تکنولوژی، رسانه، آینده

تکنولوژی، رسانه، آینده



انسان موجودی کامل نیست به طوری که بتواند برای برقراری ارتباط با طبیعت و زندگی خود بدون استفاده از تکنولوژی به حیات ادامه دهد. انسان از همان ابتدا برای برقراری ارتباط با دیگران وطبیعت و ادامه حیات به تکنولوژی و استفاده از آن نیاز داشته است .

تعریف تکنولوژی

در تعریف تکنولوژی دو نوع نگاه وجود دارد:

۱) تکنولوژی و مصنوعات که مرز میان اشیا و امور تکنولوژی و امور طبیعی است و رابطه تکنولوژی با طبیعت و انسان و فرهنگ را مشخص می کند .

۲) تفاوت میان علم وتکنولوژی به عنوان معرفت  است .

انسان موجودی کامل نیست به طوری که بتواند برای برقراری ارتباط با طبیعت و زندگی خود بدون استفاده از تکنولوژی به حیات ادامه دهد. انسان از همان ابتدا برای برقراری ارتباط با دیگران وطبیعت و ادامه حیات به تکنولوژی و استفاده از آن نیاز داشته است .تکنولوژی  بر موقیعت اجتماعی انسان ها  اثر می گذارد در حدی که تکنولوژی می تواند خود را به عنوان یک ایدئولوژی نشان دهد و ایده یک جامعه ی تکنوکرات شکل  می گیرد  که عقلانیت تکنولوژی بر ان حاکم است که این موضوع را  هابر ماس مطرح کرده است. تکنولوژی  حیطه ی اخلاقی زندگی انسان را نیز تحت تاثیر خود قرار می دهد و مسائل اخلاقی خاصی را به وجود  می آورد تکنولوژی به عنوان ابزار از لحاظ اخلاقی خنثی است .اما به خاطر ماهیت تکنولوژی که زمان و مکان را بر هم می زند در حوزه اخلاقی زندگی انسان  ها تاثیر گذاشته است .

مفهوم معمول ورایج برای تکنولوژی گفته می شود تبدیل یا دستکاری طبیعت (محیط فیزیکی ومادی ) وزیستی موجود برای برآوردن نیازها واهداف انسان است ازاین جهت تصور می شود که تکنولوژی شکل خاصی از عمل هدف منداست که نتیجه اش می تواند یک مصنوع تکنولوژیک باشد شی که بشر ساخته است تا عمل یا کارکردی را محقق سازد. البته این تعریف از طرفی محدود است که تکنولوژی هایی مانند مهندسی نرم افرازکه با تبدیل چیزی غیرمادی سروکار داردرا شامل نمی‎شود از طرفی هم وسیع است زیرا از هرشی یا وضعیتی که عملی را برآورده کند ونتیجه مداخله عمدی انسان در طبیعت باشد یک مصنوع تکنولوژیک می سازد.

به لحاظ معنایی تکنولوژی ها ضمن ماهیت خاص تکنولوژیک از یک اهمیت عام تکنولوژیک هم برخودارهستند ماهیت خاص تکنولوژی مرتبط است با معانی که دریک تکنولوژی خاص مثل تلفن یا صنعت تلویزیون وجود دارد اما ماهیت عام تکنولوژی به ریشه در بنیان های بزرگتر ومهم تر مثل قومیت فرهنگ وتمدن ملی یک جامعه بر می گردد مثلآ تکنولوژی های جدید یک ارجاع عمومی به توسعه واهمیت تمدن غرب دارد در ماهیت عام تکنولوژیک تکنولوژی آمریکا انگلیس که منعکس کننده تمدن مسیحی مدرن سرمایه داری است که خود را با رفاه وپیشرفت وعقلانیت معرفی می‎کند. تکنولوژی های تولید شده در جهان غیر غربی نیز ماهیت غربی دارند.

تکنولوژی در تحول جوامع بشری اثر گذار بوده است مارکس معتقد است ماشین بخار جامعه ای با سرمایه داری صنعتی وآسیاب های بادی جامعه ای با ارباب فئودال به ما ارئه می دهد .واز این طریق نقش تکنولوژی رادر زندگی انسان ها در طول تاریخ نشان می دهد به نظر مارکس تکنولوژی نوع رفتار انسان با طبیعت ورفتار انسان با یکدیگر را مشخص می کند.تکنولوژی به سرعت رشد یافته است وعرصه های خدماتی وکشاورزی وصنعتی زندگی انسان را تحت تآثیر قرا داده است.

پیشرفت تکنولوژی پیش شرط لازم برای رشد وتوسعه هر جامعه انسانی است وباعث قضاوت های کلی در جامعه های انسانی می شود .ماهیت نظام جهانی به طور فراینده ای تحت تآثیر فرایند پیشرفت تکنولوژی است وبه طور فرایندهای ویژگی های آن کرده از جامعه های انسانی را بازتاب می‎دهد که از نظر تکنولوژی پیشرفت و نوآوری بیشتری داشتند جوامعی که تکنولوژی بیشتر وپیشرفته تری دارندبه نوعی توانسته اند بخش قابل توجهی از جریان تغییر جوامع را درمقیاس جهانی در اختیار خود بگیرد برای مثال رسانه ها کم که نمود بارزی از تکنولوژی هستند. هر چه پیشرفته تر وبا کارایی بیشتری باشند قدرت نفوذ بیشتری را خواهند یافت وتآثیرات عمق وعمده ای را بر جوامع خواهند گذاشت مثل کشور آمریکا که از رسانه های گسترده وتکنولوژی بالاومتخصصان تکنولوژی برخوردار است و بر نظام جهانی سلطه بیشتری دارد.وباعث بسیاری از تحولات اجتماعی سیاسی شده اند جامعه شناسان جدید تحولات تکنولوژیکی را به عنوان بخشی از فرایند گسترده عقلانی شدن جهان می دانند. “وبلن” که متآثر از اندیشه مارکس است معتقد است ایده ها ورفتارها انسان مایه وریشه از وضعیت معیشتی او می گیرد ومعشیت نیز تابع تکنولوژی است نگاه وبلن به تکنولوژی بر انسان سلطه دارد وبه منا سبات انسانی صدمه زده است به نظر وبلن تکنولوژی جدید عادات جدیدی به وجود آورده که این عادات موجب اضمحلال نهادهای کهنه حاکم بر جامعه می‎شوند وبلن ورودزنان را به بازار کار را ناشی از تحولات فن شناختی می داند زیرا این تحولات به زبان ارزش تولیدی را اعطا نمود در نتیجه تکامل جوامع انسانی حاصل تکامل فنی است و برای شناخت ودرک اجتماعی در مرحله نخست باید به شناخت فرایند های مربوط به چگونگی تکامل فنی اقدام نمود. اگر نظر وبلن براساس تکنولوژی رسانه بررسی کنم رسانه ها نیزعادات جدیدی را در جوامع به وجود آورده اند و نهادهای اجتماعی را دچار تعمیراتی کرده اند.

میلز نیزمعتقد است تکنولوژی نقش های تازه ای را ایجاد می کند وممکن است نقش هایی را درون یک نهاد متروک سازد وقلمرود آموزش تازه ای برای ایفگران این نقش ها ایجاد می کند . تکنولوژی ممکن است وممکن است ومعیاردقیقی برای ایفا گران هر نقش تعیین کند وتکنولوژی ممکن است یک نقش را به دو یا چند نقش تقسیم کند یا ادغام چند نقش مرکب را در یک نقش ساده ایجادنماید.

تعریف رسانه:

در یک دسته‌بندى کلى مى‌توان انواع رسانه را به دسته‌هاى زیر تقسیم کرد:

  1. رسانه‌های مکتوب (Printed Media) : نشریاتی هستند که بر روی کاغذ چاپ می‌شوند
  2. رسانه‌های الکترونیک(Electronic Media) : رادیو و تلویزیون، کامپیوتر، ماهواره، یا نسخه PDF روزنامه روی وب.) تنها تفاوتی که با رسانه‌های چاپی دارند جنس ارائه آنهاست. یعنی اگر محتوای نشریه‌ای عیناً از رادیو پخش شود؛ نشریه یا رسانه الکترونیک است. گام‌های ارائه نشریه الکترونیک با آنالوگ شروع شد و محتوا از غالب خط به الکترونیک تغییر کرد. به نظر می‌رسد قانون مطبوعات به این دسته از نشریات مصداق دارد.
  3. رسانه‌های دیجیتال (Digital media): نسخه صفر و یک رسانه‌الکترونیک HTML و تکست. رسانه‌های دیجیتال به رسانه‌هایی گفته می‌شود که تبادل یا انتشار محتوا در آنها، تنها به کمک ابزارهای مجهز به پردازشگر دیجیتال میسر باشد. شامل رسانه‌های مبتنی بر شبکه (‌نظیر شبکه جهانی اینترنت)، سرویس‌های مخابراتی از قبیل پیامک(SMS)   و سایر اشکال شبکه‌های تبادل داده مانند بلوتوث و همچنین رسانه‌های مبتنی بر حامل‌های فیزیکی دیجیتال از قبیل بسته‌های نرم افزاری رسانه‌ای، بازی‌های رایانه‌ای و مانند آنها. به تعبیر دیگر؛ محتوای این رسانه‌ها از صفر و یک تشکیل می‌شود. یعنی متن بصورت صفر و یک روی اینترنت قرار می‌گیرد و با فرمت مختلفی مثل  HTML منتشر می‌شود و توسط مرورگر وب خوانده می‌شود(browser)  مثل CDها
  4. رسانه سایبر (Cyber Meda) : (نسخه مستقل و داینامیک و تعاملی) رسانه‌های سایبر از جنس و فیزیک نشریات دیجیتال هستند. منتها دیگر عین سند چاپی نیستند و به صورت آنلاین عرضه می‌شوند. مثلاً یک روزنامه تا زمانی که روی کاغذ است «رسانه چاپی» است؛ ولی اگر آن را بصورت آنالوگ تبدیل کنیم «رسانه الکترونیک» داریم و اگر محتوای آنرا به صفر و یک تبدیل کنیم «رسانه دیجیتال» خواهیم داشت. اگرچیزهایی شبیه لینک متن یا تصویر یا ویژگی‌های دیگر متفاوت از نسخه چاپی به آن اضافه شود «رسانه سایبر» خواهیم داشت. که هر کدام کارکرد خاص خود و نیز مخاطبان ویژه خود را دارد. حدود بیست سال است که فن‌آوری‌های جدید ارتباطات و اطلاعات با تغییر ابزارها و فراهم آوردن بستر تبادل و نشر آسان و گسترده داده‌ها، موجب تحولات اساسی در رسانه‌ها و آثار فرهنگی و هنری شده‌اند.

رسانه‌های جدید همچون رسانه‌های بر خط اینترنتی (Online)  و بسته‌های نرم‌افزاری رسانه‌ای (Media Software) در زمان کوتاهی از سینما، کتاب و مطبوعات پیشی گرفته‌اند و رقیبی سرسخت برای رادیو و تلویزیون به شمار می‌آیند. با فراگیر شدن پیامک(SMS) ، اجتماعات مجازی برخط و بازی‌ها شناخت عوامل موثر در تغییرات ارتباطی و ویژگی های وسایل ارتباط جمعی می‎تواند به درک ما از انقلاب جهانی ارتباطی کمک کند.

عوامل موثر در تغییرات ارتباطی

پنج عامل تکنولوژیک در تغییرات ارتباطی نقش مهمی ایفا کرده اند.

این پنج مولفه که در چهار مرحله ، نوشتار، چاپ، ارتباطات دوربرد و ارتباطات تعاملی (interactive) بروز کرده اند، به قرار زیر هستند:

  1. تکنولوژیهای مخابره  (Transmission): تکنولوژی هایی که در مخابره نقش داشتند مثل ماهواره و کابل و سیم
  2. تکنولوژی مینیاتوری(Miniaturization) : کوچک شدن ابعاد تکنولوژی ها از عوامل موثر دیگر بر تغییرات ارتباطی بود.
  3. تکنولوژی های انباشت و بازیافت(Storage & Retrieval) : این نوع تکنولوژیها به انباشت رقمی(Digital)  اطلاعات کمک کرده و به این ترتیب ضمن فشرده سازی حجم اطلاعات (نظیر کارکرد دیسکتها و سی دی رام) به طبقه‎بندی و بازیافت سریع آن نیز کمک‎کردند.
  4. تکنولوژی های نمای (Display): این نوع تکنولوژی ها مثل مانیتورها و صفحات نمایش نیز با قابلیبت هایی که به وجود آوردند، تغییرات مهمی ایجاد کردند.
  5. تکنولوژی های کنترل (Control): که توسط کامپیوتر ایجاد شد و باعث اعمال کنترل بیشتر بر جریان ارتباط شد و سرگرمی‌های دیجیتال، وسعت و عمق اثر ابزارهای ارتباطی و اطلاعاتی بر شئون مختلف زندگی بشر صد چندان شده است.

تکنولوژی های نوین  ارتباطی و قانونگذاری رسانه ها:

سرعت بالای ابداعات موجب شده تا توانایی چارچوبهای قانونگذاری از حد رسانه های فردی تجاوز کند و همین امر منجر به کنار گذاشتن فرایند سیاسی از عرصه‌ی قانونگذاری رسانه‌های جمعی شده است، فرایندی که عموماً بر یک واقعیت اجتماعی معین تمرکز دارد. نقطه‌ی اتکا این تحولات، قواعد نوع آمریکایی است، یعنی جایی که در آن خط مشی‌های ارائه شده برای دامنه وسیعی از رسانه‌ها از سوی قوانین مورد تجلیل قرار گرفته است و فرایندهای اقتدار تخصصی از سوی بازار مورد پذیرش واقع شده است.

از نظر “پروزر” (Prosser)، قانونگذاری سنتی شبکه ها و نظام های انتقال اطلاعات در چهار منطقه اصلی تحت تأثیر همگرایی قرار گرفته است. این چهار عرصه عبارتند از:

 حوزه‌های توزیع رسانه‌ها:

  • خدمات همگانی: دسترسی همگانی به کانالهای خدمات عمومی ملی از طریق ایجاد تعهدات مشترک حمل و نقل.
  • نظم دهی به تنوعات: دسترسی گسترده به رسانه‌ها از طریق تعرفه بندی عادلانه گمرکی.
  • نظم دهی به رقابت: وادار کردن انحصارگران فعلی به فراهم آوردن امکاناتی برای رقبای کوچک‌تر، از طریق توافق‎های دوطرفه.
  • نظم بخشی به محتوا: محافظت از هویت ملی، فرایند‌های فرعی و دموکراتیک از طریق تقاضاهای زبانی، سانسور فیلم و مقررات.

هم شبکه‌های توزیع و هم محتوای این شبکه‌ها با هدف انتشار معانی تنظیم شده‌اند. این قواعد بر پایه‌ معیارهای فرهنگی و سیاسی استوار بوده است. دسترسی به منابع کمیاب تحت کنترل مجوزها بوده است و این قدرت مجوزها، به نوبه خود، هم برای تأمین همگرایی عمومی مورد استفاده قرار می‌گرفت، و هم به عنوان پایه‌ای برای نظم دهی به محتوا به کار می‌رفت. در صنعت فیلم، قانونگذاری در زمینه‌ی مالکیت سینما و توزیع فیلم بر پایه اصل رقابت صورت گرفته است. محتوای فیلمها با تکیه بر نظامی از سانسورهای طبقه بندی شده تدوین می‌شود. تولید، توزیع و نمایش فیلم در هر کدام از کشورهای اروپایی از کمکهای دولتی برخوردار بوده است که این کمک‌ها تحت شرایط نابرابر تجاری و بر پایه‌ مقولات فرهنگی انجام پذیرفته است. در زمینه‌ نظم دهی به رسانه‌های فردی، از جمله ارتباطات تلفنی و کامپیوتری، معمولاً بر مقوله دسترسی همگانی تأکید می‌شد، اما امروزه بحث «حقوق خدماتی اولیه» در این عرصه مطرح شده است.

این حقوق برای عاملان ارتباطات دوربرد این امکان را فراهم می‌آورد که به صورت گزینشی از خدمات ارتباطاتی موجود در جایگاه‌های تجاری ثابت بهره‌مند شوند.

همگرایی تکنولوژیکی؛ گستردگی پدیده:

تکنولوژی های دیجیتالی در ارتباطات دوربرد، پخش رسانه ای و کامپیوتری، پایانه هایی به هم پیوسته برای خلق کاربرانی هوشمند در محیط‌های ثابت و سیار هستند. دامنه وسیعی از تولیدات و خدمات چند رسانه ای از سوی رمزگشایان واقع در بازارهای خانگی مورد هدف قرار گرفته اند. سرویسهای انتقال پیام شامل مواردی مانند ارتباطات تلفنی، انتقال داده، ایمیل، پست صوتی، اطلاعات تجاری آنلاین، دسترسی به اینترنت و خدمات آموزشی است. سرویسهای تبادلی مواردی از قبیل خرید از راه دور، بانکداری خانگی، مبادله الکترونیکی اطلاعات (EDI)، انتقال الکترونیکی سرمایه (EFT)، و بازی های اینترنتی را شامل می شود. در عرصه‌ تجارت نیز به اموری مانند اشتغال از راه دور، تجارت از راه دور، تجارت اینترنتی، تبلیغات، تبادل داده ها، درمان از راه دور و … می‎توان اشاره کرد.

تکنو لوژی ارتباطات

دنیای امروز به ارتباط مستمر یا کنش متقابل میان انسان هایی است که بسیار جدا از یکدیگر در عین حال وابسته اند در گذشته سنت ها در اجتماع محلی انتقال می یافت و اگر چه اندیشه کلی فرهنگی به تدریج در مناطق وسیع منتشر می گردید . اما فرآیند های انتشار فرهنگی طولانی،کند و ناپیوسته بود.اما امروزه ما از اوضاع و رویدادهای کشورها و مناطق دیگر جهان آگاهیم .

ارتباطات الکترونیکی وتکنولوژی های ارتباطی است که چنین امکانی را فراهم اورده است تغییرات در انتشار اطلاعات و در تکنولوژی های اطلاعات همانند هر جنبه ی تولید صتعتی بخشی از توسعه جوامع امروزی است در قرن بیستم حمل ونقل وارتباطات الکترونیکی انتشار جهانی اطلاعات را بسیار شدت بخشیده‎اند.

رسانه هایی مانند رادیو، تلویزیون ، مجلات، روزنامه ها سینما اغلب در ارتباط با یکی از کارکرد های رسانه ای یعنی سرگرمی در نظر گرفته می شود وکم اهمیت تلقی می شود که این نوع نگرش اشتباه است. در صورتی که این تکنولوژی با محتوای خود در بسیاری از جنبه های فعالیت های اجتماعی ما دخالت دارند برای مثال نقش واضحی است که کامپیوتر در زندگی انسان امروزی دارد.وسایل ارتباطی مانند تلوزیون و رادیو نیز در تجربه ما موثر هستند جدا از ان که بر نگرش های ما به شیوه های خاصی تاثیر می گذارند انها وسیله دسترسی به اطلاعاتی هستند که بسیاری فعالیت های اجتماعی به آنها بستگی دارند.

برای مثال رای دادن که اگر از طریق رسانه ها اطلاع رسانی صورت نمی گرفت و شناخت از کاندیدها و احزاب سیاسی امکان پذیر نبود برای مردم هم رای دادن با مشکلاتی همرا بود همه انسانها تحت تاثیر رسانه ها هستند و رسانه ها بر زندگی همه انسانها تاثیر گذار است.

از زمانی که تکنولوژی صنعت چاپ پیشرفت کرد این تکنولوژی تحول وسیعی را به وجود آورد و آغاز حرکت دنیای اطلاعاتی محسوب می شد با گسترش چاپ تعداد کتاب ها زیاد شدند و آموزش گسترش یافت و آموزش که تا ان زمان مختص قشر خاصی بود همگانی شد و نقش اطلاع رسانی در جوامع گسترش بیشتری یافت و تحولات وانقلاب هایی را به دنبال داشت بعد ها که روزنامه ها به وجود امدند تحول اساسی مهمی در تاریخ وسایل ارتباط همگانی امروزی بودند.

تکنولوژی چاپ هر روزه پیشرفته تر می شد و امکان بیشتری را برای چاپ روزنامه می داد مانند امکان قرار دادن عکس و تصویر در روزنامه ها .

روزنامه ها انواع اطلاعات گوناگون را در قطعی محدود و قابل تکثیر جای داده بودند . روزنامه ها اطلاعاتی را در مورد امور جاری سرگرمی و اگهی در یک جا ارائه می دهند خبر و اگهی به همراه یکدیگر توسعه یافت و در نخستین سال های قرن بیستمروزنامه های شهری و منطقه ای پدیدار شدند که در ان زمان اکثر مناطق ایالت امریکا را پوشش می داد . با پیشرفت هایی که در تکنولوژی به وجود امد امکان تولید کاغذ ارزان برای روزنامه ها به وجود امد .و این بر انتشار گسترده روزنامه ها اثر گذاشت به مدت نیم قرن روزنامه ها وسیله انتقال سریع و جامع اطلاعات به توده مردم بودند تا اینکه نفوذ روزنامه ها با ظهور رادیو ،سینما و تلویزیون به تدریج کاهش یافت توسعه تکنولوژی های مبتنی بر به افزایش تعداد روزنامه ها منجر شده است و روزنامه های انلاین هم در اینترنت به وجود امده اند و هر روزه به تعداد وبلاگ ها و سایت های خبر رسانی اضافه می شود و روزنامه های الکترئنیکی همراه با روزنامه هابی سنتی به کار خود ادامه می دهند .

یکی از تکنولوژی هایی که وارد خانه های همه مردم شده است تلویزیون است که تاثیرات زیادی هم بر زندگی انسان ها گذاشته است و مردم اوقات زیادی از زندگی خود را در کنار تلویزیون می گذرانند  . و تجربه های فردی واجتماعی بسیاری را از تلویزیون کسب می کنند .

ظهور تلویزیون بر الگو های زندگی روزانه به شدت تاثیر گذاشته است . زیرا بسیاری از مردم فعالیت های دیگر را پیرامون برنامه های تلویزیونی معین تنظیم می کنند .طبق بررسی انجام شده تلویزیون تاثیر بیشتر از هر نواوری فنی دیگر خارج از حوزه اشتغال درامد زا بر زندگی روزانه داشته است . تلویزیون امروزه کسب و کار بزرگی است و در بیشتر کشور ها دولت مستقیما در اداره ان دخالت دارد و تلویزیون ها دولتی هستند . تلویزیون به فراهم  ساختن چارچوب های تجربه نگرش های کلی فرهنگی که درون ان افراد در جوامع امروزی اطلاعات را تفسیر کرده و سازمان  می دهد کمک می‎کند تلویزیون شیوه هایی را که افراد زندگی اجتماعی را تفسیر کرده است ونسبت به آن واکنش نشان می دهد با کمک به نظم دادن تجربه ی ما از زندگی اجتماعی قالب ریزی می کند فرض هایی که در پس خصلت کلی تولید و پخش تلویزیون قرار دارند .شاید از هر گونه برنامه خاصی که نشان داده می شود مهمتر باشند اگر امروزه همه ی ما در یک جهان زندگی می کنیم .این امر تا حد زیادی نتیجه برد جهانی رسانه ای ارتباطی است هر کس که تلویزیون را باز کند وخبر های جهان را تماشا می  کند معمولا گزارش وقایع جدید را مشاهده می کند تکنولوژی های نوین ارتباطی به این امر کمک زیادی کرده است یک نظام بین المللی تولید ،توزیع ومصرف اطلاعات به وجود امده است.

در تکنولوژی هم زمان ارتباطات دو سویه یا چند سویه در یک زمان امکان پذیر است در این نوع از ارتباط مفهوم فرا زمان و فرا مکان معنا دارد . ارتباطات به صورت مجازی صورت می گیرد .

وسایل ارتباطی مانند موبایل و تلفن این امکان را فراهم اورده است و مرجع اصلی جهان مجازی اینترنت است که در اینترنت نیز هر روز  تکنولوژی های جدید تری وارد می شود و وسعت بیشتری می یابد. در این فضا فرهنگ نیز ساخته می شود تکنولوژی مفهومی است که در عین حال که بعد انتزاعی دارد ولی منعکس کننده عینیت های مشخص و در خارج است بنابراین یک مفهوم انتزاعی کلی است و هم مصداق های متفاوت و متکثری دارد که مصداق این مفهوم کلی می باشد .

برخلاف تکنولوژی فرهنگ تک واژه ای است که مفاهیم گسترده و در عین حال متناقصی درون خود  جمع کرده است .

تکنولوژی ها به عنوان سازه فرهنگ منشا تکثر گسترده فرهنگ شده است و تکنولوژی محصول اندیشه عمل گرایی تجربی است و فرهنگ محصول انتزاع مفهوم و ذهن اجتماعی است .

“هایدگر” می گوید  تکنولوژی دیگر فقط تکنولوژی نیست و تکنولوژی  با ماهیت تکنولوژی معادل نیست .تاکید عمده این فیلسوف بر پرسش از ماهیت تکنولوژی استوار است. یکی از مهمترین موانع رسیدن به ماهیت این تلقی است که تکنولوژی را امری خنثی در نظر بگیریم . چنین تصویری از تکنولوژی چشم ما را به کلی بر ماهیت تکنولوژی می‎بندد. هایدگر می خواهد از تعریف ابزاری تکنولوژی که امری صحیح است اما حقیقی نیست فراتر برود تا ماهیت آن را بر ما  روشن سازد . از نظر هایدگر ماهیت تکنولوژی با انکشاف مرتبط است در این صورت دیگر تکنولوژی وسیله‎ای صرف نیست بلکه نوعی انکشاف است و تکنولوژی پیوست های نعنایی را تولید کرده است . که از آن مقوله هایی مثل سلطه ، از خود بیگانگی ، اسایش و رفاه و… نیز انتزاع می شود .

این مفاهیم  که پیوست هالی تکنولوژی محسوب می شوند. مفاهیم انتزاعی فرهنگ نیز هست . غیر تکنولوژیک بودن ماهیت تکنولوژی و معادل نبودن تکنولوژی و ماهیت تکنولوژی موجب شده است که تکنولوژی یک مفهوم چند لایه ای شده است .که از یک نگاه مقوله ای صنعتی است و از نگاه دیگر مفهومی فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی است.

هایدگر معتقد است تعامل تکنولوژی و فرهنگ را باید در مشغله جامعه انسانی با تکنولوژی جست وجو کرد . هایدگر بر این امر تاکید دارد که اساسا تکنولوژی یک امر خنثی نیست بلکه از یک زبان و بیان جدی برخوردار است . از نظر او خنثی پنداشتن تکنولوژی موجب تسلیم  شدن  و بی توجهی به ماهیت یک پدیده تکنولوژیک می شود . ماهیت تکنولوژی های جدید مثل  تلویزیون و یا رادیو و سینما با ظهور پدیده ای به نام نظام سرمایه داری فرهنگ غرب  ظهور پیدا کرده است . صنعت همزمان ارتباطات  هم که با اختراع  تلفن واپارنت واینترنت توسعه  پیدا کرد نیز یک ماهیت تکنولوژیک دارد. که ریشه در مدرنیته غرب دارد.

تکنولوژی های جدید ارتباطی که منشا ارتباطات جدید همزمان شده است . هم به خود تکنولوژی و قابلیت مربوط به آن وهم در ارتباط  با ماهیت تکنولوژی و هم تاثیر گرفته از پیام های تکنولوژی می‎باشد. با توجه به تعامل  گسترده ای که صنایع ارتباطی با جامعه و کل مردم برقرار می کند، پیامد های تکنولوژی در تکنولوژی های ارتباطی از خصیصه فرهنگی فراگیری برخوردار است .

با ظهور تکنولوژی هم زمان ارتباطات نقطه عطفی در تاریخ تکنولوژی ایجاد شده است این صنعت جدید همه جهان را در عین پراکندگی در یک نقطه  جمع می کند و مفهوم فضای واحد را تحقیق می دهد . این جهان فضایی  کاملا صنعتی است . صدا و تصویر و حرکات همه رمز گذاری شده و ساخته شده  است .

تکنولوژی اینترنت، فضای سایبر را به وجود امده است که در این فضا انسان آزادی عمل بیشتری دارد و با احساس آزادی عمل دراین فضا به زندگی ادامه می دهد ودراین فضا قابلیت های فرهنگی اقتصادی سیاسی گسترده ومتنوعی وجود دارد وقدرت انتخاب فرد را افزایش می دهد وجهان مجازی را برای فردمی سازد دراین فضا فرد دریک فرایند خود سامانگر که منعکس کننده یک ویا تعامل نظام مند استبرقرا می یرد این چه تکنولوژیک یک جایگاه تنهای ارتباطی برای کاربر ایجاد کرده است در این جایگاه اگر چه فرد در میان جمع است ولی لحاظ ارتباطی به تنهایی در تعامل با فضای سایر قرار می گیرداین تعامل ارتباطی مختلف تر وگسترده تر ومتکث تر ودر عین حال تعامل ضعیف تری را ایجاد می کند.

تکنولوژی هم زمان ارتباطات حوزه ی ارتباطات را وسیع تر کرده است واز ارتباط چهره به چهره وتعاملی روزمره تبدیل به ارتباط صنعتی شده شده وانسان برای کارخرید وحتی اوقات فراغت خود وتعامل با دیگران به واسطه ی تکنولوژی وماشین کار می کنند.

واین ارتباط به گونه ای شده است که ارتباطی ابهام آمیز ایجاد شده ودربسیاری موارد انسان تفاوت میان خود وماشین قائل نمی شود وبه نوعی مجازی شدن وامنیت وواقعی شدن مجاز اتفاق می افتد.

خود گردانی تکنولوژی

خود گردانی تکنولوژی نیز موضوعی است که بحث هایی را به خود اختصاص داده است این موضوع ناظر بر این است که آیا تکنولوژی جدا از متن اجتماعی ، سیاسی ،اقتصادی وفرهنگی اش روند اجتناب ناپذیر توسعه خود را دارد این بحث با پویایی شناسی تغییر تکنولوژیک مرتبط است .موضوعی بسیار پیچیده است .زیرا ابداع ونواوری تکنولوژیک در مراحل گوناگون از طراحی توسعه ،تولید واشاعه متاثر از عوامل بسیار مختلف از جمله عوامل شناختی،اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و جغرافیای و… است که در اینجا با تلفیق این موارد با تکنولوژی دو دیدگاه به وجود می اید دیدگاه جبر گرایی تکنولوژی و تفسیر ساختار گرایانه اجتماعی که در جبرگرایی تکنولوژی خود تکنولوژی محرک اصلی است طبق این دیدگاه تکنولوژی روند ذاتی تکامل خود را دارد وجامعه باید با آن سازگار شود از طرف دیگر دیدگاه تفسیر ساختار گرایانه اجتماعی تکنولوژی ادعا دارد که تکنولوژی به میزان زیادی یا حتی کاملا به نحو اجتماعی تعیین می یابد .

افرادی باور دارند که انسان باید از روند مستقل پیشرفت تکنولوژی جلو گیری به عمل آورد واین بیشتر ناشی از نظریه هایی است که در باب امکان نابودی نوع بشر با تکنولوژی گفته شده است و دلایل خود را از تاثیرات گاز های گل خانه ای فاجعه ی هسته ای وتاثیرات تکنولوژیک ژنتیک می‎داند افرادی هم تکنولوژی را وسیله ای برای خود شکوفایی وازاد کردن خود از محدودیت ذاتی بشر می دانند.

در مورد تکنولوژی ۲ نوع تز مختلف وجود دارد که هر کدام خود به دو دسته تقسیم می شود:

تز استقلال:

بر اساس این تز تصمیمات درباره توسعه تکنولوژی بر پایه محدودیت هایی است که مستقل از منابع و تمایلات انسانی است.

استقلال به نوبه خود می تواند به یک معنا مطلق یا نسبی تفسیر شود. بر اساس رویکرد نسبی مستقل تکنولوژی مجموعه ای از تصمیمات شبه مستقل را ایجاد می کند تکنولوژی در ذات خود دارای عقلانیت است. اگر چه پیشرفت های تکنولوژی حاصل باور ها و منافع انسان ها است. اما نسبت به تصمیمات تکنولوژیک انها چیزی بی طرف و غیر ارزشی است. این رویکرد وسیله گرا نسبت به تکنولوژی است در این رویکرد تکنولوژی فقط یک ابزار است که توسط دولت برای اهداف ملی بکارگرفته می شود.

منافع انسانی در آغاز یا پایان توسعه تکنولوژی دیده می شود. فرد بر اساس دیدگاه دوم استقلال مطلق تکنولوژی، تکنولوژی به هیچ وجهه یک ابزار سنت بر عکس انسان ها کاملا وابسته به تولیدات تکنولوژیک هستند که قاعده ای مانند ضرورت و نیاز باعث توسعه آن می‎شود .

تز وابستگی تکنولوژی:

تز وابستگی در حالت کلی می گوید تصمیمات فنی در مرکز درونی شان از منافع ، تمایلات ونظرات جهانی عملگرا هستند . بر عکس رویکرد ابزار گرای تصمیمات تکنولوژیک مربوط به روش های مستقل نیستند  انتخاب روش ها بستگی به فرضیه های غیر فنی دارد. بنابراین ارزیابی تکنولوژیک به نتایج توسعه تکنولوژی محدود نمی شود .برای این تعریف دو بدیل وجود دارد.

الف) محصولات تکنولوژیک چیزی جز آیینه هدف ومادی کردن عقاید پیش رو نیستند تصمیمات تکنولوژیک بر پایه وضعیت روان شناختی کسانی قرار دارند که مصنوعات فنی را تولید می کنند. مصنوعات تکنولوژیک ساخته شده توسط انسان مشکل ساز نیستند مشکل انسان ها هستند آنها مسئول تولیداتشان هستند.

ب) بر اساس بدیل دوم تز وابستگی تکنولوژی محصولات تکنولوژیک تنها ایینه از عقاید پس روی ما نیستند اما با توجه به فرضیه دترمنیسم تکنولوژیک یک مسیر ناپیدا و نامشخص توسعه تکنولوژی که وضعیت ذهنی ما را مشخص کند وجود ندارد. وضعیت های ذهنی و محصولات تکنولوژیک توسط یک عامل سومی ایجاد می شوند .

این عامل سوم شامل عادات و رسوم اجتماعی هستند که نه تنها وضعیت های ذهنی ما بلکه محصولات تکنولوژیک را نیز شکل می‎دهد .

رسانه ها چگونه به سلطه گران خدمت می کنند؟

ماهیت مشترک «رسانه» و «تکنولوژی» در تشدید و تلقین اندیشه، به مثابه کالا و مصرف روزافزون آن، هر دوی این مقولات را به عنوان ابزاری در جهت استمرار سلطه نظام حاکم درمی آورد و در واقع هر دوی آنها، دو روی یک سکه‎اند.

تکنولوژی (فن آوری)، اگر چه یک روند طبیعی در روش زندگی غربی است اما باید دانست که این به معنای آن زیرساخت اطلاعاتی در اشکال نوین اجتماعی که دنیل بل (جامعه شناس آمریکایی) از آن یاد می کند و یا برخی نظریه پردازان پست مدرن، از جمله ایهاب حسن، از آن به مفهوم خلف دانش در دوران معاصر برداشت می کنند، نیست. دلیل آن هم بسیار ساده است؛ به این معنا که اطلاعات و دانش به خودی خود یک ارزش و یک غایت است در حالی که تکنولوژی پیش از هر چه یک ابزار در جهت نیات و اهداف کاربر می باشد. به بیان دیگر و از زبان ارسطو؛ علت وجودی دانش، خود دانش است یا به تعبیری علت آن علت غایی است. اما علت تکنولوژی، علت فاعلی و بسته به خواست و هدفی است که در جهت آن بوجود آمده و به کار گرفته می شود.

برای مثال تکنولوژی جدید به کار رفته در عرصه نظامی و تولید جنگ افزارهای مدرن، یا فن آوری های حوزه علوم دیجیتال و عرصه رسانه که همگی به نحوی عامل استیلاء و از خودبیگانگی علمی و فرهنگی جوامع در حال توسعه و در کل انسان به معنای عام و همه جانبه آن می شود. به این ترتیب این ساده لوحی است که همچون «حسن» یا دیگر نظریه پردازان پست مدرن، ذات تکنولوژی را در این برهه از تاریخ انسان همسان یا جایگزین با ذات دانش پنداشت و یا آن را عامل نوین سازماندهی در ساز و کار مشترک جوامع برای ایجاد یک نظم جهانی نوین قلمداد کرد، زیرا واضح است که پست مدرنیسم نیز مانند هر شکل فرهنگی دیگر در جهت تبیین یک نظام تمامیت خواه عمل می کند. چیزی که تا پیش از این، در چهارچوب فرهنگی پیشین یا آنچه اصطلاحاً مدرنیسم نامیده می شد حالتی یکه، آشکار و واضح داشت و با ریتمی ساده و طبیعی پیش می رفت، اینک چند وجهی و متکثر، و پنهان و مرموز و با شدت و سرعتی باور نکردنی عمل می کند.

این شدت و سرعت را بیش از هر کجا در حوزه اقتصادنوین می توان مشاهده کرد، جایی که مدهای روز، لحظه به لحظه می آیند و می روند و البته حوزه قدرت با ابعاد سیاسی و فرهنگی آن که همیشه هم جهت با زیربنای اقتصادی بوده و هست، در پی اقتصاد، متأثر از این شدت و سرعت می باشد. شدت و سرعتی که مفهوم آن را به خوبی در تعبیر منتقد فرهنگی معاصر- جیمسون- و در ارتباط با تکنولوژی می توان دریافت؛

«گزارش ما به نوبه خود به بررسی خصلت های مقوم پست مدرنیته خواهد پرداخت که عبارتند از: نوعی سطحی بودن جدید، که هم در «نظریه» معاصر و هم در یک فرهنگ کاملا جدید تصاویر و نمودهای مصنوعی تداوم پیدا می کند… گونه کاملا جدیدی از زمینه عاطفی- که آن را «شدت ها»، می نامم… و ارتباطات عمیق و بنیادی همه این ها با یک تکنولوژی کاملا جدید که به نوبه خود چهره ای است از یک نظام اقتصادی جهانی کاملاجدید…»

جیمسون با تعابیر «مصنوعی» و «غیرطبیعی» برای توصیف این تکنولوژی جدید، ادامه می دهد: «نگرانم که مبادا این «غیر» [طبیعی] با شتاب زدگی بیش از حد تکنولوژی قائم به ذات تلقی شود، زیرا می خواهم نشان دهم که خود تکنولوژی در این جا نمودی از چیز دیگر است. با این حال تکنولوژی به خوبی می تواند علامت اختصاری مفیدی باشد برای مشخص کردن آن قدرت عظیم و به طور انسانی ضدطبیعی و کار مرده انسانی انبار شده در ماشین های ما- قدرتی بیگانه شده، و به تعبیر سارتر غایت متضاد عمل با لختی و بی حرکتی.»

برای درک بهتر مفهوم شدت در تکنولوژی، در غیر طبیعی یا مصنوعی شدن یا ساختن عمل و اندیشه انسان، یا به تعبیر اگزیستانسیالیستی و سارتری آن، بیگانگی و بیگانه سازی انسان- از اصالت (واقعیت) وجودی خویش- بواسطه تکنولوژی. مثالی می آورم.

آیا تا به حال پیش آمده یا امتحان کرده اید که صحنه های یک فیلم یا یک نمایش یا حتی لحظات عادی زندگی، چطور و چقدر به همراه موسیقی باورپذیرتر و واقعی تر- از واقعیت- به نظر می رسند؟ عیناً همین کارکرد را برای تکنولوژی نیز می توان در نظر داشت.

تکنولوژی نیز مانند موسیقی قادر به واقعی نشان دادن مفاهیم و پدیده هایی است که در حالت عادی غیرواقعی و کذب اند. ارسطو معتقد است که؛ موسیقی باز نمود روح طبیعت است (برخلاف هنرهای تجسمی که باز نمود جسم طبیعت می باشند.) و بنابراین از هر هنری به طبیعت و انسان نزدیک تر است و البته حقیقت نیز همین است. موسیقی به جهت فرم و ساختار، بی نهایت نزدیک و مشابه ذهن انسان عمل می کند. فرم های موسیقایی نظیر؛ فواصل کوچک و بزرگ، اصوات بالا رونده و پایین رونده، شدت و ملایمت، تندی و کندی و… بسیار شبیه به عملکرد ذهن انسان در ارتباط با درک مفاهیم و پدیده های پیرامونش مانند؛ بدی و خوبی، عشق و نفرت، خشم و آرامش، گرمی و سردی و از این دست تقابلات می باشد و به همین دلیل موسیقی با ایجاد حالت خلسه در عملکرد ذهن انسان، فهم و درک انسان را عمیقاً متأثر می سازد (و حتماً به همین دلیل در آیین و تشریفات مذهبی اقوام بدوی موسیقی به همراه بعضی اعمال جادویی همواره جایی ثابت داشته است). تکنولوژی نیز با کارکردی مشابه، دارای همین خاصیت جادویی و سحرکنندگی یا به اصطلاح بودریار، “فتیشیسم” می باشد.

اما میان موسیقی و تکنولوژی تفاوتی هم هست و آن اینکه، موسیقی (البته نه هر نوع موسیقی که امروز در بازارهای جهانی برای ترویج سکس و بی بند و باری ساخته و عرضه می شوند) همان طور که ذکر شد باز نمود روح (طبیعت و ذهن انسان) است و در نتیجه موجب نزدیکی انسان به اصل و طبع خود می شود و به عبارت دیگر- و به قول نیچه- موسیقی و در کل هنر خود حقیقی ترین حقیقت اند، زیرا هنر دروغی است که خود گویای دروغ خویش است و بدین جهت موجب از خود بیگانگی و فریب انسان نمی شود اما تکنولوژی، نه تنها به دلیل ابزاری بودن خود موجب دور شدن انسان از اصالت خویش می شود که به سبب تکرار و تکثیر و به تعبیر فرانکفورتیان- و به ویژه آدرنو- تکنیکی (شرطی) و ابزاری کردن عقلانیت، انسان را تبدیل به شیء متکثر یا همان الگوی ابژه واری می کند که به زعم بودریار به انسان ارزش مبادله ای می دهد و بدین سان ارزش ذاتی و واقعی انسان را در خود نابود و مضمحل می سازد.

اما برای درک ارتباط تکنولوژی و مفهوم شدت نهفته در آن با رسانه و کارکرد سیاسی- اقتصادی آن، باید این پرسش را مطرح کرد که این شدت غیرطبیعی در واقعی نشان دادن پدیده هایی که در حقیقت کذب و فریبی بیش نیستند یا به عبارت بهتر این روند بیگانه سازی (انسان با اصالت و واقعیت) پیش از هر کجا در چه اموری خود را نمایان می‎سازد؟ چنانچه با دقت به این پرسش پاسخ دهیم، به سادگی می توان به کارکرد تکنولوژی در حوزه رسانه، یعنی جایی که ابعاد سیاسی و فرهنگی در جهت منافع اقتصادی نظام سلطه تلاقی می یابند، پی برد.

در حقیقت این غیرطبیعی- در حوزه رسانه و وانمود (بازسازی) وقایع- به گونه ای است که بودریار با هوشمندی خاص خود از آن به وانموده  و حاد واقعی نام می برد. بدین سان عملکرد رسانه ها به کمک شدت تکنولوژیکی در جهت دهی به افکار توده و ساخت جهانی خاص و قرنطینه- که تنها در جهت هژمونی حاکم و نه بیان واقعیات موجود باشد- علی رغم تمام تنوع طلبی، کثرت گرا و متواضع نمایاندن پست مدرنیسم، در فرهنگ و سیاست، خود پیش از هرچه به خیابانی یک طرف می ماند. خیابانی که به رغم تمام علامت ها و نشان های آزادی، هرگز در آن جایی و مجالی برای بازگشت یا حتی توقف وجود ندارد.

«رسانه… با پیش کشیدن همه فرآیندهای ناممکن مبادله، همواره مانع از واکنش می شود… به عبارت دیگر، رسانه خود خیابانی یک طرفه است… بودریار در بحث از قدرت چنین خیابان یک طرفه ای تنها اشاره ای گذرا به وضعیت جوامع بدوی می کند که در آنها، قدرت به کسانی تعلق می یافت که می‎بخشیدند و راه دریافت (پاسخ) آن را می‎بستند.»

بدین ترتیب ماهیت مشترک «رسانه» و «تکنولوژی» در تشدید و تلقین اندیشه، به مثابه کالا و مصرف روزافزون آن، هر دوی این مقولات را به عنوان ابزاری در جهت استمرار سلطه نظام حاکم درمی آورد و در واقع هر دوی آنها دو روی یک سکه اند. باید توجه داشت که در اینجا، هم رسانه و هم تکنولوژی همانند مصرف کنندگان آنها از ماهیت اصلی خود خارج شده و هدفی بغیر از ارتباط و اطلاع دهی و دانش و آگاهی بخشی در پیش می گیرند که نتیجه این امر همانا از خودبیگانگی توده، سطحی گری و مصرف روزافزون ایدئولوژی و اندیشه نظام سلطه در قالب یک نیاز و یک کالای فرهنگی است.

فلسفه تکنولوژی و نظریه رسانه ها

فلسفه تکنولوژی به بررسی ابعاد تأثیر تکنولوژی بر محیط زیست و روابط انسانی می پردازد. از این رو این شعبه از فلسفه به زیر شاخه های خاص خود بخش پذیر است.

یکی از مهمترین مسائل کنونی در حوزه فلسفه تکنولوژی چگونگی ارتباط تکنولوژیها با سازوکار ارتباطی و رسانه ای است. از یک سو رسانه های جدید مانند اینترنت حاصل انقلاب تکنولوژیک هستند و از سوی دیگر همین رسانه ها بر درک و شناخت انسان از جهان تأثیر بسزایی گذاشته اند. مطلب زیر به نحوه این تأثیر و تعامل می پردازد.

هدف در این مطلب که مربوط است به تکنولوژی و جامعه عبارت از بحث در خصوص تأثیر محتمل نظریه رسانه ها بر فلسفه تکنولوژی است.

این بررسی به سه بخش تقسیم شده:

  • بخش اول توصیفی است مختصر از برخی مسائل اساسی فلسفه تکنولوژی.
  • بخش دوم خلاصه وار به نظریه رسانه ها می پردازد.
  • بخش سوم معطوف به این پرسش است که چگونه نظریه رسانه ها می تواند در توضیح برخی پرسش های همچنان مطرح در فلسفه تکنولوژی مفید باشد.

فلسفه تکنولوژی

دو دیدگاه افراطی بر مباحثات جاری در باب تکنولوژی و ارزیابی آن حاکم است. از سویی، برخی براین باورند که بشر باید بر تحرکات خود انگیخته توسعه تکنولوژیک مهار زند. چنین ملاحظاتی تحت‎تأثیر مصیبت فاجعه بار نابودی احتمالی بشریت قرار دارند (علل ممکنه چنین سناریوهایی: تأثیرات گلخانه ای، زمستان هسته ای، سوانح هسته ای، پیامدهای مهندسی ژنتیک).

دیگران تکنولوژی را فرصتی می دانند برای اثبات و تحقق خود یعنی، عامل رهاسازی از محدودیت هایی که طبیعت بر ما روا داشته است. اما تا زمانی که مشخص نشود حدود و حیطه واقعی واژه «تکنولوژی» چیست، در موقعیتی نیستیم که میان خطر و امکان آن، میان ماشین ستیز و دوستدار تکنولوژی دست به انتخاب بزنیم.

نگاهی گذرا به بحث مطرح در باب این حیطه، به طریق نظام مند، گستره ذیل را نمایان می سازد. من بین دو نظریه متفاوت در خصوص تکنولوژی تمایز قائلم که یکی را «نظریه خودگردانی» می نامم و دیگری را «نظریه وابستگی» .

هر یک از این نظریات نیز خود به دو گروه دیگر تقسیم می شود.

۱- نظریه خودگردانی:

مطابق این نظریه، تصمیمات راجع به توسعه تکنولوژی بر محدودیت ها و الزاماتی مستقل از منافع و خواست های انسان مبتنی اند. این استقلال به نوبه خود می تواند به دو معنای نسبی و مطلق تفسیر گردد.

الف) از نظر رویکرد استقلال نسبی، تکنولوژی موجد حوزه ای از تصمیمات شبه خودگردان است؛ این امر عقلانیت خاص خود را دارد. توسعه تکنولوژیک، هر چند هم که منافع و باورهای انسانی باعثش باشد، نسبت به تصمیمات تکنولوژیک چیزی است خنثی و فارغ از ارزش. این نگاه ابزارگرایانه به تکنولوژی است.

طبق این دیدگاه، تکنولوژی تنها یک ابزار است، جریانی تابع قاعده که به وسیله اهداف عقلانی هدایت می شود. در تکنولوژی، چنانچه تکنولوژی به مثابه فرآیند حل مسأله تفسیر شود، منافع آدمی در آغاز و انجام توسعه تکنولوژیک قرار دارند و نه در مرکز آن. در نتیجه، پرسش های مربوط به ارزیابی تکنولوژی به نتایج توسعه تکنولوژیک محدود می شوند. برای مثال، می توانیم تصمیم بگیریم از مواد خام به عنوان منبع انرژی استفاده کنیم. اما تکنولوژی خاصی که بدین منظور به کار می‎گیریم، صرفاً به واقعیات و اطلاعاتی بستگی دارد که بر ملاحظات فنی استوارند.

باز مطابق این دیدگاه، تکنولوژی چیزی نیست مگر ابزار حل مسائلی از قبیل تولد و عمل آوری مواد اولیه، مسائل حمل و نقل و غیره. تا جایی که به منافع بشر مربوط می شود، تصمیمات تکنولوژیک بالنسبه خودگردان اند. این بدان معنا است که تصمیم گیری های یک مهندس بستگی به اهداف منافع آدمی دارد، اما انتخاب ابزارها تنها به ملاحظات فنی وابسته است. از دید علوم انسانی و پژوهش اجتماعی تکنولوژی به لحاظ منطق تصمیم درونی خود صرفاً جعبه ای سیاه است که جذابیت بیشتری برای دانشمند ندارد.

در ورای این دید، این اعتقاد هست که تکنولوژی می تواند همچون علوم طبیعی از منافع آدمی مجزاگردد.

تصمیم گیری های مهندسان و دانشمندان فارغ از تأثیر عوامل بیرونی است. علوم طبیعی و تکنولوژی قلمرویی از استدلال منطقی را شکل می دهند. تکنولوژی در عین حال به علت اهداف عملگرایانه تری که دارد مستقل از علوم طبیعی است.

ب) مطابق دیدگاه دوم یعنی؛ استقلال مطلق تکنولوژی، تکنولوژی به هیچ وجه یک ابزار نیست. برعکس، ابناء بشرند که کاملاً در چنگ تولیدات تکنولوژیک گرفتارند، تولیداتی که با ضرورتی قانون وار توسعه پیدا می کنند. این دیدگاه اغلب جبرگرایی تکنولوژیک نامیده شده است. اما معلوم نیست که موضوع جبرگرایی تکنولوژیک چیست. تفسیر مبانی ضرورت فوق بستگی به مواضع فلسفی خاصی دارد و از این روی به تفصیل وارد بحث آن نخواهم شد. در این دیدگاه می توان مواضع متفاوتی از قبیل مواضع مارتین هیدگر و هرمان اشمیت را یافت.

۲-نظریه تکنولوژی وابسته:

نظریه وابستگی بر آن است که تصمیمات فنی در اصل و اساس خود، متکی بر منافع، خواست ها و جهان بینی های الگووار آدمی هستند. برخلاف رویکرد ابزارگرایانه، تصمیمات تکنولوژیک با عنایت به ابزارها و وسایل، خودگردان به شمار نمی روند. انتخاب ابزار و وسایل بر مفروضات غیرفنی استوار است. تصمیمات تکنولوژیک جعبه سیاه علوم انسانی و اجتماعی نیستند؛ آنها فی نفسه جزء جداناشدنی حوزه پژوهشی خودشان هستند.

بنابراین ارزیابی تکنولوژی، محدود به نتایج توسعه تکنولوژیک نیست؛ در عوض، وابستگی مستقیم فرآیند تصمیم سازی تکنولوژیک به منافع و جهان بینی های آدمی را هم باید در نظر گرفت. ضرورتی ندارد که همیشه این منافع و جهان بینی ها آشکار باشند.

اینها پس زمینه پنهان تصمیم گیریهای مهندسی را شکل می دهند. نمونه ای که بدان اشاره می‎کنم، پژوهشی است از کلوگه و شرام تحت عنوان «یادداشتهای آب: «یک محیط و تاریخ اجتماعی آب آشامیدنی»(۱۹۸۶) در این پژوهش، گزارشی آمده از مناقشه ای بر سر این موضوع که منابع آب آشامیدنی حالت مرکزی داشته یا نه. با پایان مناقشه، بیشتر مهندسان حالت مرکزی سازی را ترجیح‎دادند.

اما دلایل ایشان برای اخذ چنین تصمیمی آن قدرها هم عقلانی نبود. جانبداری ایشان از راه حل مرکزی بر ایده یک آبراه و کانال یکپارچه، خودکفا و دورانی اتکا داشت.

انگیزه های حاضر در پس و پشت این تصمیم در مفروضاتی ایدئولوژیک از قبیل یکنواختی طبیعت ریشه داشت. پرسش جاری در نظریه تکنولوژی وابسته این است که چگونه این منافع و جهان بینی های بشری که در اتخاذ تصمیمات تکنولوژیک دخالت تام دارند، تعریف می شوند. دو امکان برای این تعریف وجود دارد:

الف) تولیدات تکنولوژی چیزی نیستند جز بازتاب بیرونی و مادی سازی ایده هایی که در سر داریم. حالت روان شناختی تولیدکنندگان مصنوعات فنی مبنای تصمیمات تکنولوژیک است. پس اگر در پی نقد دستاوردهای تکنولوژی هستیم، باید ایده های درون ذهن مهندس را نقد کنیم. مسأله، مصنوعات تکنولوژیک ساخت بشر نیست؛ مسأله، خود بشر است. بشر در مقابل تولیدات و ساخته هایش مسئولیت دارد.

ب) در شق دوم نظریه تکنولوژی وابسته، فراورده های تکنولوژیک نه تنها بازتاب ایده های ذهن آدمی نیستند، بلکه جریان کور توسعه تکنولوژیک که حالات ذهنی ما را تعین بخشد، آن گونه که تلقی جبرگرایی تکنولوژیک است، نیز وجود ندارد. حالات ذهنی و تولیدات تکنولوژی هر دو مخلوق عامل سومی هستند.

عامل مزبور تشکیل می شود از عادات و رسوم اجتماعی که نه فقط حالات ذهنی فردی ما بلکه تولیدات تکنولوژی را نیز شکل می دهند. نکته اصلی این وضعیت را می توان با نمونه زیر که «پدیده الیزا» می نامم، نشان داد.

برنامه ویزنباوم موسوم به الیزا، به ما اجازه می دهد تا با کامپیوتر به طریقی مشابه زبان طبیعی ارتباط برقرار کنیم. ایده این برنامه عبارت است از نصب یک مکالمه روان درمانی در کامپیوتر. این کار که انجام شد.

پروژه الیزا بسیار موفق بود. اما دلیل واقعی این توفیق نه هوش این برنامه کامپیوتری بود و نه کند ذهنی کسانی که با برنامه ارتباط برقرار کردند. دلیل اصلی این موفقیت نقشی اجتماعی بود که مکالمه روان درمانی، بویژه مطابق روش کارل راجرز، در آن نقش انجام گرفت. تنها اگر این مکالمه به گونه ای نیمه خودکار صورت گیرد، شخصاً می توانیم باور کنیم که این مکالمه ارتباطی ماشین گونه است و تنها پس از این است که جایگزینی مکالمه کامپیوتری با مکالمه زبان طبیعی صورت امکان می یابد. در یک کلام: موفقیت الیزای ویزنباوم به خاطر ماشین گونه نقش های اجتماعی ماست و نه به خاطر خود ماشین.

نظریه رسانه ها

در بحثی کوتاه از نظریه رسانه ها که در ذیل آمده، دو مؤلفه از یکدیگر تفکیک شده اند:

الف) ایده اساسی نظریه رسانه ها که می تواند در شعار مارشال مک لوهان، «رسانه همان پیام است»، خلاصه شود. این شعار، کمابیش، بر این نظر است که رسانه های مختلف به کار گرفته شده، ساختارهای ذهن ما را به کلی تغییر می دهند.

ب) با پذیرش ایده کلی بند الف، در گام بعد باید به دقت تأثیرات خاص رسانه های مختلف را بر ساختارهای ذهنیمان بی کم و کاست بیان کنیم. چنانچه این نظریه مربوط به رسانه ها بر طریق صواب باشد، ساختارهای مزبور بسته به رسانه مورد استفاده و نیز- تا آنجا که به نوآوری نظریه رسانه ها به عنوان یک علم مربوط می شود – بسته به دانشمندان درگیر این موضوع، تغییر خواهند کرد.

در مجال محدود نمی توان تمامی این تفاوتها را به تفصیل بررسی کرد. لیکن این کار را به این نحو انجام خواهم داد: به جای ارائه توصیفی جامع،

 ۱ـ از روش «الگودهی سریع» برای روشن ساختن تأثیر احتمالی کاربست رسانه ها بر ساختارهای شناختی استفاده خواهم کرد؛

 ۲ـ خواهم کوشید این مدل خاص را چونان اثبات الگویی عام تفسیر کنم و

 ۳ـ این الگوی عام را بر رسانه های الکترونیک پیاده سازی کنم.

۱ـ به عنوان مدلی برای هدف اصلی پژوهش در نظریه رسانه ها، به پژوهشی اشاره می کنم از اریک هاولاک درباره تأثیر نوشتار بر ساختارهای شناختی یونانیان باستان. هاولاک در تحلیل این تأثیر، توجه ما را به یکی از کارکردهای اصلی رسانه ها جلب می کند. یعنی ثبت و ضبط معارف بشر و حفظ سنن او. در فرهنگ های صرفاً شفاهی این کار باید با داستان سرایی صورت بگیرد. برای به یادسپاری چیزی، آن چیز باید در بافتی عملی قرار گیرد. در تمرینی مربوط به تقویت حافظه، دو واژه، مثلاً «میمون» و «موز» به فرد داده می شود. ترفند مربوطه برای تقویت حافظه عبارت است از ساختن یک داستان: میمون موز را می خورد. فرهنگ های شفاهی به علت نداشتن خط، سنت خویش را باید به شیوه ای روایی حفظ کنند و این شیوه همواره محدود و مقید به موقعیتی انفرادی و انضمامی است. در روند روبه پیشرفت کتابت، این طریق به یادسپاری از راه داستان سرایی بیشتر و بیشتر از میان رفت. اما، موافق نظریه هاولاک، تغییر شیوه، تغییر ساختارهای شناختی را نیز در پی داشت. هاولاک بخصوص تحولات شناختی ذیل را خاطر نشان می سازد: (الف) تغییر تفکر موقعیتی و انضمامی به تفکر مقوله‎ای؛ نحو از «کارکرد شعری»، از «گفتمان تغییر» به گفتمانی انتزاعی تر، مفهومی تر و صوری تر تبدیل شد؛ (ب) تفکیک میان داننده و دانسته، میان برون و درون و – به جهت این تفکیک – آگاهی فزاینده به استقلال خود؛ (ج) آغاز اخلاق، بدین معنا که پیدایی اخلاق حاصل بسط یک خود مستقل و خودمختار بوده است.

۲- چنانچه بخواهیم درسی کلی از مطالب هاولاک بگیریم نیازی نیست ویژگی های شناختی خاصی را که هاولاک در سواد می یابد در نظر آوریم. به عکس، باید شالوده صوری تر نهفته در تغییر شفاهی بودن به کتابت را استخراج کنیم. وظیفه ما باید این باشد که الگویی بیابیم که بتواند تحول رسانه ای را، مهم نیست چه رسانه ای، به لحاظ کلی توصیف کند. برای انجام این وظیفه، توجه به یکی از اشارات خاص هاولاک درباره تغییر سنت شفاهی به نوشتار، اهمیتی خاص دارد. فرایند کتابت که در تمدن یونانی به وقوع پیوست از بیرون آن تمدن وارد نشده بود. هاولاک تأکید می کند: این خود یونانیان بودند که انجام این دگرگونی را عهده دار شدند- و نه استعمارگرانی از دیگر فرهنگ ها- بنابراین، روح شفاهی بودن هنوز در طول فرایند کتابت وجود داشت. وانگهی، یونانیان از سنت شفاهی خود تنها در لحظه نابودی این سنت آگاه شدند. تجربه سنت شفاهی ایشان در همان لحظه ای شکل گرفت که این سنت شروع کرد به از بین رفتن.

درسی که از ملاحظات هاولاک می توان گرفت این است: نه فقط در دگرگونی سنت شفاهی به خط و کتابت، بلکه در هر تحول رسانه ای ، سطح پیشین توسعه را تنها می توان در لحظه نابودی این سطح و از چشم سطح بالاتر توسعه فهم کرد. این وایتهد بود که پیشترها گفته بود که سطوح پیشین توسعه و ترقی بشر تنها در پرتو سطوح بالاتر این توسعه و ترقی فهمیدنی است.

دو نکته دیگر نیز درباره تحول یک رسانه قابل بیان است.

بدیهی است که دلیلی وجود ندارد که فرض شود این تحول در یک آن و در وقتی مشخص روی می دهد. نهیبی زده نمی شود و رسانه ای بیدرنگ با رسانه دیگر تعویض نمی شود. به عکس، این تبادل در مدت زمانی دراز به وقوع می پیوندد. اما این ملاحظه را نیز باید داشته باشیم: تأثیر استفاده ما از رسانه ها بر ساختارهای ذهنیمان نباید همچون خیابانی یک طرفه تفسیر شود. این پرسش که چه چیز اول وجود داشت: استفاده از یک رسانه یا ساختارهای متناظر ذهن ما، بیشتر شبیه این پرسش است که چه چیز اول وجود داشت: مرغ یا تخم مرغ؟ اصطلاح «پیوند ساختاری» از امبرتو ماتورانا زیست شناس و متخصص سیبرنتیک اهل شیلی می تواند در توصیف این وابستگی متقابل استفاده از رسانه ها و ساختارهای ذهن مفید باشد.

۳- اکنون به نکته سوم می پردازم. متعاقب این اشارات کلی در خصوص تأثیر رسانه ها بر ساختارهای ذهن، چه تأثیر خاصی از رسانه های الکترونیک را می توان در نظر آورد؟ در محدوده این مقاله می‎توانم تنها برخی موضوعات اساسی را خاطر نشان سازم.

نخست می توان نقش کارکردی متفاوت و مخاطرات گونه گون تکنولوژی های قدیمی را در مقایسه با تکنولوژی های کامپیوتری لحاظ کرد. برخلاف تکنولوژی های قدیمی و «آلوده» از نوع صنایعی که زغال سنگ به عنوان سوخت استفاده می کردند، تکنولوژی کامپیوتری یک تکنولوژی «نرم» است. کامپیوتر را کمتر به عنوان تهدیدی بیرونی تفسیر کرده اند. این تکنولوژی عبارت است از مشارکت نوین کامپیوتر و انسانها که مسائل جدیدی را هم پدید می آورد. به قول میشل هایم: «خطر تکنولوژی در استحاله بشریت نهفته است، چیزی که اعمال و آرمان های آدمی را از اساس دچار تحریف می سازد.» استفاده از تکنولوژی های کامپیوتری، بویژه کاربرد ساختار فرامتنی اینترنت و چند رسانه ای ها، تغییرات بنیادینی را در اندیشه و کار هر روزه ما موجب می گردد.

اجازه دهید رئوس اصلی این تغییر و دگرگونی را برشماریم. نخست یک دگرگونی هستی شناختی است یعنی تغییری در دنیای زیرپایمان. آدمی با گم شدن در چارچوب کامپیوتری سپهررایانه (فضایی که در آن داده ها مبادله می شوند) با خطر- به معنای حقیقی کلمه- از دست دادن پایه و جایگاه خویش در دنیای خاکی روبه رو است. داشتن روابط جنسی در اینترنت و کنارگذاری تماس بدنی، مثالی روشنگر در این باره است. ویلیام گیبسن در کتاب تأثیرگذار خود، نورومنسر، چگونگی افزایش این نوع پیشرفت در آیِنده نزدیک را نشان داده است. این گیبسن بود که واژه سپهر رایانه را ابداع کرد. در جریان استفاده از رسانه های الکترونیک- البته ، این دیدگاهی است افراطی- تمایز و تفاوت میان طبیعی و مصنوعی، حقیقت و توهم و صوری و مادی محو خواهد شد. به علت تعویض پذیری اشخاص اصلی در تعاملات اینترنتی، نقش سوژه مستقل و خودمختار از بین می رود و امکان دارد با عاملی بی نام و نشان عوض شود.

تأثیرات نظریه رسانه ها بر فلسفه تکنولوژی

اکنون می توان ملاحظات فوق را در باب تأثیر رسانه های الکترونیک به عنوان مثالی برای نشان دادن بینش هایی که از کاربست نظریه رسانه ها بر دیدگاه کلاسیک فلسفه تکنولوژی کسب شده، به کار گرفت. در خصوص حد و حدود ترم «تکنولوژی» به دو دیدگاه افراطی اشاره کرده ام: جبرگرایی تکنولوژیک و نظریه تکنولوژی وابسته. مطابق دیدگاه نخست، تنها طرز برخورد ممکن با ماده زدایی فزاینده از زیست جهان ما، نوعی رشادت تراژیک است، حال آن که با شق دوم می توان این گسترش را به سادگی از راه تغییر شرایط اجتماعی متوقف ساخت. پاسخگویی به این مشکل، بستگی به تعریف حدود تکنولوژی دارد. برای این تعریف ، نظریه رسانه ها می تواند توضیحاتی در برداشته باشد.

به طور خاص، نظریه رسانه ها موضعی میانه بین آن دو موضع افراطی اتخاذ می کند. سه نکته در این خصوص وجود دارد. با بیان این نکات به جمع بندی این مقاله می رسم.

الف) پس از شکل گیری تحول رسانه ای، راه بازگشتی به وضعیت پیشین وجود ندارد. تنها می توان درباره سطح پیشرفت قبلی در پرتو نابودی همین سطح پیشرفت صحبت کرد. از این روی ابطال نتایج تحول رسانه ای غیرممکن است. این نکته ظاهراً تأییدی است بر جبرگرایی تکنولوژیک. اما تحول رسانه ای در ضمن یک فرصت نیز هست- اکنون دارم به نکته دوم می پردازم.

ب)دگرگونی هستی شناختی در رسانه های الکترونیک می تواند بر آگاهی ما از پرسش های نظری که سابق بر این به فلسفه نظری محدود می شدند، بیفزاید. پرسش های متافیزیکی اولیه، بنیادی فنی می یابند. در همان لحظه ای که تمایز میان امر طبیعی و امر مصنوعی ظاهراً در حال محو شدن است، آگاهی تازه ای از این پیشرفت شکل می گیرد. وظیفه ما خنثی سازی این پیشرفت نیست، بلکه آگاه شدن از آن است. (این آگاهی از، برای مثال مهندسی ژنتیک، بسیار اهمیت می یابد.) اما فعلاً این آگاهی یک مداخله است، مداخله به معنایی که روانشناسان از آن مراد می کنند.

ج) همانطور که پیشتر خاطر نشان ساختم، تأثیر استفاده از رسانه ها بر ساختارهای شناختی نباید همچون خیابانی یک طرفه تفسیر کرد. از این گذشته، تغییرات ساختار ذهن ما تنها می تواند با استفاده از رسانه ها تقویت شود. بنابراین بهتر است که این تغییر را به منزله یک دگرگونی تدریجی و نه یک جایگزینی یکباره، تفسیر کرد. پاسخ نظریه رسانه ها به معمای دو وجهی جبرگرایی تکنولوژیک از یک سو و نظریه وابستگی از سوی دیگر، پاسخ به پرسش همه یا هیچ نیست. نه رشادت تراژیک و نه تصمیم گیری های حساب شده، هیچ یک برخوردهای مناسبی با پیشرفت های نوین تکنولوژیک نیستند. آنچه برای انجام دادن باقی می ماند تأکید بر امور متفاوت و متعدد درون یک تحول فرهنگی است- تحولی که نمی توانیم از موضع یک ناظر بی طرف شاهدش باشیم- تحولی که همواره جزء لاینفک پیشرفت خود ما است.

 

کاظم داداشی (دانشجوی مدیریت رسانه)

ff

سلامدفتر مطالعات و  برنامه ریزی رسانه cjt