عوامل تأثیرگذار بر مدیریت رسانه ها

عوامل تأثیرگذار بر مدیریت رسانه ها



تنوع و گستردگی درون داده ها در نظام مدیریتی رسانه ای که ناشی از تقاضاها و انتظارات عامه مردم، حاکمیت و نخبگان جامعه است از عوامل تأثیرگذار بر مدیریت رسانه ها می باشد.
کثرت عوامل درون سازمانی و برون سازمانی (تولیدکنندگان اطلاعات، پردازش گران اطلاعات، بهره وران اطلاعاتی) بر سیاست گذاری یک سازمان رسانه ای از دیگر عواملی است که مدیریت رسانه ای را از سایر مدیریت ها متمایز می سازد.

ماهیت کار اطلاع رسانی و ضرورت توجه به عنصر زمان و تأثیر جدی آن در ارائه اطلاعات که گاه اختلاف چند ثانیه، در ارائه محصول اطلاعاتی می تواند تحولی شگرف ایجاد نماید و گاه چند ثانیه تاخیر می تواند فاجعه بار باشد ویژگی مهم مدیریت رسانه ای است. عنصر زمان از عناصر تعیین کننده اصلی از وجوه تمایز مدیریت رسانه ای با سایر مدیریت هاست.

کثرت استفاده کنندگان از محصولات و تولیدات سازمان رسانه ای در دو بعد داخلی و خارجی که به عنوان مشتریان محصولات سازمان رسانه ای، و قدرت تأویل و برداشت مخاطب از هویت هر اثر، از دیگر عوامل تأثیرگذار بر سیاستگذاری مدیریت رسانه ای نسبت به سایر مدیریت ها می باشد.

وجه تمایز دیگر، تنوع محصولات و تولیدات سازمان های رسانه ای برای اطلاع رسانی در تمامی بخش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، هنری است که به همراه تنوع کاربردی نقش اطلاع رسانی در ابعاد گوناگون نظیر سرگرم سازی، آموزش، اقناع و ترغیب، تبلیغ و … ماهیت کار اطلاع رسانی و مدیریت در یک سازمان رسانه ای را با ساختاری جدید روبرو می کنند. شاید هیچ یک از نظام های مدیریتی در بخش های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نتواند به دلیل ماهیت ویژه رسانه ها پاسخ گوی نظام مدیریت رسانه ای باشد.

در چنین شرایطی مدیریت انتقال از وضع موجود، به سمت وضع مطلوب از پیچیدگی خاصی برخوردار خواهد بود. چرا که مدیریت رسانه ای باید توانایی سازگاری و هماهنگ سازی میان تمامی وجوه تمایز برشمرده را در روند انتقال، همراه با قدرت ارزیابی در همان سیستم مدیریتی متمایز را دارا باشد.

قدرت آوندی رسانه ها در کارکردهای ابزاری و راهبردی به عنوان یک اصل دیگر در روش شناسی و متدلوژی تبادل اطلاعات در مسیر توسعه موثر است. چرا که میزان قدرت برقراری ارتباط از سوی یک رسانه با مخاطبان خود در دو مرحله متفاوت که کارکرد ابزاری و راهبردی رسانه تعریف گردیده از حساسیت بالایی برای نیل به مقصود در توسعه فرهنگی به شمار می رود. جایگزینی هر یک از کارکردها با تغییر اهداف مورد نظر، نتیجه معکوس به همراه خواهد داشت. به عنوان مثال اگر از نقش آموزشی رسانه ها به جای تبلیغات استفاده شود، این آوند ارتباطی نه تنها به اهداف تبلیغ نخواهد رسید بلکه نقش آموزشی مورد نظر را نیز تخریب کرده و محصول تولید شده هم ضد تبلیغ و هم  غیرآموزشی خواهد بود. بنابراین شناخت قدرت آوندی هر یک از رسانه ها و کارکردهای مختلف آن و نقش های متقاوت باید در جایگاه خود با روش و شیوه های متناسب با اهداف مورد نظر به کار گرفته شوند.

همگرایی و واگرایی رسانه های دیداری و شنیداری و مکتوب در توسعه، یکی از مهمترین اصول در متدلوژی تبادل اطلاعات در توسعه نمادین است. چرا که حیطه مخاطبان و وسعت برد رسانه ای دیداری و شنیداری و مکتوب و تفاوت های آنان موجب می گردد که قوانین همگرایی و واگرایی در یک موضوع شناخته نشود. البته کارکرد رسانه ها می تواند در جهت خنثی سازی یکدیگر و تنزل جایگاه هر یک و تغییر کارکرد کلان رسانه را موجب گردد. این همگرایی و واگرایی نه تنها در میان رسانه های گوناگون ضرورت دارد، بلکه میان کارکردهای متفاوت یک رسانه در ابعاد مختلف سرگرم سازی، آموزش، اقناع، ترغیب و تبلیغ از معنای دقیق تر و حساس تری برخوردار می گردد.

شناخت قوانین همگرایی و واگرایی که در حقیقت سبک های گوناگون در روش یابی و شیوه شناسی تبادل اطلاعات از یک رسانه، با کارکردهای ویژه خود است، از عوامل تعیین کننده می باشد. مخاطب شناسی از دیگر اصول تعیین کننده برای متدلوژی تبادل اطلاعات است. چرا که هر نگاهی اعم از نگاه ابزاری یا نگاه راهبردی و استراتژیک به رسانه داشته باشیم، در نهایت آنچه محصول رسانه است باید در جایی عرضه شود که آنجا مخاطبان هستند. اگر به مخاطبان به عنوان مشتریان کالا نگریسته شود یا جامعه توده وار که باید جهت دهی شوند و در مسیر استخراج قدرت مورد استفاده قرار گیرند و یا به عنوان افراد هوشمند و انتخابگر به تعامل دوسویه فراخوانده شوند یا به عنوان تاویلگران پیام ارتباطی و اثرگذاران بر تولید و محصولات رسانه ها محسوب شوند. در تمامی حالت ها سلیقه، ذائقه، علایق و تمایلات مخاطبان را نمی توان نادیده انگاشت. بدون شناخت مخاطب در صورت مهیا بودن تمامی زمینه های دیگر، روند توسعه همچنان با مشکلات جدی روبرو خواهد شد.

قانون مندی و امنیت به عنوان آخرین اصل برای متدلوژی تبادل اطلاعات در حرکت توسعه ای مطرح است. نبود قانون مندی و امنیت به مثابه فقدان بستر حرکت برای توسعه فرهنگی به شمار می رود.  این قانون مندی علاوه بر تعیین نوع رابطه رسانه با ارکان قدرت باید بتواند فعالتی های درون رسانه را نظام مند نماید. به گونه ای که نوسانات و تحولات محیط پیرامونی و تغییر گرایش های سیاسی در حاکمیت جامعه عملکرد و کارکردهای حرفه ای و مسئولیت های رسانه را تحت الشعاع قرار ندهد.

از طرف دیگر رسانه به عنوان چشمان ناظر و مراقب از سوی مردم باید نظارتی قانونمند و اصولی را بر عملکرد حاکمان دنبال نمایند. به گونه ای که اگر فرض شود مردم در یک نظام مردم سالار کارفرما هستند، دولتمردان پیمانکارانی هستند که اجرای امور جامعه از سوی مردم به آنان سپرده شده است. بنابراین حرکت رسانه ها باید به گونه ای باشد که بتواند نقش نظارتی خود را بر این پیمانکاران اعمال کرده و به موقع به کارفرمایان یعنی مردم ارائه گزارش نمایند. در این مسیر برای ایفای نقش نظارتی باید روند قانونمندی طراحی شود که حرکت رسانه به سمت تولید انتظار که حق افکار عمومی است و نه تولید رضایت که حق استفاده حاکمیت در بهره گیری از رسانه برای مشروع سازی عملکرد خود می باشد، تضمین گردد. چرا که در غیر این صورت رسانه نقش ناظری را خواهد داشت که به جای حمایت از حقوق کارفرما در بده بستان قدرتی به حفظ منافع پیمانکار خواهد پرداخت.

بدیهی است قانونمندی تنها با امنیت و شرایط استقرار و اطمینان خاطر از عدم مخاطره برای رسانه و گردانندگان آن امکان پذیر خواهد شد. فقدان امنیت، زمینه های قانون مند کردن رسانه ها در مسیر توسعه و در جهت شکوفایی آن خواهد بود، اگر چه خود امنیت نیز در شرایطی ایجاد خواهد شد که تمامی روابط و فعالیت ها قانون مند شده باشند.

بنابراین قانونمندی و امنیت اگر چه هر دو از ضرورت های اجتناب ناپذیر فعالیت های رسانه ای در دوره توسعه می باشد، اما به دلیل حساسیت بالا و ارتباط تنگاتنگ و پیوسته میان این دو که تا امنیت نباشد وضع قوانین به راحتی و به صورت منطقی صورت نخواهد پذیرفت و تا قانونگرایی هم نباشد معیار و ملاکی برای امنیت قابل تصور نیست، این دو رکن دوره توسعه را از پیچیدگی و حساسیت خاصی برخوردار می سازد.

شاید بزرگترین آفت عدم قانون مندی و امنیت در یک جامعه، تغییر جایگاه رسانه از موضع کلان و ملی به سطح حزبی و گروهی است تا آنکه در پرتو حمایت حزبی بتواند حیات خود را تداوم بخشد.

به عبارت دیگر، در شرایط فقدان قانونمندی و امنیت، یک رسانه مجبور است برای حفظ خود و ادامه حیات، سطح و جایگاه خویش را از موضع ناظر بودن بر عملکرد حاکمیت به سطح رسانه به عنوان ارگان حزبی تنزل دهد، چرا که در غیر این صورت یا کل حرکت رسانه با مشکل روبرو خواهد شد و یا آنکه به عنوان یک ابزار به دست رقیب خواهد افتاد.

در چنین شرایطی حیات رسانه اگر چه در مقاطع کوتاه و حساس بتواند با تأمین منافع بخشی از حاکمیت تضمین گردد، اما استمرار ان و دوام و بقای آن با حفظ توان اثرگذاری بر مخاطب در طولانی مدت به یقین با مشکل جدی روبرو خواهد شد.

آنچه به عنوان معما در نقش رسانه ها در امر توسعه فرهنگی کشورهای در حال توسعه قابل طرح است، همان مسأله قانونمند کردن فعالیت رسانه ها در روند توسعه است. به زبان دیگر یکی از پیچیده ترین مقوله های توسعه به ویژه توسعه فرهنگی تببین چگونگی عملکرد رسانه ها برای نیل به توسعه است، چرا که روند توسعه به صورت درون زا از رسانه ها عملکرد تولید انتظار در مخاطب را طلب می کند. از طرفی حاکمیت برای برنامه ریزی توسعه از رسانه ها عملکرد تولید رضایت در مخاطب را انتظار دارد چرا که اگر این عملکرد نباشد افکار عمومی نمی تواند با مشکلات طبیعی و منطقی که خواسته یا ناخواسته در مسیر توسعه با آن روبرو است فایق آید.

بنابراین به نظر می رسد تنها شیوه قابل اتکار برای حل مسأله قانونمندی و امنیت در مرحله توسعه، ایجاد تعادل صعودی و توان مثبت میان فرایند تولید انتظار و تولید رضایت از سوی رسانه ها در جامعه می باشد. این تعادل صعودی به معنی برابری و تساوی میان تأمین خواسته های دولت و ملت نیست که بخشی از رسانه ها در اختیار دولت و بخش دیگر در اختیار ملت باشد. این تعادل به معنای حرکت متوازن و رو به جلوی رسانه ها برای طرح خواسته های مردم از سویی و یاری رسانی به حاکمیت برای تأمین آن خواسته ها و نه ایجاد تضاد و تعارض با آن است.

به عبارت دیگر برای توسعه پایدار، رشد در توسعه نیاز است و رشد در توسعه نیز تنها با توجه همزمان به دو فرایند تولید انتظار در مخاطب و تولید رضایت برای مشروعیت دهی به منافع ملی است و تحقق این امر یکی از پیچیده ترین مراحل تکوین توسعه است.

یکی از مهمترین پیش فرض های توسعه در هر جامعه ای، تقدم دارایی های فکری به دارایی های فیزیکی می باشد، دارایی های فکری به عنوان نرم افزار توسعه مسئولیت تبیین نگرش دقیق و عمیق به موضوع توسعه، سیاستگذاری متناسب با شرایط موجود برای نیل به مطلوب و برنامه ریزی برای بهینه برای انتقال به بخش سخت افزاری توسعه که همان رشد و دارایی های فیزیکی است می باشد.

بدیهی است طراحی نرم افزار توسعه فرهنگی در ایران و نقشی که وسایل ارتباط جمعی در این زمینه دارند منوط به شناخت مسائلی چند است که مهمترین آنها به شرح زیر می باشد:

اول؛ شناخت چالش های جهانی که هر کشور در حال توسعه در جامعه جهانی با آن روبرو است و آن چالش جهانی شدن و ارتباطات و فن آوری های آن و یکپارچگی اقتصادی در جهان امروز است. چرا که هر یک از این چالش ها اثار سلبی و ایجابی خود را بر هر یک از منظومه های قدرت در جامعه در حال توسعه می گذارد.

از طرفی توسعه پایدار نیازمند یکپارچه سازی در سطوح مختلف جامعه است و عموما این نقش که بسیار پیچیده و سخت می باشد برعهده رسانه ها است. چرا که نقش اصلی رسانه ها در این شرایط باید تمرکز بر جنبه های محوری مدیریت انتقال وضع موجود به سمت وضع مطلوب باشد.

یعنی رسانه ها باید آوندی بین افکار عمومی و حاکمیت ایجاد کنند تا قادر شوند جامعه سنتی را به سمت جامعه نوین و پذیرشگر توسعه تغییر مسیر دهند.

دوم؛ مقوله هماهنگ سازی است. در هماهنگ سازی ابتدا باید هویت مناسبی در عرصه فرهنگی و اطلاع رسانی که بخشی از سپهر قدرت جامعه برای رسیدن به توسعه است تعریف گردد تا در مرحله بعد رسانه ها بتوانند با تعیین تکلیف خود با محیط پیرامونی هم در داخل کشور و هم در جامعه جهانی، سیر حرکتی خود را بیابند. به عبارت دیگر اگرچه هر کشور در سطح ملی خود یک سلسله مسائل بومی و فرهنگی دارد که مختص به آن کشور است، اما این تمایز فرهنگی و ارزشی نمی تواند و نباید منجر به حاشیه نشینی و رکود گردد، بلکه باید بتوان با طراحی یک معادله جدید و فرمول منطقی در امر توسعه با بهره گیری از راهبردهای مدیریت توسعه برای گذر از مشکلات مهیا شد.

یکی از مهمترین ضرورت ها برای حضور در عرصه جهانی و گذر از چالش های پیش رو مقوله ای به نام راهبردهای مدیریت اطلاعات و به عبارت دیگر هوشمندسازی است که همانا تبدیل اطلاعات به دانش کاربردی می باشد.

در این زمینه با نگاهش اجمالی به وضعیت وسایل ارتباط جمعی در ایران می توان گفت در سطح رسانه ای ما با این مقوله یعنی تبدیل داده های فراوان و متنوع به دانش کاربردی با مشکل جدی مواجه هستیم. .چرا که اگر حرکت و فعالیت رسانه ای کشور را تحلیل محتوا نماییم، میزان واحدهای اطلاعاتی موجود در رسانه های ما نسبت به واحدهای اطلاعاتی موجود در رسانه های  غربی و پیشرفته خیلی کمتر نیست و شاید در بسیاری موارد حجم داده ها و واحدهای اطلاعاتی ما بیشتر از برخی کشورهای همسایه باشد، اما مشکل رسانه ای ما عدم توانایی انتقال و زبان پیام از طریق این واحدهای اطلاعاتی است که این امر به دو دلیل اساسی بر می گردد.

دلیل اول: مشکل رسانه ای در ارتباط با شناخت زبان و ترجیحات مخاطب و نیاز اوست.

دلیل دوم: مشکل فقدان مهمارت و روش شناسی در چگونگی پردازش اطلاعات و چینش آن برای انتقال پیام مورد نظر است که این امر به ضعف آموزش حرفه ای در این زمینه برمی گردد.

به عبارت واضح تر، در ایران روزانه انبوه اطلاعات به صورت یک طرفه در حال چاپ و انتشار است و ارائه سلسله اطلاعات با حجم بسیار بالا جریان دارد، در حالیکه این حجم کمک چندانی به هوشمندسازی کاربردی جامعه و مخاطب نمی کند.

بنابر این برداشت مخاطبان رسانه ها در ایران آن است که رسانه قابلیت استفاده برای او را ندارد و این جمله فراوان در اظهارنظرهای روزمره مردم بارها شنیده می شود که روزنامه ها و یا رادیو یا تلویزیون هیچ چیز ندارد. این داوری بیانگر فقدان قابلیت مدیریت رسانه ای برای جذب مخاطب در عین انتشار حجم اطلاعات انبوه است.

پس شاید بتوان گفت یکی از مهمترین بخشهای مدیریت رسانه و اطلاعات، مدیریت تنظیم روابط با مخاطبان است که شاید مهمترین چالش رسانه های امروز است.

مشکل دیگر رسانه ها در ایران فقدان بهره وری مناسب از نظام های ارتباطی زنده و روز دنیا است.

ما هنوز در سطح نخبگان جامعه نمی توانیم از نظام های اطلاعاتی و ارتباطی زنده دنیا استفاده مطلوب داشته باشیم. این در حالی است که در دنیای پیشرفته امروز معنی شهروندی دیگر در محدوده جغرافیای خاص تعریف نمی شود. بلکه به جای سیتیزن، نیتیزن جایگزین گشته است. یعنی در دنیای امروز شبکه ها و نت ها هستند که بارد و بدل کردن اطلاعات، امور روزمره مورد نیاز مردم را سامان می دهند و این سامان دهی در جغرافیای فراملی و فرامرزی صورت می پذیرد.

در ارتباط با متدولوژی تبادل اطلاعات و چگونگی پردازش و طبقه بندی اطلاعات تخصصی و عمومی برای مخاطبان نیز ما با مشکل جدی موجه هستیم و به همین دلیل رسانه های ما در ارزیابی عملکرد سازمان ها و عملکرد حاکمیت به گونه ای منطقی و مستدل ناموفق بوده اند. چرا که رسانه های ما همواره یا بلندگوی جریان حاکم بوده اند یا به عنوان بدل از یک حزب اپوزیسیون در نقطه مقابل قدرت و به عنوان معترض و منتقد و مخالف عمل کرده اند. این امر بیش از آنکه پیش زمینه سیاسی و جناحی داشته باشد ناشی از ضعف متدولوژی تبادل اطلاعات در رسانه ها بوده است.

در جمع بندی کلی می توان گفت تحقق توسعه همه جانبه در ایران اگر توسعه اطلاع رسانی در جامعه اطلاعاتی را به عنوان پیش فرض بپذیریم، مسأله اساسی یافتن یک هویت رسانه ای جدید در این عرصه است. لازمه آفرینش این هویت توجه جدی به اموری چند است از جمله آنها:

۱- در مقوله محتوا و کیفیت، نیازمند کارکرد نرم افزاری جدید در مدیریت اطلاعات متناسب با شرایط موجود در جامعه هستیم. در این مدیریت جدید علاوه بر آنکه نیازمند شیوه سازی و روش شناسی تبدیل داده های فراوان و متنوع به دانش کاربردی و هوشمندسازی هستیم، توجه به وجوه تمایز فرهنگی برای نوسازی ساختارهای سنتی به جامعه نوین ضروری است.

۲- پذیرش تفاوت کارکرد رسانه ها در عین کارسازی نقش های هماهنگ آنان برای توسعه، به عنوان استراتژی جدید رقابتی باید مدنظر قرار گیرد. به گونه ای که یک صاحب امتیاز یا روزنامه نگار از بسته شدن روزنامه دیگری اظهار خرسندی نداشته باشد. بلکه در عین تفاوت کارکردها یاری رسانی به یکدیگر برای خروج از نقش رسانه حزبی و گروهی بودن به سمت رسانه جمعی شدن اصل باشد.

۳- ارائه تعریف مشخص و قابل قبول از هویت صنفی روزنامه نگار و خبرنگار و تعیین منزلت اجتماعی متناسب با هویت جدید رسانه ای ضروری است. این امر باید هم درونی و هم برونی باشد. یعنی توافق ذهنی میان فضای درون صنفی و فضای خارجی اعم از حاکمیت و مردم پیرامون این مساله همسو و پذیرفته شده باشد. البته با توجه به فرهنگ گفتمانی مسئولان در پرسش و پاسخ با خبرنگاران در بهترین شرایط و حالات پیش آمده نشان می دهد، برای نیل به هویت راه دشوار و طولانی پیش رو داریم.

۴- در نهایت، برای نیل به مقصود توجه به ضرورت ها و نیازهای زیر اجتناب ناپذیر است:

–         تقویت اطلاع رسانی به جای موعظه و تبلیغ در کار خبری رسانه ای

–         قانون پذیری و برخورد با قانون گریزی و قانون ستیزی

–         پرهیز از کارکرد حزبی رسانه

–         ایجاد هویت صنفی و منزل اجتماعی برای نیروهای انسانی شاغل در رسانه ها

–         مخاطب شناسی و تحلیل نیاز مخاطب

–         ایجاد رابطه منطقی و منظم بین حکومت کنندگان و حکومت شوندگان برای ایجاد دولت پاسخگو همراه با تقویت انعطاف روانی در رسانه با در نظر گرفتن توان تطبیق جامعه و ظرفیت انتقادپذیری مسئولان

–         برداشتن فاصله میان رسانه و مخاطب

–         بهره وری مشاع از امکانات موجود کشور در امر رسانه ها و تشکیل اتحادیه ها و سندیکاها و جایگزین کردن رفاقت رسانه ای به جای رقابت رسانه ای. به گونه ای که توان رسانه ها به صورت جمع افزایشی و حسابی و نه جمع جبری در جامعه جاری شود

–         حل مشکلات آموزشی در بخش توسعه نیروی انسانی و ایجاد دوره های کاربردی مدیریت رسانه در سطوح تحصیلات عالی

–         حرکت به سمت ایجاد ساختارهای نوین رسانه ای در کشور

کدام رسانه، کدام توسعه؟!؟!

در نهایت سوال اساسی این است که کدام رسانه می تواند در دستیابی به چشم انداز توسعه کمک نماید و دست آخر اینکه کدام توسعه مطمح نظر ما در کشور است؟

پرواضح است رسانه هایی که تنها سیاست ارشادی را برعهده می گیرند و منبع تغذیه بودجه آنها از طرف دولت است با موانع و تنگناهای بسیار زیادی مواجه اند. رسانه های جمعی تنها در صورتی می توانند ایفاگر رسالت اساسی خویش در راستای چشم انداز توسعه جامعه باشند، که هم از چتر حمایتی دولت بیرون آیند و هم اینکه نهادهایی در جامعه باشند که از وجود سیستم های فشار آور (coercieve) بر رسانه جلوگیری نمایند.

رسانه های محافظه کار حتی از طرح سوالات اساسی به مدیران وقت ناتوانند، تا چه رسد به اینکه توانایی اولویت گذاری و نقش نورافکن را داشته باشند. اطلاع رسانی که تخصیص حقوق را در رسانه تغییر می دهد در رسانه های محافظه کار شکل نامطلوب به خود گرفته و زمینه فساد در جامعه را فراهم می سازد که رهبر معظم هم با اشاره به فقر و فساد و تبعیض به نوعی از عدم ایفای نقش های سازمان های بازدارنده می گوید. رسانه های محافظه کار، نه تنها توانایی نقد سالم و پیشبرنده دول را ندارند بلکه در مسیر تولید همیشه تحت فشار هستند و مصالح و مطامع حزبی و جناحی بر اهداف جمعی و منافع ملی می چربد.

تنها رسانه هایی می توانند ایفاگر رسالت خویش باشند که خود در مسیر توسعه قرار گرفته باشند که ما آنها را با نام رسانه های توسعه مدار (developmental Media) نام می بریم. در افق ۱۴۰۴، رسانه ها هم بایستی تغییر کنند و هم اینکه نیازهای عصری را جلوتر از دولت بشناسند.

مفهوم پیشگیری بیشتر از همه در رسانه مطرح می شود تا در سازمان های اجرایی. به روز بودن، مستقل بودن، خلاق و کارافرین از ویژگ های رسانه های توسعه مدار است که بایستی مطمح نظر نهادهای مستقل مدنی و حقوقی در جامعه قرار گیرد.

اگر معتقدیم که توسعه، تعالی انسان و پیشرفت مطلوب جامعه براساس هویت ماست و نیازمند تغییر و دگرگونی در همه زمینه ها هستیم، رسانه های توسعه مدار سعی در بهبود فرآیند تولید با شناخت عصری و تغییر در حوزه اهداف، افراد و اعمال هستند. چیزی که اگر این سه با هم تغییر نکنند (افراد، اعمال و اهداف) نقش رسانه ها نمی تواند مؤثر واقع شود.

نتیجه گیری:

تحول رسانه بی درنگ ادامه دارد. افراد زیادی در مکان های بیشتری می توانند دانش را در شکل رسانه محور دریافت کرده و به سوی توسعه پیش روند. سیاست های ارتباط و راهکارهای توسعه به عنوان ابزار اصلی حل مشکلات عمده کشورهای در حال توسعه به شمار می ایند. انجمن توسعه لازم است دیدگاه هایش را همگام با پیشرفت تکنولوژی و رسانه مجددا تنظیم کند.

سرنوشت ما همچون کشتی نشستگانی است که هیچکس نمی تواند بگوید من می خوام جهت کشتی را به این سمت خا ص هدایت کنم. بلکه بایستی با مساعی جمعی و بهره گیری از فرهنگی قرآنی و تعاون، امور را مدیریت کرد. چرا که هر ضعف امروز آسیبی برای جامعه فرداست.

منبع:

http://newsschool.irna.ir

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt