خانوادگی یا تصویر و تخیل خانوادگی ما را تعیین‌ کنند. آنچه تصور خانوادگی ما را شکل می‌داد، سنت‌ها، آیین‌ها و مناسک بودند. داستان‌ها، قصه‌ها، اتل‌متل‌ها، خاله بازی ها، اشعار و به طور کلی زبان و ادبیات اعم از مکتوب و شفاهی نیز نقش مهمی در تولید تخیل خانوادگی انسان ایفا می‌کردند. اما در دنیای امروز، سنت‌ها، آیین‌ها و مناسک و همچنین زبان و ادبیات، جایگاه گذشته خود را ندارند، اگرچه همچنان این بخش از فرهنگ نیز تأثیرگذار است.

پرسش: به نظر شما چه دلایلی موجب شده که موضوع بازنمایی خانواده کمتر مورد توجه قرار بگیرد؟ به عبارت دیگر، ما هر روز در مورد طلاق، ازدواج و حتی نحوه بازنمایی ایران در مطبوعات و رسانه های غربی متن تولید می‌کنیم اما به موضوع بازنمایی خانواده توجه اندکی داریم؟

  • دلایل متعددی موجب این کم ‌توجهی شده است. یکی از دلایل آن است که اساساً بازنمایی در خانواده امری بدیهی است؛ گویی نیاز به بحث ندارد و یا موضوعی اجتناب‌ناپذیر است. دلیل دوم آن است که کسانی که در حوزه بازنمایی کار می‌کنند، خانواده را در حوزه تخصصی خود بررسی نمی‌کنند. بنابراین، نشان ‌دادن‌های خانواده، بی‌سرپرست است، زیرا کسانی که در حوزه ادبیات و هنر هستند، وظیفه خود را نشان دادن می‌دانند نه تبیین چرایی و پیامدهای آن. از این رو، این عرصه متولی مشخصی ندارد. نکته سوم آنکه بیشتر کسانی که در مورد خانواده بحث کرده‌اند، بیشتر به خانواده واقعی پرداخته‌اند و نه به خانواده رسانه‌ای و بازنمایی شده، و مسئله را در خود خانواده جستجو کرده‌اند و نه بیرون آن. کسانی که با روش‌های تحقیق پیمایشی کار می‌کنند، خود را معطوف به برخی موضوعات خاص می‌بینند، مانند بالارفتن سن ازدواج و یا افزایش طلاق؛ آنان کمتر سراغ تلویزیون، رادیو یا مطبوعات و رشته‌های علوم انسانی می‌روند و بازنمایی‌ها را از این منظرها بررسی نمی کنند. متخصصانی که بتوانند در این زمنیه‌ها بحث کنند، نداریم. مجموعه دلایل فوق موجب شده است تا رابطه میان نشان دادن خانواده و تغییرات آن مبهم بماند. بنابراین ما با فقر نظری و تجربی درباره پیوندهای بازنمایی و خانواده روبه رو هستیم.

 

پرسش: از آنجا که مردم اغلب در معرض بازنمایی های خانواده هستند، لزومی به توصیف بیشتر این موضوع نباشد. شاید بهتر باشد به تحلیل تاریخی بازنمایی بپردازیم. از این دیدگاه طبیعتاً سوال این است که بازنمایی ها پیرامون  خانواده به چه شکلی تغییر یافته است؟ و سوال دیگر اینکه این دگرگونی ها به چه مکانیسم ها یا ساز و کارهایی محقق شده اند؟

  • مجموعه ای از علل و دلایل می توان برای این تحول ذکر کرد. اما به سختی می توانم به ترتیب اهمیت و اثربخشی دلایل و علل این موضوع را توضیح دهم. سعی می کنم به این دلایل و علل اشاره کنم. اولین دلیل، شاید به جایگاه تاریخی مسئله بازنمایی خانواده در زبان، ادبیات، متون دینی و فرهنگ قومی ما مربوط می‌شود. به دلیل اهمیت خانواده در زندگی بشر، خانواده به طور ناخودآگاه و طبیعی خود را در تمام عرصه‌های بازنمایی، آشکار کرده است. اساساً زبان مجموعه وسیعی از بازنمایی‌های خانوادگی را دربردارد. اساساً نظام خویشاوندی، نظام اصطلاحات است. اشکال خانواده مانند عمو، دایی، پسر دایی و دیگران همه با مفاهیم و اصطلاحات خویشاوندی در ذهن ما معنا می‌شوند و جای‌ می‌گیرند. به تعبیر دیگر، نهاد خانواده بدون نظام زبانی معنا ندارد. ما در گذشته خانواده را به اشکال گوناگون در متون دینی، علمی، فلسفی، ادبی، فرهنگ مردم و دیگر متون بازنمایی کرده‌ایم. متون کلاسیک ادبیات فارسی دربردارنده انبوهی از بازنمایی های خانواده است. برای مثال، شاهنامه «نامه خانواده» نیز هست. یا کتاب‌های «خمسه» نظامی، هر کدام به شکلی «داستان خانواده» را انعکاس می‌دهد. به همین ترتیب در کتاب‌های دینی و دیگر کتاب‌ها، سابقه زیادی از بازنمایی خانواده وجود دارد.

آنچه امروزه بدیع است، روش‌ها و ابزارهای بازنمایی و سطوح رؤیت‌پذیری و آشکاربودگی نهاد خانواد است. در گذشته بازنمایی خانواده‌، به نحوی انتزاعی و عمدتاً در چهارچوب زبان مکتوب صورت می‌گرفت. البته به طور جسته و گریخته و اندکی در حوزه‌های تجسمی و هنرهایی مانند نقاشی به صورت محدود به نهاد خانواده توجه می‌شد. تصاویر نیز بسیار مبهم و پیچیده است. اما اتفاقی که در دنیای جدید افتاده است خانواده در سه سطح گوناگون بازنمایی می‌شود. اولین سطح آن است که بازنمایی خانواده به صورت حسی نشان داده می‌شود. برای مثال، از مسائل مربوط به روابط جنسی تا مباحث مربوط به نظام‌های پوشش و آیین‌‌های خانواده، در قالب‌های گوناگون برای ما عریان شده است. در سطح دوم، علوم انسانی برای برملا کردن سطوح مفهومی، معنایی و انتزاعی مناسبات خانوادگی حرکت می‌کند. انسان‌شناسی، جامعه شناسی، فلسفه و به طور کلی تمام حوزه‌های علوم اجتماعی و انسانی به خصوص علوم تربیتی و روانکاوی کوشیده‌اند انبوهی از مفاهیم را ابداع کنند که ما سطوح مختلفی از خانواده را بفهمیم. از مسائل مربوط به آسیب‌های خانواده‌گی تا مسائل دیگر. در گذشته ابزار دانش شناخت خانواده وجود نداشت، اما امروزه به کمک دانش‌های علوم انسانی این امکان پدید آمده است. در سومین سطح، با استفاده از ابزارهای رسانه‌ای و علوم انسانی و اجتماعی به قابلیت شگفت‌انگیزی در بازنمایی تطبیقی از خانواده دست ‌یافته‌‌ایم. در گذشته هر فرهنگی نهاد خانواده را در چهارچوب تجربی خود می‌شناخت. برای مثال ما ایرانیان خانواده را در تاریخ چندهزار ساله خود می‌دیدیم، اما امروزه خانواده در سطح وسیع جهانی، از راه رسانه و از طریق مقایسه‌ای فهمیده می‌شود.‌ برای مثال، مسائل مربوط به نیازهای جنسی و ازدواج و مناسبات رسمی میان فرزندان و والدین و کارکردهای ارزش‌ها و نظام معنایی درون خانواده، در چهارچوبی مشخص بود و آنها را از شاهنامه، ادبیات دینی و عرفانی خود می‌گرفتیم؛ اما امروزه این‌گونه نیست. امروزه رسانه‌ها شکل‌های دیگری از خانواده را به طور ملموس و مشخص نشان می‌دهند. برنامه‌هایی مثل «فارسی وان» تصویری فانتزی از خانواده را نمایش می‌دهند و فیلم‌ها اشکال خانواده را در کشورهای دیگر معرفی می‌کنند.

بازنمایی و تصویر تطبیقی جدید خانواده، در سازوکار ذهن ما بسیار تأثیر می‌گذارد، زیرا یکی از اصلی‌ترین ساختار ذهن برای فهم مسائل، توان تطبیق است. ما در تمام امور از توان تطبیقی ذهن برای احتجاج و اندیشیدن استفاده می‌کنیم. هرچه مواد ذهن ما بیشتر می‌شود، سازوکار ذهن ما برای فهم مسائل تغییر می‌کند. بنابراین، ما در این سه سطح به بازنمایی جدیدی رسیده‌ایم که با بازنمایی تاریخی پیشینی که وجود داشت متفاوت است.

دلیل دوم، توسعه ابزارهای بازنمایی است. در گذشته، دوربین‌ها، رسانه‌ها، اینترنت، صنعت چاپ و امکانات جدید برای تولید تصویر وجود نداشت. بشر لاجرم امور را در محدوده ابزارهای بازنمایی که در اختیار داشت می‌شناخت، اما امروزه، «فناوری‌های بازنمایی»، امکانی فراهم ساخته‌اند تا بشر بتواند همه چیز و از جمله خانواده را بازنمایی کند. امروزه ابزارهای بازنمایی به سطحی رسیده‌اند که حتی ما متوجه آنها نمی‌شویم. برای مثال بازی‌های کامپیوتری، ابزار بازنمایی رسانه‌ای به‌شمار می‌آیند که بسیار هم گسترده شده‌اند که در بازنمایی خانواده بسیار نقش دارند. بسیاری از بازی‌ها در فضا و محیط خانواده مطرح می‌شوند.

دلیل سوم، توسعه بازنمایی‌ها، رشد علوم انسانی و اجتماعی و به‌خصوص توده‌گیرشدن آنهاست. تا پیش از چهل، پنجاه سال گذشته، برخی دانش‌های نخبه‌گرایانه برای گروه‌های اندکی از نخبگان علمی، فکری و معرفتی جهان تولید می‌شد؛ درصد ناچیزی از مردم، به دانشگاه وارد می‌شدند و درباره علوم انسانی بحث می‌کردند و متن‌هایی نیز تولید می‌شد که تعداد کمی از اجتماع علمی آنها را می‌خواندند. اما امروزه در همه جهان و از جمله کشور ما میلیون‌ها نفر به این رشته‌ها وارد می‌شوند و مسئله علوم انسانی اجتماعی، بحث اجتماعی، علمی و معرفتی نیست. حضور در کلاس‌های دانشگاه، درست مانند سینما رفتن و تلویزیون تماشا کردن و فعالیت‌های فراغتی است. از چهارمیلیون دانشجوی کشور، دو میلیون نفر دانشجوی علوم انسانی هستند؛ بنابراین ما در حوزه علوم انسانی اجتماعی دو میلیون نفر تماشاچی داریم که درباره این موضوعات بحث می‌کنند. آنها جوانانی هستند که به خانواده‌ای تعلق دارند و در نتیجه همه خانواده‌ها از طریق فرزنداشان در معرض علوم اجتماعی انسانی قرار می‌گیرند. هم مسائل خود دانشجویان، موجب علاقه بیشتر به موضوع خانواده می‌شود و هم کتاب‌های درسی آنها این بحث‌ها را بردارد.

دلیل چهارم ارزش تجاری بازنامی خانواده است. امروزه بهترین رمان‌های پرفروش کشور ما با محوریت خانواده هستند. چه به طلاق بپردازند و چه به روابط جنسی. یکی از دانشجویان من در خصوص رمان‌های عامه‌پسند در ایران پژوهشی با موضوع «قدرت خانواده» در این رمان‌ها انجام داد. یکی از مشکلات او این بود که انتخاب کتاب‌هایی که باید بررسی می‌شدند، بسیار دشوار بود، زیرا مسئله بیشتر کتاب‌های پرفروش، خانواده است. حتی کتاب پر فروش دا که اساسا رمانی در باب جنگ و حصر خرمشهر است از منظر خانوادگی به جنگ نگریسته است. ناشر و رمان‌نویس برای هدف‌های تجاری و جلب مخاطب، موضوع خانواده را انتخاب می‌کنند. در سینما و تئاتر نیز برای جلب مشتری، موضوع خانواده جذابیت پیدا می‌کند.

مشکلات و تحولاتی که خانواده با آن درگیر است، پنجمین دلیل جذابیت موضوع خانواده به‌شمار می‌آید. وقتی به وجود هوا پی‌می‌بریم که دچار تنگی نفس بشویم. در مورد خانواده نیز همین‌طور است. هر قدر خانواده دچار مشکل شود، بیشتر به آن پی می‌بریم و این امر از سطح ناخودآگاه ما به خودآگاه ما ارتقاء می‌یابد.  بشر چند هزار سال با ساختاری واحد در نهاد خانواده زندگی می‌کرد. تمام تحولاتی که در عرصه‌های زندگی اجتماعی فرهنگی ما پدید آمده است، هر کدام به نوعی بازتابی در نهاد خانواده داشته‌اند. از آنجا که انسان‌ها در خانواده به دنیا می‌آیند، در خانواده رشد می‌کنند و درخانواده شخصیت پایه‌شان شکل می‌گیرد و نیازهای اساسی خود را در چهارچوب نهاد خانواده، پاسخ می‌دهد؛ وقتی‌ تمام نهادهای جامعه، دستخوش تغییر ‌شوند، خانواده نیز دستخوش تغییر خواهد ‌شد. برای مثال، وقتی فناوری تلفن همراه پدید می‌آید، مناسبات درون خانواده، ارزش‌های خانوادگی و معنای خانواده به همین ترتیب سایر ابعاد زندگی، تغییر می‌کند. نه فقط جامعه فراغتی، بلکه جامعه ارتباطی، جامعه شبکه‌ای، جامعه اطلاعاتی، جامعه دانش‌محور، جامعه دموکراتیک و مفاهیم دیگری که برای توصیف جامعه امروز به کار می‌روند، هر کدام موجب تغییراتی در جامعه و خانواده شده‌اند. امروزه با خانواده‌ شبکه‌ای، خانواده اطلاعاتی، خانواده دانش‌محور،‌ خانواده دموکراتیک و‌ خانواده فردگرا روبه‌رو هستیم، یعنی درست مابه‌ازاء همه آنچه در زندگی اجتماعی پدید آمده، خانواده نیز تغییر کرده است. در گفتگوهای قبلی، از اشکال مختلف خانواده مانند خانواده رسانه‌ای شده، خانواده مجازی، خانواده گسترده و نوین سخن گفتیم که هر کدام از آنها حاصل تغییراتی هستند که در عرصه و محیط اجتماعی پدید آمده‌اند. هر تغییری که در سبک زندگی ما و شیوه و ابعاد آن پدید می‌آید، موجب توجه بیشتر ما به خانواده می‌شود.

برای مردم ایران در مدتی طولانی، خانواده معنایی مشخص داشته است. اما در طول چهل پنجاه سال اخیر، بسیاری مسائل تغییر کرده است که طبیعتاً‌ با کنجکاوی، وسواس و حتی نگرانی و مقاومت با آن برخورد می‌کند و همین امر موجب می‌شود به موضوع خانواده علاقه‌مند شود. خود خانواده نیز کمک می‌کند تا دستور کاری باشد برای شناختن، بازنمایی شدن، دیده‌شدن و رؤیت‌پذیر شدن.

به نظر من دلیل دیگری نیز برای اهمیت یافتن موضوع خانواده وجود دارد؛ ماهیت ذهن و روان بشر، به گونه‌ای شکل گرفته است که به شکل تاریخی و بر اساس شناخت مدون دوران تاریخ، مبتنی بر نهاد خانواده است. بنابراین تا حدودی محکوم هستیم که هرگاه می‌خواهیم مطالعه‌ کنیم، از خانواده آغاز کنیم. انسان‌شناسی و مردم‌شناسی در‌ اواخر قرن نوزدهم مطرح شد، اما اگر تبارشناسی کنیم، درمی‌یابیم که این رشته‌ها از نیمه‌های قرن هیجدهم به بعد ظهور کردند. از همان دوره جنینی انسان‌شناسی، اصلی‌ترین نهاد مورد توجه این رشته‌، خانواده است. همه انسان‌شناسان کلاسیک نیمه دوم قرن نوزدهم، مثل هنری مورگان، باخوفن، تایلر و بواس و حتی کلاسیک‌های نیمه اول قرن بیستم، موضوع اصلی مطالعاتشان، خانواده بود. شناخت تمدن،‌ منشأ و ریشه‌های آن حتماً از خانواده آغاز خواهد شد. دین و خانواده موضوعات اصلی مطالعات انسان‌شناسانه در دوران کلاسیک بود.

 

پرسش: مطمئناً برای دانشگاهیان مباحث تحلیلی و نظری جذاب و دوست داشتنی است. اما برای مردم و خانواده ها این مباحث وقتی جذاب است که بدانند چه نتیجه ای از آن می توانند بگیرند. از دید خانواده ها پرسش این است که بازنمایی و بحث درباره خانواده آیا به سود نهاد خانواده می باشد یا به تضعیف آن کمک می کند؟ به نظر شما چه نتایج و پیامدهایی را می توان برای این بازنمایی گسترده برشمرد؟

  • مسلماً پدیده «بازنمایی خانواده»، مانند هر پدیده دیگر، دارای وجوه مثبت یا سازنده و وجوه مخرب یا ویرانگر می باشد. این موضوع مهمی است و سخت می توان در فرصتی اندک درباره تمام ابعاد آن صحبت کرد. کاش مجالی بود تا با اشاره به مثال ها و مصادیق، محاسن و مضرات بازنمایی خانواده را توضیح می دادم. اما به اجمال آنها را بیان می کنم. همان طور که اشاره کردم بازنمایی خانواده یکی از مهمترین گنجینه های هنری، ادبی، علمی و فلسفی بشر در تمام طول تاریخ تمدن در تمام فرهنگ های متمدن بوده است. اگرچه در فرهنگ ها و جوامع ابتدایی نیز می توان برخی تصاویر و سنگ نگارها و صخره نگاره ها را یافت که به موضوع خانواده مرتبط می باشد. اما بطور قطع می توان گفت از دوران اختراع خط و شکل گیری جامعه متمدن و خانواده محور تا به امروز خانواده مانند خداوند، دین و قدرت، الهام بخش بخشی از بزرگترین اندیشه ها و خیال های لطیف انسانی بوده است. همچنین بخش بزرگی از تمام بازنمایی های دنیای مدرن و امروزی به خانواده مربوط می شود. بنابراین، بازنمایی خانواده فارغ از امتیازاتی که برای نهاد خانواده دارد، برای عرصه های دیگر خلاقه بشر ابژه الهام‌بخش بوده است. با توجه به ابعاد عاطفی و وابستگی های عمیقی که فرهنگ و جامعه انسانی به خانواده داشته است، نهاد خانواده نه تنها موضوع مناسب برای بازنمایی های مختلف در هنرها، ادبیات، علوم، فلسفه و دین بوده است، بلکه این نهاد نیرو لازم برای بسیج قوای فکری انسان برای آفریدن و خلق کردن را تأمین کرده است. برای مثال، کافی است هزاران بیت شعر که شاعران ایران و جهان در توصیف مادر سروده اند، یا هزاران فیلم، عکس، نقاشی و مجسمه ای که هنرمندان در زمینه مادر خلق کرده اند، در نظر بگیریم. شاید بتوان گفت دین و خانواده مهمترین منابع الهام بخش و نیروی بسیج کننده عاطفی انسان ها برای آفریدن و اندیشیدن خلاقه بوده اند.

امتیاز دوم پدیده بازنمایی‌ خانواده، آن است که این بازنمایی توجه بشر را به خود و مسائل انسانی مهم جلب کرده است. نوع انسانی از طریق بازنمایی خانواده، به بازاندیشی و تأمل عمیق در تمام ابعاد هستی فردی و جمعی خود می پردازد.  مسائل بازنمایی خانواده از جنس مسائل انسانی‌اند و در واقع نوعی آگاهی مقدس و انسانی به‌شمار می‌آیند. لایه های عمیق و پنهان وجود جمعی و فردی و کلیت نوع بشر، از طریق بازنمایی و خودآگاهی نسبت به خانواده حاصل می شود.

همچنین، از آنجا که خانواده یکی از مهمترین مشترکات جهانی فرهنگ می باشد، سخن گفتن و بازنمایی آن، به نوعی موجب همسخنی و همزبانی جهانی می شود. به تعبیری دیگر، بازنمایی خانواده تلاش برای دست یافتن به زبانی مشترک برای همدلی و همزبانی جهانی است.  از این منظر بازنمایی خانواده دارای ارزش اخلاقی نیز می‌باشد.

امتیاز دیگر بازنمایی خانواده در این است که به کمک بازنمایی توانسته ایم تا حدودی برای تعدیل و تسکین بخشیدن  بحران‌ها و مسائل اجتماعی و خانوادگی، راه‌حل‌هایی پیدا کنیم، هر چند نتوانیم آنها را کاملاً حل کنیم. بدون تردید اغلب هنرمندان و دانشمندان و نویسندگانی که به بحث و بازنمایی خانواده می پردازند، به نحو آگاهانه و عامدانه، دارای نیت خیر و هدفی انسانی برای کمک به بهبود وضع انسان ها هستند. حتی آن دسته آثار و متونی که ممکن است پیامدهای مخرب برای انسان و خانواده داشته باشند، اغلب خالقان و مروجان آنها چنین منظوری و قصدی در سر نمی پرورانند. بازنمایی راهبردی فرهنگی برای دیدن، نشان دادن، شناختن مسائل و پیدا کردن راه حل های مشکلات خانوادگی و خانواده است. بازنمایی جمعی یا عمومی خانواده امکان گفتگو جمعی، اجماع و تشریک مساعی درباره خانواده در جامعه را مهیا می سازد. بازنمایی راهی برای اطلاع رسانی، آموزش و در عین حال تجربه کردن معنای خانواده است.

اما روی دیگر سکه بازنمایی خانواده نیز نباید نادیده انگاشت، یعنی، جنبه مخرب آن. رویت پذیر کردن، بازنمایی و تصویر ساختن خانواده جنبه‌های مخربی نیز برای زندگی بشر دارد که کمتر به آن‌ها توجه می‌شود. تولید و تکثیر انواع مفاهیم و نظریه‌پردازی‌ها و تبدیل کردن خانواده به فضای دائمی بحث و گفتگو، ممکن است سازوکارهای تولید لذت، معنا و عملکرد خانواده را دست‌کاری کند. بعضی چیزها وقتی به صورت ناخودآگاه و طبیعی ظهور می‌کنند، معنادار یا لذت‌بخش می‌شوند. وقتی چیزها از سطح ناخودآگاه به خودآگاه منتقل می‌شوند، معنایشان دگرگون می‌شود و طبیعتاً ما با پدیده‌ دیگری سروکار خواهیم یافت. همه چیز را برملا کردن و خودآگاه کردن و به صحنه آوردن، زندگی را دچار اختلال می‌کند. این امر دلایل گوناگونی دارد. گافمن کتابی درباره بازنمایی زندگی روزمره دارد که در آن می‌گوید زندگی بازی تئاتر و نمایشی است که روی صحنه و  پشت صحنه دارد. روی صحنه، بدون پشت صحنه امکان‌پذیر نیست. در روی صحنه افراد با راهنمایی‌های صحنه‌گردان و کارگردان و همچنین تمرین یاد می‌گیرند چگونه بازی کنند. تماشاچیان هم از اینکه این نمایش پشت صحنه دارد آگاهند، اما هنگام تماشای تئاتر خود را به تجاهل می زنند و مایلند چنین باور کنند که آنچه می بینند واقعیت است. مثال دیگر اینکه وقتی به میهمانی می‌رویم میهمان و میزبان خود را آماده‌ می‌کنند، اما هیچ‌کدام به روی خودشان نمی‌آورند که هر دو طرف برای این میهمانی خود را آماده کرده‌اند. یعنی یک جاهایی خود را به تغافل می‌زنیم تا نظم زندگی اجتماعی حفظ شود. همین مسئله در بعد وسیع‌تر و در ابعاد گوناگون زندگی انسان و در زندگی تاریخی او نیز صدق می‌کند. پشت صحنه زندگی انسان به طور تاریخی شکل می‌گیرد. برملا کردن پشت صحنه زندگی برای همگان، می‌تواند پیامدهای منفی داشته باشد. البته تحقیقات و پژوهش‌های محققان در خصوص این مسئله اجتناب‌ناپذیر است. اما اگر نتایج تحقیقات آنان به مستند تاریخی، سینمایی و یا رمان تبدیل شود، و همه بتوانند این مسائل را در همه ابعاد به صورت خودآگاه ببینند، با چندین بحران معنایی روبه‌رو خواهیم شد:

بحران اول این است که لذت زندگی کاهش می‌یابد. بخشی از لذت‌های زندگی از تجاهل‌ها و تغافل‌های تاریخی ناشی می‌شود.‌ فرض کنیم فرضیه داروین درست باشد. اما اگر یک فیلم مستند از این برای همه انسان‌ها به نمایش درآید، چه احساسی از معنای وجودی خود پیدا خواهند کرد؟ احساس زیبایی نیست، زیرا ما مایلیم خود را به عنوان انسانی با تمدن‌، تفکر، عرفان و تاریخ فهم کنیم. اما اگر گفته شود ما حیواناتی بدان‌گونه بوده‌ایم،‌ معنای انسان بودن تغییر می‌‌کند. مایلیم سطحی از مناسبات درون خانواده پوشیده باقی بماند، زیرا آن پدیده به عنوان امری پنهان معنادار است. برای مثال، امر جنسی در شرایط پوشیدگی،‌ ابهام و خصوصی بودن ماهیت می‌یابد. در غیر این‌صورت هم لذت جنسی کاهش می‌یابد و هم رؤیت‌پذیر شدن روابط جنسی، و به تبع آن معنای آن را دگرگون می‌کند. یعنی بعد انسانی آن کاهش می‌یابد و ما با جانوران شریک می‌شویم. بخشی از انسان بودن به رؤیت‌ناپذیری وجود انسان در مناسبات اجتماعی و به‌خصوص در مناسبات خانوادگی است.

در مناسبات بین نسل‌ها نیز همین‌گونه است. برای مثال، تلویزیون بسیاری از دیوارها را برداشته است. دیگر چیزی کنجکاوی ما را برنمی‌انگیزد. وقتی همه چیز رؤیت‌پذیر می‌شود، تفاوت‌ها بی‌معنا می‌شوند. تفاوت و تنوع فرهنگی که در بطن پدیده‌ها نهفته است و ما کنجکاوانه در پی کشف آنها هستیم تا از این طریق هم لذت ببریم و هم دانش خود را غنا ببخشیم،‌ در حال از بین رفتن هستند.

تمام مشکلاتی که دربالا درباره بازنمایی خانواده گفتیم، مشکلاتی است که کمتر مطبوعات و رسانه ها درباره آن صحبت می کنند. اگر بخواهیم درباره آن بخش از پیامدهای مخرب بازنمایی ها بر خانواده بحث کنیم که همگان نیز اغلب از آن صحبت می کنند، باید فهرست طولانی از آسیب ها و مسائل اجتماعی ذکر کنیم که به ماهواره ها، تلویزیون ها، مطبوعات و رسانه نسبت می دهند. برای مثال، برنامه های رسانه ای در زمینه گسست، تعارض و شکاف نسل ها، طلاق و فروپاشی خانواده، از هم پاشیدگی هویت های فرهنگی محلی، ترویج ضدهنجارهای اخلاقی و فرهنگی، بدآموزی های گوناگون مانند ترویج مصرف گرایی، سست کردن ارزش های دینی و اخلاقی، گسترش لذت گرایی، فردگرایی، آسیب زدن به فرایندهای رشد و تکامل فردی و اجتماعی، تقویت روحیه تبعیض نژادی و قومی، و بسیاری مسائل دیگر تأثیرگذار بوده و هستند. این مسائل به اشکال مختلف بر نهاد خانواده تأیرات عمیق می گذارند. در اینجا محال این نیست تا درباره آسیب شناسی رسانه ها صحبت کنیم. این موضوع را محققان تاکنون به نحو دقیق بررسی نکرده اند. همان طور که نمی توان به نحو مبالغه آمیزی درباره آسیب های رسانه ها صحبت کرد، نمی توان این آسیب ها را نادیده گرفت. برای نمونه، برخی بر این عقیده اند که ۱۵ درصد طلاق زنان در ایران به دلیل تماشای شبکه «فارسی وان» است.

 

پرسش: بازنمایی خانواده چه نقش و تأثیراتی بر تحولات و ابعاد گوناگون خانواده دارد؟ اینکه در رسانه ها بازنمایی های گسترده ای از خانواده های متنوعی می شود چه تاثیری بر دگرگونی و تحول خانواده ها دارد؟

  • در بازنمایی‌ها، دیدگاه واحدی وجود ندارد، در نتیجه می‌بینیم هنرمندان، رمان‌نویسان، جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان نسخه‌ای از وجه آرمانی و مطلوب و یا نامطلوب خانواده را به ما نشان می‌دهند؛ این امر بر تصور ما از مفهوم خانواده تأثیر می‌گذارد و در نتیجه، عملکرد ما در خانواده خودمان نیز تغییر خواهدکرد. با پذیرش یک نسخه و کار گذاشتن نسخه‌ای دیگر، برای تغییر آماده می‌شویم، به تعبیر ژان پل سارتر، توصیف کردن، تغییر دادن است. وقتی در علوم انسانی، توصیف‌ها، روزبه‌روز انبوه‌تر می‌شوند، تغییرات نیز تشدید می‌شوند. قرار گرفتن خانواده به موضوعی برای شناخت، یکی از تحولات اصلی زندگی امروز به‌شمار می‌آید و همین امر زمینه‌ای برای تغییر است. نشان دادن، همان تغییر دادن است. در نتیجه، بازنمایی یکی از عوامل تغییر در خانواده خواهد بود.

نشان دادن خانواده، تغییر دادن آن است و بازنمایی خانواده در تغییر آن مؤثر است. حال باید پرسید سازوکار این تغییرات چیست؟ یعنی چگونه نشان دادن به تغییر دادن می‌انجامد. سپس می‌توانیم بپرسیم شدت، حدت و میزان و نوع تغییرات چگونه است؟ از سؤال اول آغاز می‌کنم، اینکه سازوکار رابطه بازنمایی و تغییر خانواده و کیفیت آنها چگونه است؟

خانواده چندین بعد بنیادین دارد که بر اساس آن ابعاد عمل می‌کند، شکل می‌گیرد و تغییر می‌کند. یکی از آنها، بعد مادی خانواده است. بعد مادی خانواده یعنی مجموعه شرایط مادی، دینی و تاریخی که خانواده را شکل می‌دهد. برای مثال، شیوه اقتصادی جامعه، یکی از آن شرایط است. در جامعه‌ای که شیوه معیشت در آن کشاورزی است، کل مناسبات درون خانواده تحت تأثیر شیوه معیشتی کشاورزی و دامپروری تغییر می‌کند یا وقتی شیوه معیشتی جامعه، صنعتی و خدماتی است، خانواده دگرگون می‌شود. فناوری و نوع فناوری بر نوع و شکل و عملکرد خانواده تأثیر‌گذار است. به همین دلیل، میزان توسعه‌یافتگی و توسعه‌نیافتگی اقتصادی جامعه بر عملکرد خانواده تأثیر می‌گذارد. اینکه ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که یا منابع انبوه دارد یا منابع آن کمیاب است، می‌توان این موارد را شرایط مادی و عینی خانواده برشمرد. اما شرایط ذهنی خانواده، یعنی مجموعه‌ای از عوامل از قبیل نظام ارزش‌های جامعه و تاریخ و یا ارزش‌هایی که به صورت تاریخی شکل نگرفته‌اند، اما توانسته‌اند در دوره‌ای کوتاه جزء ترجیحات جامعه شوند و اولویت یابند.

وجه دیگر جهان‌بینی و تصوری است که ما از انسان و اهداف کلی حیات او داریم؛ ممکن است جهان‌‌بینی ما قدسی یا زمینی و یا ترکیبی از آنها باشد. البته طیف وسیعی از این ترکیب‌ها را می‌توان تصویر کرد. بعد ذهنی سوم خانواده، تصورات و پنداشت‌های ما از خانواده و مناسبات انسانی و اجتماعی و فردی جامعه است. هر کدام از این سه وجه رابطه فعال متقابل با وجه مادی دارند، یعنی شیوه کشاورزی، صنعتی یا دامپروری فی نفسه همه چیز را تعیین نمی‌کنند، بلکه در ترکیب با نوع جهان‌بینی و نظام ارزشی و یا یک نظام تخیل فرهنگی است که تعیین‌کننده است. به همین دلیل نظام کشاورزی در افغانستان نوعی خانواده را تولید می‌کند و در ایالات متحده امریکا نوع دیگری را. صنعتی شدن نیز به همین ترتیب. بیشتر جوامع دنیا صنعتی شدن را پشت سر گذاشته‌اند، اما خانواده‌ای که در این جوامع شکل گرفته است در کشورهای گوناگون یکسان نیست. زیرا عوامل ذهنی و عینی، شرایط زیست خانوادگی را تحت تاثیر قرار می دهد. عکس این مسئله نیز صادق است، یعنی عوامل ذهنی نیز توسط عامل مادی مشروط می‌شوند، بلکه کلیت معنادار خانواده در رابطه‌ای پیچیده پدید می‌آید.

بازنمایی خانواده بعد ذهنی یا ابعاد ذهنی ما در زندگی خانوادگی، ارزش‌ها، جهان‌بینی و تخیلات فرهنگی ما تأثیر می‌گذارد. بازنمایی‌هایی را که در رمان‌ها، سریال‌ها،‌ کتاب‌های علمی و متن‌های مطبوعاتی نشان می‌دهند،‌ کاملاً دستکاری می‌شوند و ما در پرتو این بازنمایی‌ها نوعی خودآگاهی یا آگاهی نسبت به آگاهی‌های پیشین خود یا عدم آگاهی‌های پیشین خود می‌یابیم. بنابراین، اولین وجهی که در سازوکار بازنمایی می‌توان بیان کرد آن است که بازنمایی نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل دادن و دگرگونی ابعاد ذهنی ما در درون خانواده دارد.

دومین بعد مهم رابطه میان بازنمایی خانواده به وجوه ارتباطی در زندگی اجتماعی و خانوادگی بازمی‌گردد. بازنمایی‌ها فقط تولید‌کننده تصورات و تخیلات ما نیستند. بلکه فضایی تعاملی و ارتباطی هستند که ما در آن فضا زندگی و‌ تجربه می‌کنیم. ابزارهای بازنمای جدید که در حال شکل‌گیری هستند؛ درگیری‌های ما را با موضوعات و تصویرهایی که بازنمایی می‌شوند، زیاد می‌کنند. برای مثال، امروزه بازی‌های رایانه‌ای چند بعدی شده‌اند وروز به روز بر تعداد افرادی که با بازی‌های رایانه‌ای بازی می‌کنند، افزوده می‌شود. این بازی‌ها افراد را در فضایی واقعی اما در دنیای مجازی درگیر می‌کنند. شبکه‌های اینترنت و برنامه‌های تلویزیونی نیز همین‌گونه‌اند که البته در ایران کمتر، اما در کشورهای دیگر دنیا به شکلی گسترده «ارتباطات آیینی» را شکل می‌دهد. ارتباطات آیینی ارتباطاتی هستند که افراد خود بازیگران جریان ارتباط هستند و تماشاچی و ارتباط‌گیر محض نیستند. فرآیند ارتباط مانند فرآیند و رابطه چهره‌به‌چهره است؛ شرکت کردن در مراسم آیینی مانند یک جشن و مراسم سوگواری و مانند آن است که خود انسان‌های تماشاگر، بازیگر نیز هستند. همان‌طور که افراد با برنامه‌ای تلویزیونی، تماس می‌گیرند و صحبت می‌کنند و یا بواسطه پیامک سوال می پرسند و یا نظرات خود پیرامون یک برنامه را اعلان می کنند و حتی در مسابقه ای پیامکی شرکت می جویند در ولقه به نوعی در فرایند برنامه سازی و تدوین و تولید برنامه نقش‌آفرین هستند. بنابراین خانواده از طریق تجربه شرایط جدید مانند شرکت در میزگردها،‌ بازی‌های رایانه‌ای و فیلم‌هاو برنامه‌های مستند، وارد دنیای وسیعی می‌شود که اشکال جدیدی از مفاهیم و مناسبات خانوادگی در آن شکل می‌گیرد. افراد از طریق تلویزیون، اینترنت و چت‌روم‌ها‌ چیزهایی را تجربه می‌کنند که پیش از این تنها در خانواده تجربه می‌شدند. وجه دیگر آنکه خانواده از طریق ایجاد تجربه ارتباطی جدید، در تجربیات خود با دیگران  شریک و سهیم می‌شود، حتی آنجا که ارتباطات آیینی نشده است، صحنه‌های که در رمان‌ها،‌ فیلم‌ها و گفتگوها ترسیم می‌شوند، غالباً به گونه‌ای هستند که فرد می‌توانند مانند بازیگر آنها را بازی کند و درگیری عمیق همه‌جانبه‌ای با آن پیدا کند و با دیدن فیلم یا خواندن رمان می‌خندد یا غصه‌دار می‌شود. یعنی تجربه عاطفی همه‌جانبه‌ای پیدا می‌کند. در حالی‌که پیش‌تر آن را نمی‌یافت.

اما سومین سازوکاری که رسانه، مطبوعات، مجلات و اشکال گوناگون ابزارهای بازنمایی و حتی علوم انسانی و اجتماعی از طریق آن،‌ نهاد خانواده و مناسبات اجتماعی را تحت تأثیر خود قرار می‌دهند، عبارت است از مشارکت پیچیده و پنهان خانواده ها در فرآیند تولید بازنمایی‌ها. در وجه اول تأکید شد بازنمایی در فرآیندهای دیگر تولید می‌شود و خانواده آن را دریافت می‌کند. در وجه دوم، مجموعه‌ای از ارتباطات و احساسات تجربه می‌شود. در وجه سوم، خانواده، دست‌اندرکار تولید بازنمایی‌هاست و خودش برای تولید بازنمایی فعال می‌شود. اولین مثال ساده آن دوربین عکاسی است. دوربین عکاسی امروزه یک انقلاب همه‌جانبه در مناسبات انسانی و خانوادگی پدید آورده است. «پیر بوردیو» در کتاب «عکاسی هنر میانمایه» در سال‌های ۱۹۷۰ م. این نکته را درباره اروپا بیان کرد که: «عکاسی دیگر متعلق به دربار و اعیان و اشراف نیست. عکاسی به ابزار بازنمایی طبقه متوسط شهری تبدیل شده است که به کمک آن تشخص و هویت طبقاتی خود را نشان می‌دهد، زیرا کارکردن و کابردن دوربین‌های عکاسی دیگر نه به مهارت نیاز دارند و نه قیمت گرانی دارند. از طرف دیگر یادگیری کار با آنها ساده است». امروزه نه تنها دوربین‌ها ارزان و آسان شده‌اند، بلکه در زندگی ما به مؤلفه‌ای ساختاری تبدیل شده‌اند. ما با شکل‌های متعدد با دوربین زندگی می‌کنیم. تلفن‌های همراه، دوربین‌ دارند؛ حتی از آیین‌های سوگواری و تولد فیلم‌برداری می‌کنیم. به تعبیر پیربوردیو ما به کمک دوربین‌ها می‌خواهیم جلوی گذر زمان را بگیریم و در مقابل فراموشی، مقاومت کنیم. ما انبوهی از تصاویر را داریم که این شکلی از آن است. شکل دیگر، نوشتن خاطرات و تولید متن است. صد سال پیش تنها ۵ درصد مردم ایران باسواد بودند و امروزه ۹۵ درصد باسوادند. در صد سال گذشته ما در سال ۵۰ جلد کتاب منتشر نمی‌کردیم اما امروزه ۷۰ هزار عنوان کتاب منتشر می‌شود. صد سال پیش فضاهای بسیار کمی برای مطالعه وجود داشت، اما حالا فضاهای مطالعاتی بسیار گسترده شده است. در نتیجه، جامعه با وضعیت جدید و جالبی روبه‌رو شده است. افراد هم میل به ابراز خود را پیدا کرده‌‌اند.  ویژگی دنیای پست‌مدرن آن است که همه تمایل بیشتری به ابراز خود پیدا کرده‌اند. ساده‌ترین شکل ابراز وجود، دوربین‌ها و پیچیده‌ترین آنها داستان‌ها و رمان‌ها هستند. اما شکل دیگری از بازنمایی وجود دارد که شاید ما به آن توجه نکنیم، پیامک‌ها،‌ ایمیل‌ها، چت‌روم‌ها و بی‌نهایت متن در اینترنت در مورد رابطه‌های انسانی وجود دارد. بازنمایی خانواده، به پدیده‌ای عمومی تبدیل شده است؛ البته این کارها تنها بر عهده رسانه‌ها و علوم انسانی نیست، بلکه یکی از کارهای مستمر زندگی همه ما  که سندها و تصاویری را از تجربه‌های فردی، جمعی، خانوادگی و حتی خصوصی و عمومی خود تولید می‌کنیم. بنابراین وجه سومی که به دنبال سازوکار پیوند خانواده است، مشارکت فعال خانواده در بازنمایی است. فقط نهادهای رسانه‌های و دانشگاه‌ها نیستند که در حال بازنمایی خانواده هستند، بلکه خود خانواده نیز در این امر مشارکت می‌کنند.

در گذشته نه چندان‌دور، خویشتن‌داری و توداری، محرمانه تلقی کردن، پستو داشتن، ارزش‌ اجتماعی بود. در قدیم گفته می‌شد که ذهب و ذهاب و مذهب خود را پوشیده بدار. هزاران توصیه اخلاقی مبنی بر سکوت داشتیم. پنهان کردن برخی چیزها را به هزار شکل مذهبی توصیه می‌کردیم. دشمن فرض کردن، احساس ناامنی کردن وجود داشت. اما الان برعکس شده است. هر کسی برای خود بلاگ یا وب‌سایت دارد و در آن اسرار هویدا می کند و آشکارا درباره خود سخن ها می گوید.

در ایران همه این موارد، هم درباره انسان صادق است و هم درباره خانواده. بنابراین وقتی این سه وجه را مطرح می‌کنیم،‌ واقعاً‌ هر سه وجه‌، خانوادگی است. زیرا به ندرت تجربه‌های منفرد داریم. تلویزیون در ایران به صورت خانوادگی مشاهده می‌شود و به صورت خانوادگی تفسیر می‌شود. چه تلویزیون دولتی و چه ماهواره‌ را همه به صورت جمعی تماشا می‌کنند. در نتیجه قدرت تأثیرگذاری بر خانواده تشدید می‌شود. برای مثال در وجه اول، (تصورات ذهنی)، وقتی خانواده‌ها برنامه‌ای‌ را می‌بینند و درباره آن گفتگو می‌کنند، در همین فرایند گفتگو بسیاری از مسائل درونی و ملکه ذهن افراد می‌شود. با تمرکز و برجسته‌کردن نکات خاص و نقادی و تحلیل کردن برنامه‌ها، این امکان فراهم می‌‌شود که چیزهای تولیدشده،‌ بهتر، سریع‌تر و ماندگارتر در ذهن و ضمیر و زبانشان تأثیر بگذارد. در بخش ارتباطات آیینی نیز همین‌گونه است. برنامه‌هایی که خانوادگی‌ترند،‌ تأثیراتشان بیشتر است. یعنی ما در یک حرکت جمعی به سمت تلویزیون، رادیو و‌ مجله می‌رویم.  حتی در عرصه دانشگاهی نیز همین‌طور است. قسمت سوم که خانواده تولید‌کننده بازنمایی است، عکس‌های دسته‌جمعی، آیین‌های دسته‌جمعی خانواده ماست که عملاًً ما با تصویر دسته‌جمعی، خانواده خود را نشان می‌دهیم و اینکه چگونه میان توصیف کردن و خانواده ارتباط برقرار می‌شود، عمدتاً بر اساس الگوهای ارتباطی است که اولی یک الگوی ارتباطی یک‌سویه‌ای است که عمدتاً توسط رسانه‌ها و درس‌های دانشگاه تولید می‌شود و دومی بر اساس ارتباط دوسویه، آیینی و جمعی است و در حالت سوم خانواده خود یک رسانه و مولد تصویر، صوت و بازنمایی‌های گوناگون است.

می‌توان از زاویه دیگری نیز سازوکار پیوند خانواده و سازوکاری که موجب تغییر می‌شود و اینکه این تغییرات چه پیامدهایی می‌توانند داشته باشند را نیز نگاه کرد. همان طور که پیشتر اشاره کردیم خانواده،‌ بازنمایی آن، توصیف و نشان دادن آن، به طریق سنتی از طریق زبان و فرهنگ قومی و شفاهی رخ می‌داد، اما به صورت ناخودآگاه، جمعی و تا حدودی زیادی کمتر انضمامی بودند. امروزه اتفاق مهمی که در سازوکارهای بازنمایی در خانواده رخ می‌دهد، آن است که فرآیند بازنمایی جایگاه متفاوتی در مسائل خانواده پیدا کرده است. هر چند در گذشته اگرچه بازنمایی مهم بود، اما در سطحی بود که ساختار زندگی را انتظام ببخشد. یعنی برای مثال به کمک زبان یک نوع نظام برای ساختار کشاورزی درست می‌شد. اگر نظام کشاورزی شکل روابط اعضاء خانواده را تعریف می‌کند، ادبیات شفاهی و مراسم مذهبی محتوا را نشان می‌دهند. اما امروز نوع پیوند میان بازنمایی و خانواده پدید آمده است که بازنمایی‌ها در مسیر وحدت و انسجام نیستند، بلکه در مسیر کثرت، تشخص،‌ هویت‌بخشی‌های شخصی و شالوده ‌شکنی‌های فردی قرار گرفته‌‌اند. در دنیای جدید رابطه میان دنیای جدید و خانواده برای تغییر و ایجاد آشفتگی و ساختارشکنی گذشته است.  این مسئله در سطوح گوناگون خود را آشکار می‌کند. در بازنمایی پیشین تصحیح کردن مطرح بود، اما اکنون تغییر کردن مطرح شده است. در گذشته بازنمایی به صورت جمعی شکل می‌گرفت، امروزه به صورت جمعی و تاریخی نیست. در گذشته نظام دینی و معماری ما نظام بازنمایی را در خود داشت، اما امروز نویسنده یا کارگردان با فردیت و هویت مشخص درباره بازنمایی خانواده بحث می‌کند. سلیقه شخصی او مهم‌تر از پیوندهای تاریخی و اسطوره‌ای است. وقتی از بازنمایی در دنیای جدید سخن می‌گوییم، از امری معضله‌ای بحث می‌کنیم، زیرا ماهیت این پیوند ماهیت محافظه‌کارانه، انتظام‌بخش، مستدام تاریخی نیست؛ حتی آنجا که در فیلم‌ها با تاریخ، سنت و متن‌ها به گذشته برمی‌گردیم، تداوم آنها را آرزو نمی‌کنیم. حتی آنها نیز برای نوعی تغییر و بازاندیشی به خدمت گرفته می‌شوند.

 

پرسش: اشاره کردید که بازنمایی ها همچون خود رسانه ها نقش مهمی در امروزی ساختن جامعه و خانواده ها ایفا می کنند. لطفاً کمی در باب ساز و کار این نقش توضیح دهید؟

  • درباره اینکه ماهیت بازنمایی چگونه در خدمت مدرن کردن مناسبات خانوادگی قرار می‌گیرد و چگونه در تغییر مهم است باید گفت حتی اگربازنمایی از زاویه دینی و مذهبی باشد، معلوم نیست شنونده یا بیننده هم همان نتیجه‌ای را بگیرد که برنامه سازان در نظر دارند، زیرا ماهیت بازنمایی،‌ تغییر کرده است. خانواده سنتی به نمایش گذاشته می‌شود، اما در رمزگشایی بیننده، کدهای دیگری باز می‌شود. شاید یک رمان نوشته می‌شود تا به ابعاد مذهبی و سنتی خانواده کمک کند، اما خواننده مطلب دیگری برداشت می‌کند. نظام بازنمایی در دنیای جدید ماهیت یک‌طرفه ساخته است. امروزه عمده برنامه ها و یا متن که به بازنمایی خانواده می پردازند به واسطه ابزارهای مدرن تولید می شوند. طبعاً ورود این ابزارها که بعضاً از محصولات فرهنگ جهانی به شمار می روند برخی از ابعاد خانواده ها و جامعه را تغییر می دهند. در سطح بعدی مضامین تولید شده در باب خانواده هاغالباً به سبک زندگی خانواده های مدرن اختصاص دارد. از اینرو، دریافت و مصرف این برنامه ها نیز در بستری مدرن شکل می گیرد و در مدرنیزه کردن خانواده ها بسیار اثرگذارند.

دومین وجه آن است که اشکال جدید بازنمایی، تافته جدابافته مؤلفه‌های اجتماعی نیستند. آنها نیز بخشی از واقعیت‌ها به‌شمار می‌آیند. برای مثال، دنیای اطلاعات،‌ مهاجرت،‌ بازنمایی، فردگرایی، عصر قدرت‌گیری سوژه‌ای، عرفی‌شدن و بسیاری مسائل دیگر، مؤلفه‌های اجتماعی هستند. نظام‌های بازنمایی و ارتباطی به اشکال گوناگون تحت تأثیر محیط قرار گرفته‌اند. نظام‌های بازنمایی هر قدر هم کنترل شود،‌ باز مؤلفه‌های دیگر، مانند فردیت،‌ عرفی‌شدن، فناوری شدن‌،‌ دموکراتیک‌شدن، عقلانی‌شدن و زنانه شدن را به صورت کدهایی کنار خود می‌نشانند. برای مثال، یکی از اهداف سریال حضرت یوسف (ع) نشان دادن اشکال تاریخی مناسبات خانوادگی بود، اما معلوم نیست که وقتی این سریال پخش ‌شد، چه فهمی از آن صورت گرفت. معلوم نیست برادران یوسف در این سریال چه جایگاهی یافتند. مجموعه مناسباتی که در دربار فرعون وجود داشت، به کجا کشیده ‌شد. شاید کارگردان هدف مقدسی داشت، اما نمی‌توان وجه کلیت بازنمایی را که در نگاه بیننده است، حذف کرد. همه بازنمایی‌های خانوادگی در بردارنده همه مؤلفه‌های فرهنگی امروزین هستند که می‌خواهند آن را وارد خانواده کنند، در حالی‌که در گذشته ‌چنین نبود. هر چیزی در گذشته در جایگاه خود قرار داشت.

 

پرسش: چه اجزائی از خانواده بیشتر دچار تحول شده است و چقدر بنیادین هستند؟

  • برای تبیین این بحث، اجزاء‌ و مؤلفه‌های خانواده را تجزیه می‌کنیم و سپس تأثیرات هر کدام از عوامل بازنمایی و علم را بر هر یک از مؤلفه‌ها، توضیح می‌دهیم. در نگاه کلی می‌توان‌ نهاد خانواده را به مؤلفه‌های زیر تقسیم کرد:
  • بعد خانواده: تعداد اعضاء‌ خانواده را بعد خانواده می‌گویند؛ جمعیت‌شناسان درباره این موضوع بسیار مطالعه و تحقیق می کنند.
  • کارکردهای خانواده: یعنی خانواده چه نیازهایی را چه در سطح زندگی اجتماعی و چه در سطح فردی پاسخ می‌دهد.
  • معنای خانواده: معنای خانواده یا نظام ارزش‌ها و نظام معنایی که افراد درون خانواده، تلقی‌ها و باورها و پنداشت‌ها،‌ الگوهای عمل و هنجارها و به طور کلی شیوه رفتار خود را تنظیم و تفسیر می‌کنند.
  • مکان خانواده: خانواده با خانه همراه است. خانواده بدون مکان، ناممکن و موهوم خواهد بود. اعضاء‌ خانواده وقتی زیر یک سقف قرار می‌گیرند،‌ هویت خانوادگی پیدا می‌کنند. تنها وجود یک ارتباط حقوقی میان زن و مرد برای تشکیل خانواده کافی نیست، بلکه باید زن و مرد به طور منظم در یک مکان معین با هم ملاقات داشته باشند و زندگی کنند و فرزندان آنها در کنارشان باشند.
  • بعد ارتباطی خانواده: یعنی مجموعه‌ای از دادوستدها، روابط و مناسبات در میان افراد است که به آنها خانواده گفته می‌شود. مناسبات خانوادگی هم در درون خانواده است وهم میان خانواده‌ها وجود دارد.
  • بعد اقتصادی خانواده: به این معنا که خانواده با تملک برخی دارایی‌ها و اشیاء‌ و اموال وجه نمادین خود را تعریف می‌کنند. ممکن است خانواده‌ای فقیر یا ثروتمند باشد، اما به هر حال خود ملک و لوازم خانگی و مقدار حقوق و درآمدی که برای تأمین نیازهایشان دارند و همچنین پس‌انداز و همچنین دارایی‌های منقول و غیرمنقول، یکی از اجزاء‌ مهم خانواده به‌شمار می‌آید. به تعبیر دیگر خانواده باید بعد مادی و عینی نیز داشته باشد.
  • انسان: خانواده مجموعه از انسان ها می باشد. تلقی از انسان و معنای آن، نقش تعیین کننده ای در مناسبات خانوادگی دارد. اغلب هنگام بحث از خانواده، از ساختار، مناسبات، کارکردها، و دیگر مولفه های آن سخن گفته می شود، ولی از انسان چیزی بیان نمی کنند. در حالیکه شاید بتوان گفت مقوله انسان و تلقی از آن بیش از مولفه های دیگر، در کیفیت و چگونگی خانواده تأثیرگذار می باشد. برای مثال، نه تنها اندیشه بلکه بدن آدمی و تلقی از آن می تواند نوع یا کل الگوی مناسبات درون خانواده را دگرگون سازد.

حال باید دید که تبدیل شدن به موضوع بازنمایی و شناخت، چه پیامدها و تأثیراتی بر این مؤلفه‌ها دارد. از بعد خانوار آغاز می‌کنیم، یعنی تعداد و حجم خانواده. جامعه‌شناسان و محققان اجتماعی، معمولاً ظهور خانواده هسته‌ای را مهم‌ترین ویژگی جامعه مدرن می‌دانند. دنیای پیشامدرن، خانواده گسترده و خانواده امروزی و مدرن، خانواده هسته‌ای است. خانواده‌ گسترده زن و مرد و پدر و مادر و فرزندان ازدواج‌کرده و ازدواج‌نکرده را دربرمی‌گیرد، اما خانواده هسته‌ای تنها فرزندان ازدواج‌نکرده را شامل می‌شود. امروزه برخی جمعیت‌شناسان و جامعه‌شناسان این اعتقاد را قبول ندارند و معتقدند در دنیای پیشامدرن خانواده هسته‌ای نیز وجود داشت. آنچه در دنیای مدرن رخ داده است، گسترش خانواده هسته‌ای است نه ظهور آن. برخی نظریه‌پردازان نیز معتقدند خانوده گسترده در دنیای مدرن از میان نمی‌رود، بلکه وجه غالب زندگی نیست. به علاوه، خانواده هسته‌ای و گسترده‌ اشکال متفاوتی نیز یافته‌اند، یعنی شکل‌هایی از خانواده گسترده وجود دارد که روابط خانوادگی در آن گسترده است، اما لزوماً همه در یک خانه زندگی نمی‌کنند.

از تغییری که در مورد حجم خانواده رخ داده است،‌ می‌توان به ظهور خانواده‌های تک‌والدی و خانواده‌های همباشی اشاره کرد. حتی خانواده هسته‌ای نیز اشکال متفاوت و تازه‌ای یافته است.

 

پرسش: اما اشکال یا صورت های جدید خانواده تا چه حد حاصل بازنمایی هستند؟ تصویرهای تلویزیونی و مطبوعاتی، رمان‌ها‌، کتاب‌های درسی و یا حتی تحقیقات علمی در مورد مناسبات خانوادگی و زناشویی و امثال اینها چه میزان بر بعد خانوار تأثیر می‌گذارند؟ رابطه در این بازنمایی‌ها چگونه است؛ یعنی بازنمایی مقدم بر تغییرات است یا رابطه دیالکتیکی اولویت دارد؟

  • رابطه دیالکتیکی در این زمینه وجود دارد؛ در این زمنیه بحث تقدم و تأخر زمانی مطرح نیست. امروزه با واقعیتی به عنوان کوچک شدن بعد خانوار روبه‌رو هستیم که تحت تأثیر مجموعه وسیعی از عوامل شکل گرفته است. یکی از این عوامل بازنمایی و عامل ابژگی است. از آنجا که دیگران کمتر این بحث را مطرح کرده‌اند، بیشتر بدان می‌پردازیم، هرچند عوامل اقتصادی،‌ سیاسی، توسعه شهرنشینی، ظهور فناوری‌های جدید و تحولات صنعت و اقتصاد بر ابعاد خانواده تأثیرگذارند، اما عاملی که موضوع بحث ماست، بازنمایی و ابژگی یا سوژگی است.

بعد خانوار چند معنای مهم در بردارد. بعد خانوار، به مثابه وجه واقعی از نهاد خانواده، دلالت‌های معنایی گسترده‌ای برای جامعه و خانواده دارد. برای اینکه بتوانیم بعد معنایی کوچک یا بزرگ بودن خانواده را بفهمیم، راه ساده آن است که به تلقی مردم از کوچک یا بزرگ شدن خانواده توجه کنیم. در نگاه مردم، تعلق به خانواده کوچک یک ارزش اجتماعی به‌شمار می‌آید. در بافت اجتماعی امروز،‌ خانواده کوچک یعنی خانواده مدرن، تحصیل‌کرده، آگاه به مسائل زمانه،‌ مسئولیت‌پذیر،‌ پاسخگو به سرنوشت فرزندان وجامعه و مصلحت‌بین و در کل خانواده ای است که از نوع ویژه‌‌ای از عقلانیت مدرن برخوردار است. بنابراین بعد خانوار فقط یک بحث جمعیتی و موضوعی مربوط به فیزیولوژی و بدن انسان نیست. همچنین تنها یک مسئله فقهی، اخلاقی یا دینی هم نیست. همچنین یک موضوع اقتصادی صرف نیست. بعد خانوار یک جنبه نشانه‌شناسانه در کلیت خانواده را دارد. ما امروزه خانواده‌هایی که بزرگ هستند را اغلب خانواده‌هایی می‌شناسیم که به نسل‌های پیش تعلق دارند، افرادیکه چهل پنجاه سال پیش ازدواج کرده‌اند. معمولاً اگر یک فرد جوان و متعلق به نسل‌های امروزی بیش از دو فرزند داشته باشند. از طرف اطرافیان او با نوعی پرسش و حتی سرزنش همراه است که چرا ملاحظه خود و جامعه را نکرده و بی رویه فرزندانی را وارد جامعه کرده و نتوانسته است نوعی خویشتن‌داری و ملاحظه‌کاری در زندگی اجتماعی داشته باشد. امروزه خویشتن‌داری در بین زن و شوهر به یک ارزش تبدیل شده که راهی برای کنترل موالید وکنترل حجم و بعد خانواده است. اگر از دیدگاه پدیدارشناسانه و معناشناسانه به قضیه نگاه کنیم درمی‌یابیم که بعد خانواده مسئله‌ایست که با مجموعه‌ای وسیعی از ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی و باورهای نوین درباره زندگی نوع خاصی از کیهان‌شناسی و جهان‌بینی ارتباط تنگاتنگ دارد. بعد خانواده، ریشه عمیقی در تصور و پنداشت ما از سازوکارهای خانواده،‌عملکرد خانواده، نظم اجتماعی،‌ ماهیت انسان، آینده زندگی اجتماعی و همچنین ارتباط نزدیکی با ارزیابی افراد و خانواده‌ها از جایگاه خودشان در جامعه انسانی دارند. از این دیدگاه، اگر به بعد خانوار نگاه کنیم، ‌رابطه بعد خانوار با رسانه‌ها و اشکال گوناگون بازنمایی‌ها و همچنی ابژه‌های شناخت در علوم به سادگی آشکار می‌شود.

پرسش:  سوال اصلی این است که این ارزش‌ها،‌باورها،‌جهان‌شناسی ها، این تلقی کوچک بودن بعد خانواده، ‌به مثابه ارزش‌ خانوادگی از کجا سرچشمه گرفته که بعد معنایی خانوار را تشکیل می‌دهد؟. این معنا چگونه شکل گرفته و از کجا می آید؟

بخشی از این معنا ریشه در واقعیت‌های زندگی اجتماعی انسان امروز دارد. برای مثال، انسان امروزی، در جامعه مصرفی زندگی می‌کند. این انسان خواهان برخورداری حداکثر از تمام مواهب و امکان‌ها و فرصت‌های زندگی است. این انسان دیگر هیچ حدی برای مصرف خود قائل نیست. پس‌انداز کردن، صرفه‌جویی کردن، مصرف نکردن،‌ محدود ساختن خویش، کنترل و نظارت بر رویه‌های مصرفی، دیگر در انسان امروز آن قداست و ارزش و اعتبار گذشته را ندارد. از طرف دیگر انتظارات بزرگ در ذهن و ضمیر و زبان تک‌تک انسان‌های امروز به وجود آمده است. میل به موفقیت و دست‌یافتن به بهترین‌ها و طی کردن نردبان ترقی و تکامل در زندگی به صورت یک امر عادی درآمده است. در چنین شرایطی، ‌افراد محدودیت‌های زیادی از نظر تولید وتکثیر فرزندان خود روبه‌رو هستند. گزارشی در چند سال پیش منتشر شده بود که بیان‌گر تحولی عظیم در ایران بود. سازمان برنامه‌و بودجه گزارشی منتشر کرد که نشان می‌داد یک کودک در پنجاه سال پیش هیچ هزینه‌ای برای خانواده خود نداشت حتی در طول زندگی مقداری هم ثروت تولید می‌کرد. اما امروز بر اساس گزارش هشت سال پیش هر فرزند پنجاه میلیون تومان هزینه برای خانواده دارد. برای دوران نوزادی، کودکی، نوجوانی، هزینه‌های آموزشی و هزینه‌های دیگر زندگی بدون اینکه کمترین ثروت و خدمتی را برای خانواده تولید کند. من در تجربه خودم به عنوان فردی که در زندگی روستایی زندگی می‌کردم چگونه برای خانواده خودم مولد ثروت بودم. اما فرزند من نه تنها هیچ خدمت و ثروتم برای من نیست بلکه ده‌ها برابر انتظار خدمت از ما دارد. بنابراین واقعیت‌ شرایط عینی محدود شدن بعد خانوار را ایجاب می کند.

اما شرایط ذهنی هم بر بعد خانوار تأثیر می‌گذارد. به تعبیر دیگر خانواده همان‌گونه که ریشه در سرزمین اجتماعی و اقتصادی دارد،‌ ریشه در پندار ما از خودمان، دیگران و جهان هستی هم دارند. تخیل فرهنگی ما به همان اندازه بر رفتارهای ما تأثیرگذار است.در زمینه تولید نسل ویا بعد خانوار، تصویر و تصوری که رسانه‌ها از یک خانواده ایده‌آل ترسیم می‌کنند، تصویر خانواده کوچک،‌کوچک و کوچک‌تر است. سریال‌ها، داستان‌ها و رمان‌ها و حتی تبلیغاتی که بر درو دیوار شهر مشاهده می‌شود و نتایج تحقیقاتی که محققات اجتماعی درباره زندگی خانوادگی منتشر می‌شود حداقل نتیجه‌شان کاهش بعد خانوار و کاهش جمعیت است. بلکه از وجهی یکی از ابعاد گسترش بعد خانوار چه مشکلات و بدبختی‌هایی برای خانواده ایجاد می کند. بخش دیگر این است که کوچک بودن خانواده چه دستاوردهای سازنده‌ای برای مادر یا پدر دارد.

نیازی نمی‌بینم که یک‌یک فیلم‌ها و سریال‌ها را مثال بزنم زیرا همه با آنها سروکار داریم،‌ تنها چیزی که می‌توان گفت این است که کوچک بودن خانواده ارتباط نزدیکی پیدا کرده است با بدن زیبا  و سالم. زنان ما اشتیاق زیادی به داشتن اندام زیبا و لاغر و باریک با پوستی کشیده، ظریف و اندامی دست‌ناخورده دارند. این بدن ایده‌آل، نمی‌تواند از راه زایمان‌های مکرر،‌ حاصل شود، آرزوی زیبایی، لاغری و ظرافت در اندام قرین است با محدودیت در بعد خانواده. تمام ستارگان سینما و تلویزیون عروسک‌هایی که کودکان با آنها بازی می‌کنند، تصاویری که بر درودیوار شهرها دیده می‌شود وتمام شخصیت‌های داستانی، زنان موفق کسانی هستند که نه تنها فرزندان کمی دارند بلکه به دلیل نداشتن فرزند، بدن‌های سالم‌تری نیز دارند. طبیعتاً در چنین فضای بازنمایی از بدن زنان، بعد خانوار نمی‌تواند گسترده شود.

از طرفی شخصیتی که از مرد در رسانه‌ها بازنما می‌شود نیز دلالت‌های آشکاری بر کوچک بودن بعد خانوار دارد. اگر در رسانه‌ها، بدن زنانه ابژه اصلی بازنمایی زن است، موفقیت مرد در فعالیت‌های شغلی مهم‌ترین ابژه بازنمایی چهره مرد است. مردان موفق در سریال‌ها، رمان‌ها و مطبوعات کسانی هستند که فرزندان کمی دارند یا ازدواج نکرده‌اند. مردان موفق همچنین در سریال‌های تلویزیونی و مباحث مطبوعاتی و رمان‌ها و داستان‌ها مردانی هستند که فرصت فراوانی برای پرداختن به همسرشان دارند. مرد خوب مردی است که وقت زیادی را صرف نوازش همسرش می‌کند. در گذشته، چنین تصویری از مردان در ذهنیت اجتماعی و تخیل فرهنگی ما وجود نداشته است. زبان خانوادگی امروزه انباشته از واژگانی است که مردان به کار می‌برند، واژگانی که در گذشته، تابو بودند. برای مثال امروزه برای یک مرد بسیار ساده است که همسرش را «عزیزم»، «گلم»، «دوستت دارم» و «عشقم» و مفاهیمی از این نوع خطاب کند. بخصوص برای مردان جوان. در گذشته تصویر مرد به مثابه انسانی بود که اقتدار و کاریزمای او اجازه نمی‌داد که زبان و زمان خودش را برای همسر یا شریک زندگی‌اش تقسیم کند. چنین مرد سنتی،‌ حتی ضرورتی نمی‌دید که برای فرزندانش شخصیتی مهربان و دوست‌داشتنی باشد. ضرورتی نداشت که پدر فرصتی برای بازی با فرزندانش و زندگی با آنها بگذراند. پدر می‌بایست پول و امکانات و نیازهای خانواده را تأمین می‌کرد. امروزه بازنمایی که از مرد ایده‌آل یا مرد خوب در رسانه‌ها وجود دارد،‌ به گونه‌ای است که برای یک مرد خوب‌ شدن هرگز نمی‌توان فرزندان زیادی داشت. از سوی مردم باید وقت زیادی را صرف معیشت و کسب درآمد کنند. همچنین مسئولیت نوازش کردن و مهربانی کردن و بازی کردن با فرزندان و همسر نیز باید به خوبی انجام شود. در نتیجه زن ایده‌آل با بدن زنانه ایده‌آل و مرد ایده‌آل با روحیه مهربان و دلسوز و صمیمی‌اش نمی‌توانند خانواده‌ای با بعد گسترده داشته باشند. محدودیت‌های انسانی، اجتماعی و سیاسی در عمل اجازه وجود چنین مرد و زنی را نمی‌دهد.

 

پرسش: آیا مطالبی که شما فرمودید یک تحمیل است یا یک اقتضاء و اینکه آینده این خانواده مشخص نیست. یعنی اگر خانواده کسترده تا بیست سال پیش دوام آورده بود معلوم نیست که این خانواده با این وضعیت دوام خواهد آورد یا خیر؟

  • همان‌گونه که در بحث‌های قبل اشاره شد، شرایط عینی گوناگونی این تحول یعنی تحول از خانواده گسترده و هسته‌ای و از خانواده بزرگ به کوچک را فراهم کردند. قطعاً اقتضائات مادی و تاریخی و عینی روشنی برای این وجود دارد اما من قصد دارم بعد رسانه را بگویم. اینکه چرا این بازنمایی‌ها به واقعیت‌های اجتماعی بازمی‌گردد.

 

پرسش: آیا رسانه ابزار و فراهم کننده اقتضاء است و بر اساس برنامه‌ای این اقتضائات را برای خانواده تحمیل می‌کند یا آن را تسهیل می‌کند؟

  • رسانه‌ها نه تحمیل می‌کنند و نه یک اراده‌ای برای ایجاد چنین تحمیلی وجود دارد. رسانه‌ها برای اینکه بتوانند برای زندگی امروز مخاطب داشته باشند ومورد توجه بینندگان، شنوندگان و خوانندگان خود قرار گیرند، ناخودآگاه به سوی شرایط عینی و واقعی مردم حرکت می‌کنند. در عین حال رسانه‌ها، تحت‌تأثیر کارشناسان، کارگردانان، تولیدکنندگان، برنامه‌سازان، مدیران و سیاست‌گذاران نیز هستند، مجموعه عواملی که رسانه‌ها را مدیریت می‌کند به طبقه متوسط و متوسط به بالای جامعه تعلق دارد. این افراد معمولاً ارزش‌های اجتماعی و فرهنگی طبقات خاص خود را دارند. این ارزش‌ها،‌ به شکل‌های مختلف در فعالیت‌های حرفه‌ای آنها بازنما و بازتاب می‌شود، از این رو رسانه‌ها، هم تحت تأثیر جامعه هستند وهم تحت تأثیر گروه خاصی از کارگزارانی که آنها را مدیریت می‌کنند هستند. اما علاوه بر این دو گروه یعنی جامعه و گروه کارگزاران رسانه‌ای، باید رسانه‌ها را تحت تأثیر عوامل جهانی هم دانست . شبکه‌های تلویزیونی ،‌رادیویی، مطبوعاتی و اینترنتی به نوعی از شبکه‌های اجهانی الهام می‌گیرند و تقلید یا اقتباس می‌کنند، و در عین حال خود رسانه تلویزیون، رادیو، ‌اینترنت و مطبوعات به عنوان قالب‌های فرهنگی برای بازنمایی نوعی محدودیت هم دارند.

 

پرسش: ما سلسله عواملی داریم که اشاره فرمودید یک سری اقتضائات برای جامعه ایجاد می‌کنند، سلسله عوامل مختلف مثل شهرنشینی، اقتصاد و عوامل دیگر بعد خانواده را کوچک کرده است. ممکن است رسانه خودش یک عامل روی تحولات خانواده نباشد، بلکه یک حلقه واسط یا تسهیل‌گر می‌شود و خانواده را راضی می‌کند که تغییرات را بپذیرد.

  • تعبیر حلقه واسط تعبیر جالبی بود. رسانه‌ها در تمام زمینه‌ها از جمله خانواده،‌ هم به نوعی به بازتولید ارزش‌های موجود در جامعه می‌پردازند وهم در عین حال تولیدکننده ارزش‌های جدید هستند. از این حیث بازتولیدکننده ارزش‌های موجودند که بدون بازتولید کردن ارزش‌های غالب در جامعه نمی‌توانند ارتباط جدی و فعالی با بینندگان و شنوندگان خود برقرار کنند، لاجرم چیزی را نشان می‌دهند و می‌نویسند که مردم آن را بیشتر می‌پذیرند. اما در عین حال این‌گونه نیست که مثل آیینه جامعه را بازتاب کنند برای همین از واژه بازنمایی استفاده می‌کنند. همانطور که گفته شد بازنمایی به معنای دخالت‌های ایدئولوژیک، گزینشی و فعال رسانه‌ای در عرصه نشان دادن واقعیت‌هاست. ممکن است نشان دهنده واقعیت باشد اما تمام واقعیت نیست بلکه بخش گزینش شده و دست‌کاری شده از واقعیت باشد. از یک سو ارزش‌های اجتماعی طبقه متوسط و متوسط رو به بالایی که مولدان و کارگزاران رسانه هستند در این ایدئولوژی و گزینش رسانه‌ای واقعیت در خانواده دخالت می‌‌کنند و طبقه متوسط به بالا و هسته‌ای شکل آرمانی این طبقه است. ممکن است برای طبقه پایین چنین چیزی واقعیت نداشته باشد اما برای طبقات بالا واقعیت دارد. در کنار کارشناسان مولد برنامه‌های رسانه‌ای‌، تأثیر جدی بر کیفیت برنامه‌ها می‌گذارد.

شاید بتوان گفت در زمینه برخی از ابعاد خانواده تعارض جدی بین دولت‌ها در ایران درتمام پنجاه‌ شصت سالی که رسانه شکل گرفته با طبقات متوسط کارگزار و کارشناس وجود نداشته است. یعنی این دو گروه در یک زمینه با هم هم‌عقیده بودند. اینکه خانواده کوچک‌تر،‌ سعادت بیشتر و زندگی آسوده‌تر. علی‌رغم اینکه بعضی از دولت‌ها و برخی رهبران این‌گونه نیندیشیده باشند ولی مجموعه سیاست‌های رسانه‌ای و مطبوعاتی ایران چنین چیزی را القا کرده است. علاوه بر این، رسانه‌ها طیف وسیعی از کانال‌ها هستند که اکثریت آنها در کنترل دولت نیست. صرفاً بازنمایی در رسانه‌ها و مطبوعات نیست بلکه در رمان‌ها و در تحقیقات دانشگاهی هم هست. این رسانه‌ها اساساً در کنترل دولت نیست. دولت نمی‌تواند مغز رمان‌نویس را مدیریت کند. به همین دلیل کوچک‌شدن خانواده به مثابه یک ارزش اجتماعی و نشانه آرمانی از خانواده خوب در جهان بازنمایی ایرانی طی نیم قرن گذشته، جای خود را باز کرده است و بخشی از تخیل ما شده است.

پرسش:  علی‌رغم تمام انتقادهایی که وجود دارد رسانه همچنان به روش خود پای‌بند است. من خبرهای اول یاهو را که می‌خوانم می‌بینم که سوپراستارهای هالیوودی را می‌بینم که چهار بچه دارند که یا برای خودشان است یا به فرزندی قبول کرده‌اند. در سریال‌های ایرانی با اینکه شرایط ۱۸ سال پیش را نشان می‌دهد می‌بینیم که خانواده‌ها یک یا دو فرزند دارند در حالیکه در آن شرایط تاریخی خانواده همه چهار یا پنج فرزنده هستند. این بازمایی تصویر خانواده را تغییر داده است. یعنی خانواده‌های با فرزند زیاد به تاریخ پیوسته است و عوارض آن هم مشخص است. آیا موضع شما دفاع از رسانه یا بررسی رسانه است؟

  • من به عنوان یک انسان‌شناس‌، تحلیلم این است که ما در فضای فرهنگی‌اجتماعی موجود با محدودیت‌هایی اقتصادی و معنایی که داریم، قطعاً بعد خانوار هر قدر کوچک‌تر بشود، ما به لحاظ اجتماعی، اقتصادی و اجتماعی شرایط بهتری خواهیم داشت. دلایل زیادی هم در این رابطه وجود دارد. که من نمی‌خواهم زیاد درباره‌اش بحث کنم. مسئله ما الان نیست. مسئله ما الان این است که بازنمایی در خانواده چه تأثیری دارد. این درست است که ستارگان هالیوود ممکن است چند بچه داشته باشند، اما زندگی ستاره‌های هالیوود یک زندگی استثنایی است. در منطق غرب هم ستاره یک زندگی بهنجار و عادی خانوادگی به حساب نمی‌آید. آنها ازدواج‌های مکرر دارند و دوستی‌های زیادی دارند. تربیت بر عهده خودشان نیست. جراحی‌ها و هزینه‌هایی که بر روی بدن‌هایشان انجام می‌دهند بنابراین نمی‌توانیم بازنمایی‌های هالیوودی را مبنایی برای شناخت خانواده در غرب و غیرغربی مناسب نیست.

 

پرسش: لطفاً کمی هم به ابعاد دیگر خانواده اشاره نمایید. مادی‌ترین آن بعد خانواده بود. فرمودید که دومین بعد خانواده‌،‌ کارکردهای خانواده است.

  • خانواده در دنیای پیشامدرن، خانواده گسترده‌ بود و دارای کارکردهای وسیع و گسترده بود و نیازهای رفاهی، بهداشتی، فراغتی، ارتباطی و حتی دینی و اعتقادی اعضاء‌خانواده خود را تأمین می‌کرد. در گذشته مردم در خانه به دنیا می‌آمدند. ماماها به خانه‌ها می‌رفتند و زایشگاهی وجود نداشت. مراقبت از کودکان در خانه انجام می‌شد و مهدکودک،‌ شیرخوارگاه وجود نداشت. محل بازی کودکان و اطفال در خانه بود و شهربازی محیط‌های سرگرمی و تفریح بیرون از خانه و خانواده وجود نداشت. همچنین در گذشته تغذیه و غذا خوردن،‌ موضوعی کاملاً خانوادگی بود. سفره نماد اصلی گرمای خانواده به حساب می‌آمد. گاهی برای بیان صمیمیت افراد با یکدیگر گفته می‌شد که فلانی با فلانی هم‌سفره است. هم‌سفره‌گی با هم‌خانگی هم‌معناست.

بنابراین کارکردهای دیگر مثل زناشویی، ارضاء میل جنسی، استراحت و تأمین آینده به افراد، حمایت اجتماعی از افراد و کارکردهای اقتصادی در زندگی به عهده خانواده بود. افراد خانواده زمینی یا مزرعه‌ای داشتند که به همه اعضاء تعلق داشت. یا گاوها و گوسفندها به همه اعضاء‌ خانواده تعلق داشت. افراد خانواده نیازهای معیشتی خود را از خانواده تأمین می‌کردند اما از انقلاب صنعتی به بعد در نتیجه شهرنشینی و نظام اداری بوروکراسی،‌ محل کار از خانه و خانواده جدا شد و بعد نهادها و مؤسساتی به تدریج شکل گرفت که کارکردهای خانواده را به تدریج و یکی‌یکی از خانواده گرفت. شاید یکی از نخسیتن کارکردهای خانواده که از آن گرفته شد،‌ زایمان بود. تأسیس بیمارستان‌ها و زایشگاه‌های جدید در اواخر ۱۹ و گسترش آن در قرن بیتسم،‌ به تدریج خانه و خانواده را از محلی به عنوان زادگاه،‌ تبدیل به محیطی مجزا و متفاوت از زادگاه کرد. من چون در روستا بزرگ شده‌ام و ۴۰ – ۵۰ سال پیش تا آنجا که به خاطر دارم همه خواهر و برادرهای من در خانه به دنیا آمدند به همین دلیل، خانه و خانواده برای امثال من که در خانه به دنیا آمده‌ایم، از یک معنای متفاوتی برخوردار است تا فرزندانی که نمی‌دانند در کدام بیمارستان به دنیا آمده‌اند. من بر روی مفهوم به دنیا آمدن و خانه تأکید می‌کنم. به دلیل اینکه جدایی مکانی مجموع جدیدی از جدایی‌های دیگر را هم به دنبال داشته است. ما نه تنها فقط در خانه به دنیا نمی آییم بلکه در خانه پرورش هم نمی‌یابیم. بسیاری از زنان به دلیل اشتغال،‌ کودکان خود را به شیرخوارگاه و بعد به مهدکودک بسپارند. در نتیجه بخش مهمی از لحظات بیدار کودکان در محیطی بیرون از خانه سپری می‌شود.

به همین ترتیب در سنین بالاتر مدرسه و دانشگاه محل‌های اصلی برای زندگی فرزندان ما هستند وتنها برای خواب و استراحت به خانه می‌آیند.

سفره نیز کم‌کم از خانه‌ها به بیرون آمده است. رستوران‌ها، کافی‌شاپ‌ها، چایخانه‌ها مجموعه مؤسساتی شده‌اند که به تدریج کارکرد غذایی خانواده را از آن گرفته‌اند. حتی محیط‌های کار، رستوران‌هایی شدند که اکثریت افراد جامعه ما در محیط کار خود غذا می‌خورند. کاهش کارکرد غذایی خانواده، به معنای کاهش مناسبات بین افراد خانواده است. سفره محلی است که ما حول و حوش آن خاطره جمعی و خانوادگی را شکل می‌دهیم و درباره خود با یکدیگر صحبت می‌کنیم. سفره فقط جایی برای خوردن غذا نیست بلکه محلی برای تولید معنا،‌ عاطفه، احساس،‌ خاطره مشترک و حسی از بودن خانوادگی است. ما در سفره، احساس را تولید یا بازتولید می‌کنیم. از این رو، با کاهش کارکرد غذایی خانواده، بخشی از کارکردهای احساسی خانواده در حال کاهش یافتن است. بسیاری از کارکردهای مدرن خانواده نیز در حال کاهش است. در پنجاه سال گذشته با ظهور خانواده هسته‌ای، اشکال تازه‌ای از سرگرمی و فراغت درخانواده‌ها وجود داشت اما امروزه به شکل‌های مختلفی، نقش خانواده به عنوان محیطی برای سرگرمی کاهش یافته است. سینماها، تئاترها‌، پارک‌ها، مهاجرت‌ و سفرها،‌ جانشین سرگرمی‌های خانوادگی مثل شب‌نشینی‌ها و دیدو بازدیدها شده است. حتی وقتی افراد درون خانه سرگرم هستند،‌ نوع سرگرمی ارتباطی به مناسبات خانوادگی ندارند مثل بازی‌های کامپیوتری، گوش دادن به موسیقی، استفاده از اینترنت باعث شده است که بودن در خانه نیز نوعی زیستن در انزوا باشد. به همین ترتیب انبوهی از مثال‌ها می‌توان درباره کاهش کارکردها درخانواده دانست.

رسانه‌ها، مطبوعات و دانش‌های انسانی اجتماعی،‌ به نوعی در بازنمایی خانواده نه تنها از لحاظ جمعیتی کوچک،‌ بلکه از نظر کارکردی محدود، نقشی اساسی دارند. همان ارزش‌های مدرن، که حمایت‌کننده بعد کوچک خانواده است،‌ همان ارزش‌ها حمایت‌کنند محدود بودن خانواده نیز هست. هفته‌ای چند بار در رستوران غذا خوردن،‌ رستوران رفتن،‌ سال یا ماهی چند بار سفر کردن و از خانه و خانواده دور شدن، به دید و بازدید اقوام نرفتن، گسترش مناسبات دوستی به جای مناسبات خویشاوندی و بسیاری از مسائل دیگر از این نوع،‌ بخشی از بازنمایی‌های رسانه‌ای از خانواده مدرن طبقه متوسط شهری، ایرانی امروز به شمار می‌رود. خانواده تحصیل‌کرده، باکلاس، فهمیده و فرهیخته، آگاه و عاقل خانواده ای است که حتماً از سفر لذت می‌برند. دوستان فراوانی دارند، با محیط‌هایی بیرون از خانواده آشنا هستند، موزه و گالری می‌بینند و حتماً هفته‌ای چند وعده غذای آماده می‌خورند. به سفره‌خانه‌های سنتی سر می‌زنند،‌ با دوستان خود هم‌نشینی دارند. شبکه‌های ارتباطی گسترده موبایل و تلفن و خطوط آنلاین در اختیار دارند. همه اعضاء‌ خانواده موبایل دارند و ویژگی‌هایی از این دست.

معنای این امور این است که اعضاء‌ خانواده فرصت کمتری برای معاشرت با هم دارند،‌ زیرا می‌خواهد با دوستانشان چت یا صحبت کنند یا تلویزیون تماشا کنند یا سینما و تئاتر و پارک بروند و یا در سفر هستند و فرصت کافی برای همنشینی با پدر ومادر و خواهر و برادر ندارند و دوست دارند مطابق میل‌شان دوستان‌شان را انتخاب کنند. عمده مسافرت هایی که امروزه ما شاهد آن هستیم مسافرت هایی است که خانواده ها با اقوام دور و دوستان یا همکاران ترتیب می دهند این فضای آرمانی است که در رمان‌ها، داستان‌های عامه‌پسند و سریال‌های تلویزیونی به اشکال مختلف به عنوان یک خانواده خوب و خوشبخت بازنما می‌شوند.. مناسک تولد گرفتن برای همه گروه های زندگی نیز یکی از مناسک هایی است که اگرچه رسانه های ما کمتر بدان می پردازند اما یکی از مناسکی است که امروزه در خانواده امری عادی تلقی می شود و در سایر رسانه ها نمود و تجلی فراوانی دارد.

 

پرسش: آیا این خانواده های آرمانی که از آن صحبت می کنید امروزه در جامعه ما شکل گرفته اند؟

  • رسانه‌ها با بازنما کردن این شکل از خانواده به عنوان خانواده خوب و خوشبخت و آرمانی،‌ تخیل فرهنگی ما درباره داشتن یک خانواده را شکل می‌دهند، بسیاری از افراد ممکن است درچنین خانواده‌ای زندگی نکنند اما تمایل به خواندن رمان‌ها و فیلم‌ها به این دلیل است که آرمان و ایده‌آل خود را در این آثار جستجو می‌کنند. محدودیت‌های اقتصادی یا اجتماعی اغلب مانع از آن می‌شود که ما بتوانیم خانواده خوب و آرمانی که می‌پنداریم داشته باشیم. بسیاری از ناخرسندی‌های ما در زندگی ناشی از فاصله پندارهای ما از زندگی واقعی است. من این‌گونه استدلال نمی‌کنم که آنچه تلویزیون و رادیو نشان می‌دهد یا می‌گوید همان‌چیزی است که در جامعه لزوماً وجود دارد. من درباره بازنمایی‌های رسانه‌ای صحبت می‌کنم که امروزه نه تنها از تلویزیون ایران یا شبکه‌های رسانه‌ای زیر نظر حکومت منتشر می‌کنند،‌ بلکه مجموعه‌ای از رسانه‌هایی که امروزه بخش کوچکی از آن را تشکیل می‌دهند. ماهواره‌ها امروزه با پخش ده‌ها شبکه فارسی و هزاران شبکه غیرفارسی‌زبان در حال شکل‌دادن به تخیل فرهنگی ما هستند. از این رو وقتی از بازنمایی از رسانه صحبت می کنیم نباید ذهن خود را منحصر به رسانه‌های دولت بدانیم. رسانه‌ها هم منعکس‌کننده نسبی وضع خانواده‌ها در دنیای امروز هستند و کارکردهای آن را به نمایش می‌گذارند و هم محدود شدن کارکردهای خانواده را به عنوان نوعی ویژگی برای خانواده هم می‌شناسند.

خانواده رسانه‌ای به نوعی معطوف به خانواده آینده است یعنی چیزی که دیگران آرزوی آن را دارند. رسانه‌ها از یک سو با آرمانی‌کردن این نوع خانواده‌،‌ مهر تأیید بر خانواده با کارکرد محدود می‌زنند و از سوی دیگر با بازنمای خانواده محدود،‌ به نوعی بازتاب بخشی از واقعیت در حال تحقق جامعه هم هستند. بنابراین رسانه‌ها در اینجا مانند بعد خانوار هم تا حدودی به نحو گزینشی، بخشی از واقعیت‌های مخاطب محدود را منعکس می‌کنند اما با تعمیم دادن آن به عنوان خانواده خوشبخت یا خوب عملاً پندار یا تخیل فرهنگی خاصی را برای ما بوجود می‌آورند. من گمان می‌کنم عملکرد رسانه‌ها در زمینه کارکرد خانواده و بعد خانواده‌،‌‌ تأثیرات شگرفی در جامعه امروز می‌گذارد. زیرا زمینه اجتماعی و فرهنگی امروز مناسب پذیرش این خانواده خوب و خوشبخت هست. به عبارت دیگر، مجموعه واقعیت‌های اجتماعی،‌ اقتصادی و سیاسی امروز نیز کمک می‌کند که آن تصویر و بازنمایی‌ای که خانواده رسانه‌ای دارد، با پذیرش و اقبال بیشتر مخاطبان مواجه شود.

 

پرسش: شاید برای انسان شناسی و مطالعات فرهنگی از ویژگی هایی که برشمردید هیچ یک به اندازه ویژگی سوم که همان دگرگونی معنا در زندگی است با اهمیت نباشد، خواهشمندیم کمی هم به این موضوع متمرکز شوید. بفرمایید که معنا در اثر بازنمایی های در خانواده ها چگونه تغییر یافته و می یابد؟

  • ویژگی سوم خانواده که شاید نقش اصلی‌تری داشته باشد،‌ معنا در خانواده است. کارکردها و حجم خانواده، ابعاد انضمامی‌تری دارند. برای مثال،‌ تعداد جمعیت خانوار و کارکردهای مربوط به تأمین نیازهای مادی و اقتصادی درخانواده را به سادگی می‌توانیم درک و لمس کنیم،‌ اما وجه معنایی خانواده بسیار پیچیده است. هر خانواده‌ای، از یک نظام معنایی برخوردار است. نظام معنایی چیزی است که افراد خانواده در پرتو آن رفتار خود، دیگران، طبیعت و جهان هستی را تفسیر می‌کنند. ما برای اینکه یک واقعه را در زندگی خانوادگی بفهمیم باید آنرا تفسیر کنیم و توضیح دهیم؛ و برای به دست آوردن این تفسیر،‌ از یک منبعی الهام بگیریم. به یک تعبیر می‌توان گفت بعد معنایی خانواده،‌ همان فرهنگ خانواده است. در جامعه پیشامدرن، آنچه معنا را به خانواده منتقل می‌کرد، عمدتاً مذهب بود. به این معنا که خانواده،‌ یک امر مقدسی به حساب می‌آمد که مناسبات بین افراد نیز در چهارچوب شرع و آموزه‌های دینی یا الهی شکل می‌گرفت. اما به تدریج با ظهور جامعه مدرن، خانواده یک فرایند عرفی‌شدن را تجربه کرده است. در کشورهای غربی و مسیحی، فرایند عرفی‌شدن از همان آغاز قرن نوزدهم به بعد شروع می‌شود. در دوران انقلاب صنعتی تشدید و در تمام قرن بیستم به بلوغ وکمال خود می‌رسد. فرایند عرفی‌شدن عبارت است از کاهش نقش آموزه‌های دینی و الهی و مذهبی در شکل‌دادن به معنای کنش‌ها و روابط خانواده است. معنا در درون خانواده،‌ از این رو در گذشته از فرهنگ‌های دینی ومنابع و متون مذهبی سرچشمه می‌گرفت اما به تدریج امروزه معنا در خانواده از فرهنگ مدرن و مجموعه تحولاتی که انقلاب صنعتی و دنیای جدید،‌ فلسفه‌های جدید، علوم انسانی جدید و اقتضائات محیط اجتماعی  جدید ایجاد کرده است، سرچشمه می‌گیرد.

برای اینکه بتوانیم معنا در خانواده جدید را بفهمیم، به هر یک از وجوه خانواده نگاه کنیم، می‌توان چگونگی معنا را درک و دریافت کرد. برای مثال ساده‌ترین آن وجوه رفتاری خانواده است. در چهارچوب نهاد خانواده به صورت سنتی آن رفتارها در چهارچوب شریعت کمابیش معنای خود را پیدا می‌کرد. مسئله روابط شرعی و معیارهای حلال و حرام و بایدها و نبایدهای دینی نقش تعیین‌کننده‌ای در زندگی خانوادگی داشت. همچنین زمان در درون خانواده قدسی بود. ساعاتی که نظم زندگی بر اساس نظم قدسی شکل می‌گرفت. در سنت مسیحی و کلیسا، در سنت اسلامی، به جای‌آوردن نمازهای واجب یومیه و ماه‌های مذهبی و لحظه‌ها و روزها و زمان‌ها که به کمک دین معنا می‌شد. امروزه بخش زیادی از رفتارهای درون خانواده و زمان خانواده عرفی شده است. برای مثال، قلمرو مفهوم حلال و حرام در مناسبات زنان و مردان، گسترده‌تر شده است. برای مثال در بسیاری از خانواده‌ها، برادرزن تا حدودی محرم خانواده به حساب می‌آید.  برای زن برادر  نداشتن روسری در برابر برادر شوهر امر پیش‌پا افتاده و یا متعارفی است یا زنانی که در سنین بالاتر هستند، بسیاری از خانواده‌ها عادی است که روسری نداشته باشند. حتی در میان مذهبی که نماز می‌خوانند وهویت غیردینی ندارند برخی رفتارها پذیرفته شده است. موسیقی و رقص و آواز در درون محیط خانواده، شکل می‌گیرد با این استدلال که در خانواده به عنوان یک فضای پوشیده،‌‌ می‌توان رفتارهای دنیایی و عرفی‌شده داشت. به عبارت دیگر، یک سری هنجارها در درون خانواده شکل گرفته که لزوماً در چهارچوب فقاهت و معیارهای شریعت انجام نمی‌شود. این سخن درباره همه افراد نیست اما یک روند در حال توسعه است.

 

پرسش: شاید اینها نتیجه تحولات نباشد، دینداری در مناطق مختلف کشور،‌ جنبه فرهنگی و بومی دارد. این تفاوت‌های دینداری شاید تحت تأثیر تحولات خانواده نباشد.

  • تنوع رفتار دینی در مناطق مختلف را قبول دارم، اما سخت‌گیری‌هایی که به طور تاریخی داشتند، دیگر وجود ندارد. موضوع بحث ما این است که یک منبع معنایی تغییر کرده است. ما زمانی معنای کنش را از یک ساحت قدسی می‌گرفتیم، به همین دلیل کنش‌های معنادار ما معطوف به مذهب و امر شرعی بود. به اعتقاد من این به شکل‌های مختلف در حال کمرنگ شدن است. یعنی منبع معنادهنده به کنش‌های ما در حال تکثر است. فقط این نیست که ما کنش‌های خود را در پرتو امر قدسی معنا کنیم،‌ اگرچه امر قدسی برای بعضی از افراد وجود دارد، مثل نذورات و توجه به ائمه اطهار علیهم‌السلام در قشرهای مختلف وجود دارد و عمومیت هم دارد؛ اما به نحو پارادوکسیکال در بسیاری از عرصه‌های زندگی خانوادگی منبع معنایی ما دیگر فقط امر قدسی نیست بلکه دنیای مدرن، فرهنگ مدرن و متجدد، خود به صورت یک منبع الهام‌بخش و معناآفرین برای جامعه ما ظاهر شده است. به همین دلیل هم بعد خانوار و هم کارکرد خانواده و بقیه مؤلفه‌ها، تحت تأثیر معنابخشی جدید خود را نشان می‌دهد و آشکار می‌کند.

برگردیم به بحث رسانه‌ها و نقشی که در این حوزه دارند. رسانه عموماً پدیده‌هایی مدرن هستند، ما حتی امروزه برنامه‌های منبر و مسجد را هم از طریق رسانه می‌شنویم. بنابراین، اینجا منبر هم رسانه سنتی نیست. منبر هم رسانه ای سنتی است که در دل رسانه مدرن خود را تعریف می‌کند. رسانه‌ها، به عنوان پدیده‌های مدرن، هم خودشان نشانه معنایی مدرنیته هستند وهم مولد معناهای مدرن هستند وهم توزیع‌کننده معناهای مدرن هستند. رسانه‌ها حتی آنجا که به بازنمایی تاریخ دینی می‌پردازند و سریال‌هایی مانند زندگی پیامبران و ائمه را نشان می‌دهند، همچنان درخدمت ارزش‌ها و معناهای مدرن قرار دارند. برای مثال،‌ در سریال امام علی (ع) و در سریال حضرت یوسف (ع) شاهد هستیم که در اولی قطام و در دومی زلیخا اضافه می‌شود و کانون توجه فیلم قرار می‌گیرد در حالیکه در واقعیت تا پیش از پخش امام علی (ع) در زندگی شیعیان شخصی به نام قطام وجود نداشت. یا کسی در ذهن و ضمیر خود درباره امام علی(ع) و ابن ملجم مرادی را می‌شناختیم اما قطام را نمی‌شناختیم. در حافظه دینی مردم شخصی به نام قطام وجود نداشت اما بعد از پخش این سریال، قطام نه تنها متولد شد بلکه سایه سنگینی بر بخشی از تاریخ ما در حافظه جمعی ما انداخت. زلیخا نیز در سریال حضرت یوسف چنین نقشی را ایفا کرد اگر چه داستان زیبای یوسف، همواره شنیده می‌شد و توجه را به خود جلب می‌کرد اما یوسف همچنان قهرمان اصلی داستان خود بود. اما سریال حضرت یوسف، زلیخا را به عنوان قهرمان فیلم در تاریخ مذهبی ما معرفی کرد. زلیخا و قطام قهرمان‌های تصویری هستند، ابژه‌های بصری که برای ایجاد جذابیت به رسانه می‌آیند، بدون این ابژه‌های تصویری، سریال‌های مذکور نمی‌توانست جذابیتی برای میلیون‌ها میلیون بیننده داشته باشد. پس رسانه خود، چیزهایی را به پیام تحمیل و اضافه می‌کند. یا در نظر بگیرید در سریال‌های مذهبی، امامان و شخصیت‌های دینی به موجوداتی انضمامی تبدیل می‌شوند در حالیکه در حافظه جمعی ما ائمه و قهرمانان دینی ما اغلب اسطوره‌هایی هستند که ما بر اساس یک احساس تاریخی آنها را تداعی وتجسم می‌کنیم. این سریال‌ها آنها را به صورت موجوداتی زمینی و عرفی نشان می‌دهند. ضمن اینکه مناسبات انسانی که بین تمام قهرمانان دینی بوجود می‌آید و بسیاری مسائل دیگر، کمک می‌کند که امر دینی، عرفی بشود.

در خانواده نیز رؤیت‌پذیر کردن مناسبات خانوادگی، تا حدود زیادی این مناسبات را عرفی، دنیوی و زمینی می‌کنند. نشان دادن رابطه رمانتیک و عاطفی زن و مرد حتی اگر همسر هم باشند، غیر از خود واقعیت آن رابطه است. وقتی که مردی برای تبلیغ مهربانی در جامعه،‌ برای ترویج الگوهای خوب دوستی بین زن و مرد ناگزیر در سریال‌ها، همسرش را با مهربانی صدا می‌کند و القاب عاشقانه به کار می‌گیرد، طبیعتاً حال و هوای دیگری از مناسبات رمانتیک و حتی اروتیک وارد فضای مناسبات انسانی می‌شود و از این طریق مناسبات خانوادگی گرایش به سوی عرفی‌شدن بیشتر پیدا می‌کنند. در کانال‌های غیر حکومتی و غیر دولتی که اساساً رؤیت‌پذیر بودن مناسبات بسیار بیش از ایما و اشاره است. در آنجا مناسبات، عریان‌تر، جسمانی‌تر و در نتیجه، به طور آشکاری غیر مذهبی یا ضد مذهبی هستند. بنابراین ما در سطوح مختلف می‌توانیم شاهد عرفی‌شدن فضای خانواده باشیم. از اینکه در سریال‌ها، داستان‌ها، رمان‌ها، اغلب نیایش‌ها و عبادت‌ها حذف شده و آیین‌های مذهبی حضور کمرنگی دارند و حتی مسئله‌هایی که در سریال‌ها به عنوان مسئله‌های خانوادگی مطرح می‌شود، اغلب مربوط به بحران‌های درون خانواده هستند. بحران‌های ناشی از روابط نامشروع ، حتی اگر هدف این باشد که با بازنمایی این بحران‌ها به کاهش آنها کمک می‌شود اما این نوع بحران‌ها عمومی شده و به اموری پیش پا افتاده و متعارف تقلیل می‌یابد. معنا در فضای خانواده سرچشمه قدسی خود جدا شده و کم‌کم سرچشمه‌های دیگری پیدا کرده است. شاید بیش از این بخواهیم این بحث را دنبال کنیم،‌ اما یکی از مسائل مهم غلبه یافتن ارزش‌های فردگرایانه در برابر ارزش‌های جمع‌گرایانه است.

تلاش برای دموکراتیک کردن مناسبات خانوادگی، گسترش رفاه و امکانات زندگی برای تک‌تک اعضاء خانواده، گسترش فناوری‌هایی مثل موبایل، اینترنت که فناوری‌های فردگرا هستند و گسترش معماری‌های جدید در درون‌ خانواده‌ها و معماری‌هایی که فضاهای خانواده را تفکیک می‌کند به نحوی که هر فرد اتاق خود را در خانه دارد، و بسیاری مسائل دیگر،‌ بیانگر این واقعیت است که خانواده ایرانی در درون مناسبات خود، به سوی یک خانواده فردگرا در حال تحول است. به تعبیر دیگر، معنای حاکم در خانواده‌ها و یا معنای در حال ظهور به عنوان معنای غالب، به تدریج به سوی معنای فردگراست نه معنای خانواده‌گرای جمع‌گرا. به همین دلیل آستانه تحمل خانواده‌ها برای حل تنش‌های خودشان یا سازگار کردن خودشان با مشکلات و پذیرش یکدیگر کاهش پیدا کرده است. تحقیقات نشان می‌دهد که پنجاه درصد طلاق‌ها در سال های نحست زندگی مشترک رخ می‌دهد. به عبارت دیگر در اولین برخوردها و مواجهه‌های بین زنان و مردان، گزینه جدایی در اولویت اول قرار می‌گیرد که حکایت از غلبه روحیه فردگرایی است. لازمه زندگی خانوادگی حدی از گذشت، تسامح، بردباری، خویشتن‌داری و غلبه ارزش‌های جمع‌گرایانه و خانواده‌محور است. جایی که فرد اظهار کند که به خاطر حفظ خانواده از این موضوع می‌گذرد، جایی که فرد به خاطر حفظ خانواده،‌ صورت خود را با سیلی سرخ نگه‌می‌دارد وآبروی همسرش را حفظ می‌کند وتلاش می‌کند برای حفظ خانواده تا حد ممکن زندگی کند. اما در شرایط فردگرایانه، خانواده باید در خدمت فرد باشد نه فرد درخدمت خانواده. به تعبیر دیگر، هر فرد زمانی خانواده را تحمل می‌کند که حداکثر خواسته‌های فردی او تحقق یابد. در غیراین‌صورت خانواده برای او یک محیط جهنمی خواهد بود.

یک بار دیگر به موضوع تاکید می کنم که امروزه معنا عوض شده است و رسانه‌ها به اشکال مختلف‌،‌ به منبع تولید معنا تبدیل شده‌اند. در گذشته افراد از طریق پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها معنای زندگی را دریافت می‌کردند. قصه‌ها، لالایی‌ها از طریق پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها منتقل می‌شد، اما امروزه رسانه‌ها به حاملان معنا تبدیل شده است. در نتیجه هم روابط در درون خانواده تغییر کرده است. برای مثال،  پدربزرگ ها و مادر بزرگ ها و حتی گاه پدر و مادرها دیگر آن احترام سابق را ندارند، زیرا آنها دیگر کارکرد انتقال و حمل فرهنگ را بر دوش ندارند و بعضاً سربار خانواده می باشند. هم هویت و معنا تغییر کرده است. هویت و معنا از امر قدسی به یک امر عرفی،‌ و ابزار آن از یک امر نسلی به یک امر رسانه‌ای انتقال پیدا کرده است.

 

پرسش: از میان مقولاتی که تاکنون بحث کردیم،‌ مقوله انسان که شاید مهم‌ترین وجه خانواده است،‌ مورد بررسی قرار نگرفت. البته در ابتدا به عنوان یک مولفه مهم خانواده از آن اسم بردید.

  • همان‌گونه که اشاره شد، خانواده یک اجتماع کوچک مرکب از پدر و مادر و فرزندان است. در ساختارهای پیشامدرن، این ترکیب جمعیتی وسیع‌تر بود. امروزه نیز هنوز تعدادی از خانواده‌های گسترده وجود دارند. بازنمایی و رسانه‌ای شدن خانواده، از مفهوم انسان در جامعه تأثیر بسیار عمیقی می‌پذیرد و در عین حال بر مفهوم و معنای انسان در خانواده تأثیری عمیق بر جای می‌گذارد. برای نشان دادن این واقعیت، به چند مؤلفه خاص که در بازنمایی‌های خانوادگی در سریال‌های تلویزیونی یا در رمان‌ها یا داستان‌ها یا گزارش‌های مطبوعاتی وجود دارد، اشاره می‌کنم. یکی از نکاتی که از مفهوم انسان در جامعه امروز شکل گرفته است و در بازنمایی‌های رسانه‌ای اهمیت زیادی دارد، بدن آدمی است. در جامعه و وضعیت پیشامدرن، انسان تلقی طبیعی و قدسی از بدن خود داشت. به این معنا که بدن آدمی اعم از بدن زنانه یا مردانه، تحت تأثیر دو عامل تعریف می‌شد؛ عامل نخست، شیوه تولید و اقتصاد جامعه بود. در جامعه پیشامدرن، دامپروری و کشاورزی مهم‌ترین شیوه‌های تولید بودند. در عین حال انسان در محیط‌های روستایی یا مزارع و مراتع زندگی می‌کرد، در نتیجه طبیعت، نقش تعیین‌کننده‌ای در زمینه برداشت انسان از بدن خود ایجاد می‌کرد. از آنجا که در گذشته مانند امروز فناوری‌ها، پیچیده، پیشرفته و گسترده نبودند، عوامل طبیعی سیطره بیشتری بر سرنوشت آدمی داشتند. از این رو انسان ناگزیر بود برای حیات و معیشت خود،‌ به بازو و نیروی ماهیچه خود اتکا داشته باشد؛‌ در نتیجه، نیروهای طبیعی،‌ تلقی خاصی از مفهوم جسم و بدن انسان برای آدمی پدید می‌آوردند. این تلقی عبارت بود از ماهیت نیروی ماهیچه‌ای بدن به عنوان ابزار.

در شرایط پیشامدرن، بدن در خدمت آدمی بود و نه آدمی در خدمت بدن. معنای این سخن آن است که انسان پیشامدرن، از قوای جسمی خود برای معیشت و زیستن در محیط طبیعی بهره می‌برد. از این رو،‌ محیط‌های طبیعی گوناگون، گرمسیر، خشک و مرطوب و ویژگی‌های طبیعی نقش تعیین‌کننده‌ای در فیزیولوژی انسان داشتند. کشاورزی و دامپروری نیز بر اهمیت این ویژگی‌ها تأکید داشت. در مجموع، طبیعت، اقتصاد یا معیشت، عواملی بودند که به نوعی تلقی از بدنمان را به ما القا می‌کردند.

در کنار معیشت و طبیعت، نیروی متافیزیک، قدسی و دینی نیز به عنوان عامل فرهنگی، در شکل‌دادن به معنای بدن، نقش تعیین‌کننده‌ای داشت. بدن‌ها در چهارچوب معنای دینی، مشروط، مقید و تحت نظارت و کنترل قرار می‌گرفتند. معنای بدن از آموزه‌های قدسی یا الهی استنباط و استخراج می‌شد. بدن طبیعی تحت مدیریت بدن قدسی یا الهی معنای خود را تکمیل می‌کرد و یا شکل می‌داد. یکی از مسائل مهم، در هر دو وجه طبیعی و الهی، نداشتن اهمیت بازنمایی بدن بود. بدن آدمی، در نگاه الهی هدف غایی زندگی نیست، اگرچه برای بقا ضرورت دارد و حفظ و نگهداری آن از دیدگاه ادیان الهی به خصوص اسلام وظیفه دینی به شمار می‌آید، اما همه ادیان اولویت را به جهان آخرت و ابعاد فرامادی وجود ما می‌دهند. برای مثال مولانا، شعری دارد که جهان‌بینی فوق را درباره بدن آشکار می‌کند.

ای برادر تو همه اندیشه‌ای

مابقی خود استخوان و ریشه‌ای

تأکید بر وجه اندیشه انسان، و نه استخوان و ریشه آدمی، بیانی است از جایگاه وجوه جسمانی ما در تفکر پیشامدرن. در پرتو این جهان‌بینی، اساساً اشکال مختلف بازنمایی بدن، محدود، مقید و مشروط شده است. برای مثال، در ساختارهای پیشامدرن، بدن مردانه بیش از بدن زنانه اعتبار دارد، زیرا بدن مردانه تناسب بیشتری با نوع زندگی کوچ‌زیستی و ایلی دارد. همچنین به دلیل تابوهای اجتماعی و مذهبی، بدن زنانه باید کمتر فرصت یا موقعیت بازنمایی یا دیده‌شدن را پیدا کند. از این رو، در اشکال یا قالب‌های هنری، ادبی و فرهنگی پیشامدرن، بدن انسان کمتر امکان دیده شدن یا به تصویر درآمدن می‌یابد. در فرهنگ اسلامی عکاسی و هنرهایی که بازنمایی‌های بدن می‌پردازند، محدودیت و قید و بندهای شرعی و دینی دارند. این قید و بندها مانع می‌شود که فرد بدن خود را در کانون زندگی اجتماعی یا خانوادگی قرار دهد. بنابراین، محیط خانواده،‌ نه تنها بر اساس ویژگی‌های بدن یا بازنمایی‌های آن، بلکه به واسطه ارزش‌های قدسی یا اقتضائات طبیعی نسبت به بدن‌ها شکل می‌گیرد. اما در دنیای مدرن و به‌ویژه در فضای پسامدرن امروزی که دنیای تصاویر است، بر خلاف دنیای پیشامدرن، بدن‌ها اهمیت کانونی یافته‌اند. در دنیای کنونی، از یک سو با توجه به پیشرفت‌ها در زمینه فناوری‌ها، به تدریج اهمیت بدن در شکل دادن به آن کاهش یافته است. از سوی دیگر، در نتیجه تفکر عرفی و کاهش اهمیت اجتماعی دین در کلیت نظام‌های اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و جهانی، سیطره هژمونی امر قدسی نسبت به بدن نیز کاهش یافته است. ظهور فناوری‌های ارتباطی، در موقعیت فعلی که بدن‌های عرفی‌شده،‌ یا کمتر قدسی و کمتر طبیعی هستنند، فرصت تازه‌ای پیدا کرده‌اند تا به اشکال گوناگونی به نمایش درآیند؛ فیلم‌ها، عکس‌ها، نمایشگاه‌ها،‌ گالری‌ها و حتی میدان‌ها و خیابان‌ها به فضاهایی برای بازنمایی بدن‌ها تبدیل شده‌اند.

 

پرسش: تحول در معنای بدن، چگونه مناسبات خانوادگی را تحت‌تأثیر خود قرار می‌دهد. به‌ویژه تحول‌ در مفهوم بازنمایی بدن در دنیای جدید، چگونه مناسبات خانوادگی را تحت‌الشعاع خود قرار داده است.

  • شاید مهم‌ترین تحول در زمینه خانواده و مفهوم بدن، اهمیت یافتن بدن‌ها در محیط‌های خانوادگی است. در گذشته، مفهوم مکان و خانه، بیش از هر چیز مفهوم خانواده را تحت‌تأثیر خود قرار می‌داد. در ساختارهای سنتی، خانواده به معنای زیستن در زیر یک سقف مشترک بود و تمام آیین‌ها و رسوم و مناسبات انسانی و اجتماعی،‌ متناسب با همزیستی هم‌مکان یک گروه انسانی شکل می‌گرفت، اما امروز به جای مکان، بدن‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. همان‌گونه که پیش‌تر توضیح داده شد، مفهوم مکان به شکل‌های گوناگون اهمیت خود را در خانواده‌ها از دست داده است. خانواده‌های زیادی وجود دارند که افراد در آن هم‌مکان نیستند. فرزندان برای تحصیل به شهرهای دیگر می‌روند و زن و شوهر یا فرزندان نوبت‌های محدودی از سال، به طور طولانی کنار هم زندگی می‌کنند. معمولاً یک یا دو عضو خانواده در یک مکان نیستند؛ اما به جای هم‌مکان بودن، عوامل دیگری جانشین مفهوم مکان در خانواده شده‌اند. یکی از آنها مسئله بدن‌هاست. بدن‌ها به چه شکلی در کانون قرار می‌گیرند؟

اول، مسئله زیبایی است؛ امروزه بسیار می‌شنویم که معیار انتخاب همسر برای مردان زیبایی زن است. زیبایی بدون تردید همواره یک معیار مهم برای همسران بوده است، اما در گذشته، انتخاب همسر بر اساس مصلحت، هم‌کفو بودن و مجموعه‌ای از معیارهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی صورت می‌گرفت. امروزه آغاز زندگی بر اساس یک انتخاب جسمانی شکل می‌گیرد. عشق‌ها، دوست‌داشتن‌ها تا حدود زیادی بر اساس شکل‌‌ بدن‌ها رخ می‌دهند. در همان آغاز شکل‌گیری خانواده، زیبایی و ابعاد جسمانی، نقش تعیین‌کننده‌ای می‌یابد. تداوم روابط خانوادگی و بقاء‌ خانواده نیز به میزان زیادی به کیفیت بدن‌ها در محیط خانواده بستگی دارند. از این‌رو به ویژه برای زنان، مسئولیت سنگینی برای داشتن یک بدن مناسب، جذاب، سالم و مطلوب همسر پدید آمده است. مراقبت از بدن، آراستن بدن و داشتن بدن مطلوب، پیامدهای گسترده‌ای برای خانواده دارد.

فیلم‌های سینمایی، سریال‌های تلویزیونی، گزارش‌های مستند خبری، هر کدام به نوعی هنگام بازنمایی خانواده، بیش از هر چیزی دوربین‌های خود را معطوف به بدن‌ها خانواده‌ها می‌کنند؛ فیلم زیبا، فیلمی است که بازیگرانی زیبا دارد. نه تنها درباره سریال‌ها و فیلم‌های معمولی، حتی درباره فیلم‌های مذهبی نیز بدن‌ها، اهمیتی دو چندان پیدا کرده‌اند. برای مثال در فیلم امام علی (ع) قطام نقش کلیدی و کانونی را عهده‌دار می‌شود یا در فیلم حضرت یوسف (ع) زلیخا چنان اهمیتی می‌یابد که بیش از تمام اجزاء فیلم‌، توجه بیننده را به خود معطوف می‌کند. زیبایی حضرت یوسف (ع) و زلیخا و جاذبه‌های جنسی قطام و جاذبه‌های فیزیولوژیک یا بدنی بازیگران مرد در جنگ‌ها و صحنه‌های این نمایش‌های مذهبی، به نوعی با واسطه و غیرمستقیم،‌ اهمیت‌یافتن بعد جسمانی و بدنی انسان را در سپهری معنوی و مذهبی به نمایش می‌گذارد. از این‌رو، وقتی به سریال‌های معمولی یا عرفی می‌رسیم، این حقیقت را درمی‌یابیم که بیش از آنکه مناسبات انسانی، اخلاقی، مذهبی یا عاطفی، تعیین‌کننده کیفیت بازنمایی خانواده باشند، بدن‌های انسانی کیفیت اصلی بازنمایی‌ها را تشکیل می‌دهند. بخشی از اهمیت‌یافتن بدن‌ها در سریال‌های خانوادگی یا فیلم‌های سینمایی به دلیل ماهیت دوربین و تصویر است.

 

پرسش: اهمیت یافتن بدن چه نتایجی برای خانواده به بار می آورد؟

  • نخستین پیامد آن گسترش مقوله مصرف در زندگی خانوادگی است. پوشش و آرایش در دنیای امروز بخش مهم هزینه‌های سبد خانواده‌ها را تشکیل می‌دهد. بحث مصرف و بدن نیازمند توضیح و تفسیر چندان گسترده نیست زیرا همه ما اکنون یا خود در معرض تجربه آن هستیم یا مدام با آن مواجه داریم و آن را در نزد خانواده های اطرافیان خود مشاهده می کنیم.

اما علاوه بر ابعاد اقتصادی مصرف‌گرا شدن خانواده، شکل‌گیری مناسبات خانوادگی بر پایه بدن‌ها، پیامدهای دیگری برای بی‌ثباتی خانواده به دنبال دارد. برای مثال، بدن‌ها‌ لاجرم بعد از مدتی به هم عادت می‌کنند یا مطلوبیت خود را از دست می‌دهند و با گذشت سن و پیرتر شدن بدن، یا در نتیجه مواجهه زن یا مرد با بدن‌های دیگر، ممکن است انتخاب‌های جسمانی دیگری مسیر زندگی همسران را تحت تأثیر خود قرار دهد.

علاوه بر مقوله شکل‌گیری ازدواج و تبدیل شدن بدن به عنوان معیار اصلی همسرگزینی و نقشی که بدن در تداوم مناسبات خانوادگی دارد، بدن‌ها، به صورت نشانه‌های اصلی فرهنگ خانوادگی تبدیل شده‌اند. بدن، در محیط خانوادگی، مجموعه وسیعی از دلالت‌های اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی را دربردارد. در گذشته بدن‌های افراد، تحت تأثیر آیین‌ها، سنت‌ها و مناسک یا موقعیت‌های طبیعی زندگی شکل می‌گرفت، اما امروز بدن‌ها به موجودات و سازه‌های قابل دستکاری تبدیل شده‌اند که می‌توانند هر روز از طریق‌ لباس‌ها، آرایش‌ها و جراحی‌ها به رنگی یا فرهنگی تبدیل شوند. بدن‌ها، به عنوان پایگاه‌های بازنمایی هویت‌های فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، نه‌تنها در محیط و زندگی اجتماعی، بلکه درون خانواده می‌توانند منشأ تعارض‌ها یا تفاهم‌ها شوند، از این رو اهمیت یافتن ابعاد جسمانی و بدن، در وضعیت کنونی نهاد خانواده، به تدریج ابعاد دیگر خانواده، یعنی ابعاد اخلاقی، ابعاد مربوط به تداوم خانواده و تربیت کودکان و ارزش‌های خانوادگی دیگر را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد. اما قرار گرفتن بدن در کانون خانواده، در همه رسانه‌های تصویری، بیش از هر امر دیگری برجستگی، نمود و بازنمایی پیدا کرده است.

دوربین نمی‌تواند وجود انتزاعی نامأنوس و ناملموس انسان را به تصویر بکشد. از طرف دیگر، تلویزیون به عنوان رسانه‌ای که باید تولید لذت کند، طبیعتاً آن بخش از وجود آدمی را که مولد هیجان و لذت است، در کانون توجه خود قرار می‌دهد.‌ ما به کمک‌ بد‌ن خود لذت می‌بریم و لذت‌ می‌آفرینیم. دوربین نیز با این منطق ساده آدمی آشنا و آگاه است. اما آیا دوربین‌ها، بدن‌ها را برای ما برجسته می‌کنند یا برجسته‌شدن بدن‌ها در واقعیت اجتماعی دوربین‌ها را به سوی خود می‌کشند؟

در اینجا نیز مانند موارد گذشته نمی‌توان پاسخ این یا آن ارائه کرد. پیوند متقابلی میان این دو وجود دارد؛ در دنیای جسمانی شده، لاجرم تصویری جسمانی از انسان در تلویزیون‌ها و رسانه‌ها ارائه می‌شود. اما بازنمایی بدن‌ها می‌تواند به نوعی اهمیت یافتن بدن را تشدید یا تقویت کند و به بازتولید و تکثیر و تکرار وضع موجود، بینجامد. به تعبیر دیگر، رسانه‌های تصویری توان ارائه بینش انتقادی و واکاوانه نسبت به موقعیت انسانی که جسمانی و بدن‌محور شده است، ندارد.

 

پرسش: شاید جایگزینی تحولات در مفهوم مکان برای مثال به دلیل حضور فرزندان در دانشگاه درست باشد، اما مکان خانواده هنوز برای زوجین مفهومی بسیار مهم است؛ این جایگزینی به چه معناست؟

  • مقایسه میان بدن و مکان صرفاً به جهت آشکار کردن اهمیتی است که بدن ایجاد می‌کند. مکان را به عنوان استعاره‌ای که بتواند اهمیت نمادین بدن را نشان دهد، به‌کار بردم. در این صورت، مکان دیگر مانند گذشته اهمیت ندارد، اگرچه هنوز زوج‌های جوان برای آغاز زندگی به مکان احتیاج دارند، اما تفاوت مکان مدرن، با مکان سنتی، از زمین تا آسمان است. در مکان سنتی، زیستن در یک مکان دائمی و مادام‌العمر و تملک کردن آن، معیار خانه و خانواده شناخته می‌شد، اما امروزه به ندرت افراد مکانی را تملک می‌کنند. بلکه به صورت استیجاری یا موقتی، خانه‌ای را در اختیار می‌گیرند، حداقل برای بیشتر مردم هنگام آغاز زندگی، داشتن یک مکان به تملک‌درآمده و دائمی وجود ندارد.

تحول در مفهوم بدن به اشکال مختلفی در ساختارهای جدید پدید آمده است که خود را در بازنمایی‌های رسانه‌ای آشکار می‌کند؛ یکی از این تحولات، تحول در معنای بدن زنانه است که تأثیر قاطعی بر معنای خانواده در دنیای جدید بر جای می‌گذارد. در جامعه و فرهنگ پیشامدرن، بدن زنانه، ارزش متعالی یا انسانی نداشت و تنها شیء یا ابزاری برای تولید نسل شناخته می‌شد. از این رو، ازدواج در سنین پایین، ترجیح داشت، زیرا دختری که در سنین ۹ یا ۱۰ سالگی ازدواج می‌کرد، امکان باروری بیشتری برای او وجود داشت. با در نظر گرفتن این واقعیت که در گذشته مرگ و میر اطفال و نوزادان،‌ بسیار زیاد بود، نیاز به زن جوان که بتواند بارداری‌های مکرر را تجربه کند، ضرورت به‌شمار می‌آمد؛ رنج‌هایی که یک دختر جوان یا یک زن برای بارداری‌های مکرر متحمل می‌شد، مبنای زندگی خانوادگی نبود. برای مرد خانواده اهمیتی نداشت که همسر و شریک او با وضع هر نوبت بارداری چقدر هزینه جسمانی باید پرداخت کند. شکسته شدن اندام و از شکل و شمایل افتادن چهره، بر روحیات خانواده و همسر او تأثیری نمی‌گذاشت. از طرف دیگر، بدن زنان، در ساختار پیشامدرن، اهمیت نمادین و زیبایی‌شناسانه نداشت، زیرا بدن زنانه مانند بدن مردانه در فعالیت‌های کشاورزی،‌ دامپروری و دیگر فعالیت‌های جسمی درگیر می‌شد و مشارکت می‌کرد. در مشارکت اقتصادی و اجتماعی، زنان دوشادوش مردان کار می‌کردند، بدن آنان آسیب‌های جسمی بسیاری از نظر زیبایی‌شناختی می‌دید، اما این آسیب‌ها برای نهاد خانواده اهمیتی نداشت. محدودیت منابع اقتصادی، نبود فناوری‌ها ایجاب می‌کرد که تمام اعضای خانواده اعم از همسران و فرزندان به نوعی در کارهای تولیدی خانواده، مشارکت کنند. با در نظر گرفتن این واقعیت‌ها، بدن زنان بیش از آنکه ارزش نمادین داشته باشد، ارزش ابزاری و مصرفی داشت. در چنین شرایطی، مناسبات خانوادگی نیز تابع برداشت ابزاری از بدن‌ها و به‌ویژه بدن زنانه بود. البته شاید برای درباری‌ها و ملاکان و ثروتمندان جامعه، وضعیت تا حدودی متمایز از توده‌های مردم بود، زیرا برای طبقات بالای جامعه که قشر بسیار ناچیزی را تشکیل می‌دادند، فرصت داشتند تا حدودی به بدن‌های زنانه بیشتر توجه کنند.

در دنیای جدید، ارزش‌های نمادین بدن زنانه بر ارزش‌های کابردی یا ابزاری آن غلبه یافته است. بدن زنانه، محلی برای اشکال گوناگون آرایش‌ها و زیباسازی‌هاست. این تحول، در عین حال محصول تحولات دیگری است. برای مثال، گسترش لذت‌جویی در محیط خانواده، یکی از اصلی‌ترین تحولات مربوط به انسان را نشان می‌دهد و آن اینکه انسان به عنوان موجودی لذت‌جو تلقی می‌شود. این لذت‌جویی، هم بر مفهوم بدن تأثیر می‌گذارد و هم از تحولات مفهوم بدن تأثیر می‌پذیرد. در گذشته، اگرچه بهره‌وری یا برخورداری از لذات جسمانی و جنسی در چهارچوب شریعت، مجاز بود، اما لذت جسمانی و به‌ویژه جنسی، مقید، مشروط، محدود و بسیار پوشیده بود و در مجموعه وسیعی از معانی قرار داشت؛ اما در دنیای مدرن، به تدریج لذت، از ابزار به هدف،‌ تبدیل شده است. توجه به بدن به عنوان کانون خانواده، تا حدودی از تحول ادراک انسان از مفهوم لذت و لذت‌جویی‌ ناشی می‌شود. لذت برای انسان امروزی، پاره‌ای از ارزش‌های فردگرایانه شناخته می‌شود، افراد برای تحقق فردیت خود به لذت‌جویی پناه می‌برند. لذت‌جویی، کام‌جویی بخشی از راهبرد تحقق فردیت انسان مدرن شناخته می‌شود. نه تنها لذت‌های جنسی، بلکه دیگر اشکال لذت‌جویی‌ها، مانند لذت‌ ناشی از خوردن، سرگرمی، تفریح، هیجان‌جویی، ماجراجویی و اشکال دیگر لذت‌های مادی و جسمانی، هر کدام به مثابه بخشی از راهبرد فردیت به‌شمار می‌آیند. از این منظر تناقضی عظیم در خانواده مدرن وجود دارد که یکی از سرچشمه‌های ناپایداری و بی‌ثباتی درخانواده امروزی است.

این تناقض عبارت‌است از تشکیل خانواده به عنوان یک ارزش جمع‌گرایانه که لاجرم نیازمند نوعی فداکاری، از خودگذشتگی، خویشتن‌داری، مسئولیت‌پذیری و تن دادن به اشکال گوناگونی از محدودیت‌ها، به‌ویژه‌ محدودیت‌های جسمانی، شهوانی و لذت‌های مادی است؛ اما از طرف دیگر، در نتیجه توسعه فردگرایی و ارزش‌های فردگرایانه و میل به لذت‌جویی و کامجویی بیشتر، امکان غلبه و استیلای ارزش‌های جمع‌گرایانه را برای مدت طولانی در نهاد خانواده کاهش می‌دهد. از این رو خانواده، با تناقضی درونی همراه است. گرچه خانواده می‌تواند تا حدودی پاسخگوی نیازهای جسمی و جنسی و لذت‌های انسان باشد، اما نمی‌تواند در چهارچوب ارزش‌های فردگرایانه به نحو نامحدودی لذت‌های جنسی و جسمی را تأمین کند.

 

پرسش: تناقض بین ارزش های جمع گرایانه و فردگرایانه چگونه در بازنمایی ها نمود پیدا می کند؟

  • در عرصه بازنمایی‌ها و رسانه‌ای شدن نیز تناقض فوق، در کانون توجه بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی، مطبوعات و به‌ویژه رمان‌ها و داستان‌ها قرار گرفته است. بحث هوسرانی مردان و گاه زنان و سرپیچی و هنجارشکنی از ارزش‌های معطوف به خویشتن‌داری، مسئولیت‌پذیری و وفاداری، مضامینی است که در سال‌های اخیر به طور گسترده‌ای در رمان‌های عامه‌پسند و گاه در سریال‌های تلویزیونی منعکس می‌شود. در فرایند رسانه‌ای شدن، تناقض میان جمع‌گرایی خانواده‌محور و فردگرایی لذت‌محور و اشکال گوناگون بحران‌های خانوادگی، آشکار می‌شود؛ گاهی رسانه‌ها برای تولید لذت، لذت‌جویی را موضوع و مضمون بازنمایی خود قرار می‌دهند. در بسیاری مواقع، هیجان فیلم یا داستان، به بازنمایی هیجان‌های بیمارگونه، معضل‌آفرین و هنجارشکنانه‌ای که گاه در نهاد خانواده وجود دارد، می‌پردازد. ممکن است این وضعیت نوعی مهر تأیید ضمنی بر وضعیت هنجارشکنانه و لذت‌جویانه در مناسبات خانوادگی باشد. به‌ویژه در سریال‌ و فیلم‌های تلویزیونی که از طریق ماهواره‌ها و شبکه‌ای مانند فارسی۱،‌ پخش می‌شود، مسئله کامجویی و لذت‌جویی بیش از رسانه‌های دولتی و رسمی ایران مشاهده می‌شود.

 

پرسش: بحث انسان را به سه نکته بدن، لذت و فردیت محدود نکنیم. ابعاد دیگری از مفاهیم انسان نیز وجود دارد که در بازنمایی‌های رسانه‌ای مورد توجه جدی قرار می‌گیرند و نهاد خانواده را متأثر می‌کنند. برای مثال تلقی انسان از خود و هدف زندگی چیست؟ آیا کمال، غایت هستی است یا موفقیت؟ فرد موفق کسی است که تحصیلات، خانه، شغل، اموال، پس‌انداز و مجموعه وسیعی از دارایی‌ها را دارد. اما کمال معطوف به بودن‌هاست؛ مانند نویسنده‌بودن، هنرمند بودن، متعهد بودن، مؤمن بودن، متخلق به اخلاق انسانی‌ بودن، بزرگوار بودن و بودن‌های گوناگون دیگر. اینکه کدام یک از این دو مبنای برداشت ما از انسان است، در بازنمایی نهاد خانواده نیز تأثیرگذار است؟

  • بسیاری از سریال‌ها، فیلم‌ها و رمان‌ها بیش از آنکه بر مفهوم بودن تأکید کنند،‌ بر داشتن و موفقیت تأکید می‌کنند. راز موفقیت، راز پیروزی، راز به دست آوردن است. مؤسسات گوناگون کنکور و‌ جشنواره‌ها غالباً برای به دست آوردن موفقیت است. خانواده خوب، خانواده موفق است، نه خانواده با کمال. دقیقاً نکته اصلی بحث در این است که تلقی از انسان، نقش تعیین‌کننده‌ای در کیفیت خانواده دارد. وقتی انسان را به عنوان موجودی که در جستجوی موفقیت است، تعریف کنیم، خانواده مطلوب‌، خانواده‌ای خواهد بود که موفق است و امکانات و دیگر دستاوردهای اجتماعی و اقتصادی را دارد. اما اگر خانواده خوب را خانواده‌ای تعریف کنیم که فضیلت و کمال دارد، یعنی خانواده‌ای که به هنرها،‌ خلاقیت‌ها، ارزش‌های اخلاقی، ارزش‌های معنوی، فضیلت‌های انسانی، اهمیت می‌دهد، طبیعتاً محیط خانواده، مناسبات خانواده،‌ کارکردهای خانواده و دیگر اجزای آن کاملاً تحت تأثیر کمال خانوادگی دگرگون خواهد شد. رسانه‌ها، کمتر خانواده را بر اساس مفهوم انسان کامل یا کمال انسانی تعریف می‌‌کنند، زیرا در زندگی اجتماعی، کمال جایگاه لازم را به دست‌ نیاورده است. این مسئله را در ابعاد دیگر زندگی را می‌توان مشاهده کرد. به عنوان استاد دانشگاه، کمتر دانشجویی را می‌بینم که هدف او از تحصیل، دست‌یافتن به علم و معرفت باشد، غالباً به فکر نمره‌های خوب و مدرک تحصیلی بالاتر و معتبرتر هستند. در اینجا نیز کمال فراموش شده است و به جای آن مدرک و موفقیت تحصیلی اعتبار یافته است. به همین ترتیب در عرصه‌های دیگر زندگی اجتماعی، خانواده تجلی‌گاه تمام ابعاد وجودی انسان می‌شود. می‌توان این بحث (مفهوم انسان) را به ابعاد دیگر نیز توسعه داد.

 

این گفتگو نخستین بار در مجله حوررا شماره ۳۹، مرکز مطالعات زنان حوزه علمیه قم منتشر شده است و به وسیله دکتر فاضلی برای بازنشر به انسان شناسی و فرهنگ ارائه شده است.

 

پرونده ی «نعمت الله فاضلی» در انسان شناسی و فرهنگ  

[۱] Representation

[۲] Social construction

[۳] Essentialised

 

فاطمه قاسم پور و سمیه عرب سرخی

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt